کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ۳٠ تیر ۱۳٩٤

بنام خدا

از همان روزهای اولی که کوهپیمایی را شروع کردم نهایت آرزویم صعود به قله با شکوه دماوند بود . جوانی ام با آرزوی صعود به دماوند و سلطان ساوالان ( سبلان) بر باد رفت تا اینکه سال پیش ساوالان مقدس به حرم راهم داد که داستانش را در همان روزها در همین وبلاگ مکتوب کردم. اما سالها دور دماوند با شکوه گردیدم دریغ از نیم نگاهی که حاکی از رضایتش باشد.

شقایق های دماوند

عطش صعود به دماوند از روزی بیشتر شد که عزیز ترین دوست و همنوردم عهد و پیمان صعود را با ما بست ولی با دیگران وفا کرد و از آن روز دوست و همنوردی همدل یافت نشد تا ... تا اینکه خدا آرزوی پسر نازنینی را به آرزوی من گره زد.

دماوند از جبهه غربی

در عرض دو ماه 5 بار صعود تمرینی به توچال داشتیم و به بررسی جبهه های مختلف صعود به دماوند پرداختیم . بار اول که قصد صعود تا بارگاه سوم داشتیم از صعود جا ماندیم و سر از جنگل الیمستان در آوردیم و بار دوم تا پارکینگ سیمرغ (جبهه غربی) رفتیم و کلی در دامنه دماوند چرخیدیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بهترین و راحت ترین و در دسترس ترین جبهه همان جبهه جنوبی و مسجد حضرت صاحب الزمان (عج) می باشد.

دماوند با شکوه

 بهترین زمان ممکن تعطیلات عید فطر بود. پس با یکی از دوستان که سابقه صعود به دماوند را داشت مشورت کردیم و راهنمایی های لازم را گرفتیم و عزم جزم کردیم برای صعود به بام ایران در عیر فطر مصