کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ۳٠ شهریور ۱۳٩٥

بنام خدا

یکی از علایق بقول امروزی ها فانتزی ام گرفتن عکس دزدکی از دوستان در حال عکاسی است با این امید که بعدها این عکس ها را از آرشیو بیرون کشیده و ذوق زده شان کنم.

سالها پیش وقتی که ریز گردها برای اولین بار راهش را به تهران باز کرده بود و تهران را به تعطیلی کشانده بود با دوستی راهی قله توچال شدیم که در شیرپلا به ایشان که مهندس هوا فضا و مربی کوهنوردی و دوست دوستم بود برخوردیم و همسفر شدیم تا قله ...

مرحوم مهندس پرویز ستوده شایق

مرحوم مهندس پرویز ستوده شایق در نزدیکی قله توچال

و در برگشت مشکلی برای من پیش آمد که باعث کندی فرود می شد اما هر چه اصرار کردیم مهندس از ما جدا نشد تا به تنهایی و سریع به پایین برگردد با اینکه مهمان داشت و همسر محترمشان راه به راه زنگ می زدند و نگران بودند.

مرحوم پرویز ستوده شایق

مرحوم ستوده شایق در حال آماده سازی دوربین برای گرفتن عکس اتومات

بهنگام صعود به قله و همچنین برگشت از قله کلی پیش ایشان شاگردی کرده و در عوض اذیتشان کردیم . بعدها یکبار هم در کلاس کوهنوردی ایشان شرکت کردم و چند بار هم در کوهستان بر حسب اتفاق زیارتشان کردم و البته یکی از خوانندگان پر و پا قرص وبلاگشان "نشاط کوهستان " بودم و چقدر هم سر به سرشان گذاشتم .

مرحوم ستوده در حال گرفتن عکس از من رفیق سابقم

پس از این کوهنوردی ، دوست چندین ساله و همنوردم  به مقام "سابق" نائل آمد ولی باعث ایجاد دوستی با ارزشی شد که برایم مغتنم بود ... حیف و صد حیف که این دوستی با ارزش زیاد دوام نیاورد و این دوست و مربی خوب خیلی زود از قفس تن رها شد و زندگی جاوید را برگزید و نشاط کوهستان را با خود برد. روحش شاد.

سعدیا ! مرد نکونام نمیرد هرگز.

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۸ شهریور ۱۳٩٥

بنام خدا

در تعریف چشمه های آبگرم گفته شده است که چشمه هایی هستند که آب بصورت گرم یا داغ با دمایی بیش از حرارت بدن(37.5درجه سانتی گراد) بصورت طبیعی و دائمی از زمین می جوشد و بعلت گرمایی که دارد حلالیت بالایی داشته و منابع معدنی را بصورت املاح در خود دارد که وجود این املاح اغلب خاصیت درمانی دارد که عمدتا آبگرمهای ایران در درمان بیماری های سیستم گوارشی ، آرتروز رماتیسمی ، تسکین اعصاب ، تنظیم فشار خون ، تصلب شرائین(گرفتگی رگ ها) ، بهبود گردش خون ، درمان دردهای مفصلی، بیماری های پوستی ، بهبود دردهای کلیه و مجاری ادرار ، بیماریهای زنان مفید تشخیص داده شده اند.

اینکه در ایران چند آبگرم موجود است اطلاع دقیقی در دست نیست اما بیش از 400 آبگرم معدنی تاکنون شناسایی شده است که بموجب یک مقاله تحقیقاتی کلا به 11 نوع تقسیم می شود و از نظر املاح به چهار دسته کلی تفکیک شده اند : بی کربناته ، کلره ، سولفاته و سولفوره و بطور کلی هم به چهار منطقه جغرافیایی تقسیم بندی شده اند به ترتیب تعداد و اهمیت: استان اردبیل (عمدتا سرعین) ، مازندران ( عمدتا رامسر) ، محلات و حوزه خلیج فارس ( گنو و ...) که آبگرم های هر یک از این مناطق برای بیماری های خاصی بشرح ذیل مفید می باشد :

سرعین : آرام بخش ، تسکین دهنده دردهای روماتیسمی و عصبی

رامسر : برطرف کننده امراض پوستی ، گوارشی و کم خونی

محلات : بهبود بخشی بیماریهای ریوی و قلبی

حوزه خلیج فارس: انبساط و تحریک دستگاه گوارش و بالا رفتن تبادلات تنفسی و احساس آرامش

گرچه در مناطقی مثل سیستان و بلوچستان (دامنه کوهستان تفتان ) و خراسان و ایلام و آبگرمهای معروفی وجود دارد .

البته در میان چهار منطقه اصلی فوق موارد استثنای زیادی هم هست . مثلا آبگرم قوتور سوئی ( دامنه سبلان) برای بهبود بیماری های پوستی بسیار مفید بوده و دارای گاز و بوی بسیار قوی می باشد و خود بنده شخصا شاهد بیهوشی بسیاری در این آبگرم بوده ام که اگر شخص بیهوش را فی الفور در استخر آب سرد نیندازند خیلی سریع خواهد مرد و یکی از کسانی که در این آبگرم فوت شده اند خاله جان خدا بیامرز پدر بزرگوارم می باشد.

گرچه بنده آبگرمهایی را که هنوز بکر و دست نخورده هستند را بیشتر دوست دارم نظیر آبگرم فلکده ، بلقیس و سلیمان (جاده سه هزار تنکابن) ، شکر دره و اردهای سراب و ... و در حال شناسایی این آبگرمها هستم و تاکنون به معرفی آبگرمهای سرعین ، رینه لاریجان ، لاویج و محلات پرداخته ام و در آینده بطور خلاصه به معرفی آبگرمهای رامسر خواهم پرداخت:

پ . ن : مقاله بسیار مفصل و علمی مربوط به خانم دکتر اشرف السادات مصباح در خصوص آبگرم ها را از تحت عنوان بررسی چشمه های آبگرمهای معدنی ایران را مطالعه فرمائید.

درحال تکمیل ...

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢٧ شهریور ۱۳٩٥

بنام خدا

این گزارش ادامه گزارش "اثری از یک افسانه" است . پس ابتدا باید گزارش قبلی را خواند.

دو راهی نزدیک روستای میانرود

دو راهی نزدیک میانرود

(روستا پشت تابلو پیداست)

برای تکمیل سفر ناموفق قبلی ، اینبار ساعت 2:30 روز پنجشنبه 25 شهریور بهمراه تنها یار و همراه همیشگی ام از تهران زدیم بیرون. اینبار بر عکس قبل جاده چالوس را برای مسیر رفت انتخاب کردیم . جاده چالوس گرچه خلوت نبود ولی از ترافیک هم خبری نبود. تا صبحانه بخوریم و کمی بخوابیم آفتاب بالا آمده بود و همین شد که تا خودمان را به تنکابین ، جاده سه هزار برسانیم و برسیم به روستای درجان ساعت از 11:00 صبح گذشته بود.

به سمت روستای کرن

روستای کرن (استراحتگاه کرن)

جاده آسفالت جاده سه هزار که تمام شود ، 17 کیلیومتر خاکی خود هست تا دو راهی درجان و از انجا هم 7 کیلومتر تا روستای درجان. ضمنا راهداری در مسیر مشغول تسطیح ، جاده سازی و تونل سازی است تا بین تنکابن و الموت جاده ایجاد کند که در این صورت جاده گردشگری خوبی در آینده به جاده های شمال اضافه خواهد شد. انشاالله بزودی!

استراحتگاه کرن

استراحتگاه کرن

تلفن علی آقا صاحب استراحتگاه برای رزرو اتاق و اطلاع از وضعیت جوی منطقه :09117756211

در مسیر آبگرم :

پس از حدود یکساعت پیاده روی در محیطی پاک و بکر می رسیم به رودخانه ای که دفعه قبل پل چوبی اش را سیل برده بود. از روی رودخانه رد شده و از پایین روستای میانرود به سمت روستای کرن می رویم.

مسیر آبگرم

قسمتی از مسیر آبگرم

بازهم از روی پل رودخانه دوم عبور کرده به باغی می رسیم که ابتدای روستای کرن است و مرد جوان خوش ذوقی محل استراحت و پذیرایی از کوهنوردان و طبیعت گردان ایجاد کرده و دو اتاق و یک چادر هم برای اقامت شبانه دایر کرده است.

قسمتی از مسیر

قسمتی از مسیر آبگرم

از سمت راست باغ به حرکت خود ادامه می دهیم و گاهی از روی پلهای چوبی خودمان را به این طرف و آنطرف رودخانه می رسانیم. مسیر تا آبگرم پاکوب است و محیط بسیار بکر و شانس بیاوری کوهنورد یا یکی از اهالی بومی را می بینی.

تنگه باریک رودخانه

این تنگه را که دور بزنی ، آبگرم مشاهده می شود.

پس از دو سوم مسیر به منطقه سرسبز دیگری می رسیم که چند خانه تازه ساز دارد و مردی که به پیشوازمان می آید آنجا را روستایی بنام اشتیاس (بر وزن اشتیاق) معرفی می کند .

 

آبگرم بلقیس و سلیمان / درجان / سه هزار :

آبگرم درجان/سه هزار / بلقیس و سلیمان

آبگرم درجان/سه هزار/بلقیس و سلیمان

درست در جایی که از یافتن آبگرم نا امید شده ایم در پایین دره و آنطرف رودخانه دو بنای سنگی را می بینیم و اینجا آبگرم درجان یا بلقیس و سلیمان است.

محل غسل

محل غسل (اهالی معتقدند که نباید ناپاک وارد آبگرم شد)

در کنار غار آبگرم ، در دل سنگ فرو رفتگی شبیه غار است برای غسل کردن.

همه کوهنوردها بازگشته اند و فقط یک خانواده پر جمعیت درجانی آنجا هستند. تنی به آب می زنیم و عکسهایی به یادگار می گیریم و سریع آبگرم را تخلیه می کنیم تا خانمها هم تنی به آب بزنند تا بموقع برگردیم و به تاریکی نخوریم.

آبگرم درجان / بلقیس و سلیمان

آبگرم بلقیس و سلیمان

اینجا در واقع غاری گودال مانند است که با چند پله پایین رفته و داخل غار مساحتی حدود 8-9 متر مربع وسعت دارد که در واقع حوضچه آبگرم است و در داخل هم فرو رفتگی تونل مانندی به اندازه یک و نیم برابر قد انسان معمولی وجود دارد که فقط در صورتی که آب حوضچه پایین باشد می توان داخل تونل سر خورد. ضمنا اگر آب بالاتر بیاید تنها چهار نفر می توانند داخل غار بنشینند اما اهالی راه آب را باز کرده بودند و سطح آب پایین امده بود و بیشتر از ده نفر داخل توانستیم بنشینیم.

 

 آبگرم بلقیس و سلیمان

داخل غار آبگرم - ورودی تونل

 اژدها وارد می شود !

پیرمردی از اهالی درجان ضمن تعریف افسانه مرتبط با این آبگرم در بالای کوه روبرویی خط سیاه را نشان می دهد که شبیه اژدهاست . می گوید وقتی بلقیس و سلیمان در آبگرم بوده اند اژدهایی مشغول چشم چرانی آنها بوده که با اشاره حضرت سلیمان تبدیل به سنگ شده است. و این چنین است که عنصر اژدها هم وارد این افسانه می شود .

 حاجت روا !

پیرمرد می گوید این آبگرم نزد اهالی مقدس است و حاجات حاجتمندان را می دهد و بخصوص زوجینی که دارای فرزند نمی شوند با آبتنی در این آب حاجت روا می گردند(البته در یکی از صفحات اینترنت هم نوشته بود که نازایی را درمان می کند! والله اعلم).

مسیر آبگرم

قسمتی از مسیر آبگرم 

کوهنوردان و طبیعت گردانی که از پراجان طالقان به جاده سه هزار پیمایش میکنند شبی در کنار این آبگرم می مانند (نظیر این گزارش زیبا و این یکی از وبلاگ کوهنویس ). ما قصد شبمانی نداریم  و سریع بر می گردیم اما خانواده پر جمعیت درجانی مجدداً وارد آبگرم شده اند و بنده از گرفتن یک عکس از خلوتی آبگرم ناکام می مانم ... باشد تا سفر بعد.

توضیحات ضروری:

1 - از روستای درجان (محل پارک خودرو) تا آبگرم 8.2 کیلومتر فاصله ، حدود 2-3 ساعت راهپیمایی و کمی بیش از 400 متر افزایش ارتفاع دارد.

2 - اهالی روستاهای این منطقه از اردیبهشت ماه تا اواسط مهرماه در روستاها ساکن هستند و در بقیه اوقات این مناطق به علت بارش برف /برف گیر بودن فاقد سکنه می باشد.

3 - این آبگرم بکر و طبیعی به اسامی متفاوتی نامیده می شود : آبگرم درجان ، آبگرم سه هزار ، آبگرم بلقیس و سلیمان

4 - منطقه تنکابن و جاده های دو هزار و سه هزار ابگرم دیگری هم دارد که درست از سه راهی دو هزار - سه هزار مسیرش جدا می شود و به سمت روستای لیره سر رفته و پس از پیمایش جاده ای جنگلی در دل جنگل و زیر صخره ای می جوشد که گزارشش را قبل نوشته ام : آبگرم فلکده

یا علی مدد

 

نویسنده: مسعود قلعه - ٢٤ شهریور ۱۳٩٥

بنام خدا

دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟

یارب! عنایتی! "ترن" ام را عوض کنم

ناصر فیض

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۳ شهریور ۱۳٩٥

بنام خدا

سنگ قبر ستاخان

سنگ مزار ستارخان ، سردار ملی

شرح سنگ نوشته مزار ستارخان سردار ملی که در جوار حضرت شاه عبدالعظیم حسنی آرمیده است :

این بنده عاصی "ستار " برای اجرای

احکام شریعت غراء احمدی ، مطابق

احکام صادره علماء اعلام ، از جان و

مال و اولاد و هستی خود صرف نظر کرده

تا دولت جابره تبدیل به دولت عادله

و قوانین حضرت سیدالمرسلین رویه و

مسلک اهل اسلام شود.

"ستار"

 

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۸ شهریور ۱۳٩٥

بنام خدا

مدیر محترم در بین سخنانش به رسم معرفت یادی از یکی از بزرگان سازمان کرد و به شاگردی ایشان افتخار. حالا دیگر همه ، بی استثنا خود را شاگرد آن بزرگ قلمداد کردند حال آنکه قبل از آن هرگز نامی از استاد خود نمی کردند و اگر یادی بود حداقل این که به نیکی نبود!

یاد ماجرایی  افتادم که شحنه شهر یوغ بر گردن دزدان و گردنه گیران نهاده می برد ، ضعیفی خود را به کاروان آنان نزدیک کرده فریاد می کشید : مرا کجا می برید؟!

اصلا...  منو کجا می بری ؟ با من چکار داری ؟ بگو شاید بتونم کمکت کنم!

یا علی مدد

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۳ شهریور ۱۳٩٥

بنام خدا

ظهر روز پنجشنبه از مسجد صاحب الزمان جبهه جنوبی صعود را شروع کردم. حالم خیلی خوبه. تا یک سوم مسیر را پا به پای قاطرها تاختم . اما دیگه نشد. البته باید بهانه ای می یافتم . پس ایستادم تا عکس بگیرم و عقب موندم!

قله دماوند از ابتدای جبهه جنوبی

ابتدای مسیر جبهه جنوبی

درابتدای مسیر هوا عالی بود و فقط چند تکه ابر سفید بالای دماوند دیده می شد اما اصلا متوجه نشدم ابرهای تیره کی آمدند! مثل بلایی که ناغافل آوار می شوند!

دماوند از جبهه جنوبی

عکس را بهانه می کنم تا نفس چاق کنم!

اینبار بر عکس صعود قبلی تنها هستم، تنهای تنها و تاثیر هوای کوهستان روی "تنها"  بالاست .  هر چه ارتفاع می گیرم هوا رقیقتر می شود و تاثیر خود را روی هوای " دل تنها " می گذارد!

ساعت 14:00 می رسم بارگاه سوم . تا جای چادر انتخاب کنم قاطر ها هم می رسند . تا کوله ام را بگیرم برف هم که به شکل تگرگ ریز است از راه می رسد . سریع چادر می زنم و می چپم داخل. گاهی برف ریز به شدت به چادر می کوبد و راه خواب را بر چشم ها می بندد.

بارگاه سوم دماوند

بارگاه سوم دماوند

هوا خراب میشود و پیش بینی سایتهای هواشناسی درست از آب در میاید . حتی اگر صعود هم نکنم یک شب اینجا خوابیدن چه کیفی می دهد. البته اگه قاطر رویم سقوط نکند!!! ( از سال قبل که قاطری با بار روی چادر کوهنوردی سقوط کرد و گردن بیچاره را شکست ترسیده ام خوب!)

جالبه که اصلا سردرد ندارم اما بعد از ساعتی که بیدار می شوم ارتفاع تاثیر خودش را کرده است پس باید برای هم هوایی بروم. یک ساعت کامل صعود می کنم و درست در جایی که باید استراحت کنم و جرعه ای آب بنوشم گروهی از بالا شخصی را کشان کشان می آورند.

مصدوم بانوی کوهنوردی از گروه تبریز است که در قله دچار کمبود اکسیژن شده و بیهوش می شود . از شانس عالی که دارد پزشکی در یکی از گروهها سر می رسد و تزریقهای لازم را انجام می دهد و احیا می کند خانم رقیه...  را و خود مرد مردانه گروه را رها میکند تا بهمراه بیمارش باشد.

با اینکه بیش از ده مرد سعی داشتند به روشهای مختلف او را پایین بیاورند اما نیروی تازه نفس بدردشون می خورد... چطور تا آنجا پایین آورده بودند خدا می داند. وضع خیلی بدی داشت . من که بقول دوستان سنگینتر از قلم بلند نکرده ام کتف هایم افتاد.

بیمار گاهی می خواست بخوابد که دکتر مانع می شد و هر گاه به خود میآمد عذر خواهی می کرد. در نهایت یکی از پایین پتو آورد و خیلی سرعت بالا رفت. کشیدن یک آدم زنده روی سنگهای تیز چه بلایی می تواند به سر پشت و باسنش بیاورد. فقط خدا می داند و خودش انشاالله اگر زنده بماند بعدا می فهمد. ولی چاره ای نبود اندازه فتح قله از همه انرژی گرفته بود . گاهی بلند می کردیم و گاهی مجبور بودیم روی زمین بکشیمش!!!

و چه نتیجه جالبی از این موضوع گرفتم که قدرت بیانش رو حتی در وبلاگ ندارم! از ترسم . به جان برادر!

بالاخره بعد از دو ساعت و سر ساعت نه رسیدیم بارگاه و گویا امدادگران هم تازه رسیده بودند... خدا را شکر رقیه خانم زنده می ماند ولی باید رنج قاطر سواری تا حسینیه را هم تحمل کند.

برف صبح روز 12 شهریور در بارگاه سوم

بارش برف در روز 12 شهریور در بارگاه سوم

ضمنا نزدیک بارگاه دوباره برف گرفت ووقتی چادر را زیربرف پنهان دیدم خیلی کیف کردم. اگه شب سردنشه و سردرد نداسته باشم عجب خوابی خواهم کرد.

به زور کاسه ای سوپ را پر از نمک کرده خوردم و خیلی زود خوابم برد اما هر چند گاه باد و برف نوبتی به چادر می کوبیدند تا یادم بیاورند که کجا هستم.

بارش برف در بارگاه سوم در روز 12 شهریور

بارگاه سوم زیر برف

ساعت چهار بیدار شدم. سر و صدا و جر و بحث بود.  گروهی که ساعت 2:00 صبح راه افتاده بودند برگشته بودند و به گروهی که می خواستند صعود کنند توصیه می کردند که منصرف شوند ولی نشد. ساعت 6:00 گروه دوم هم برگشتند و من که منتظر روشنایی بودم تا صعودم را آغاز کنم دیگر قطع امید کردم و تا 8:30 خوابیدم که گاهی شدت باد بیدارم می کرد. گاهی هم برف می بارید و بالادستها هم مه بود...

بعلت پر بودن ظرفیت قاطر ها ، با مرتب کردن کوله ، خودم جور قاطر و قاطرچی را می کشم و باز هم تا یک سوم مسیر را هم پا به پای قاطرها می روم ( گاهی هم می دوم) اما در نهایت به این نتیجه می رسم که هرگز با یک قاطر مسابقه نده چه در سربالایی چه سرازیری ! ... هر چقدر هم قوی باشی این قاطر است که برنده می شود.

باز هم صدرحمت به این حیوان زحمتکش. من که سالهاست یاد گرفته ام دیگر هرگز با یک خوک کشتی نگیرم چون یاد گرفته ام که چه ببازی چه ببری این تویی که نجس می شوی! 

انسان همیشه تواناتر است

همیشه انسان تواناتر است!

البته با دیدن این انسانهای زحمتکش باز هم به نتیجه دیگری رسیدم.  شاید قاطر از انسان قویتر باشد اما انسان همیشه تواناتر است.

یا علی مدد

کدهای اضافی کاربر :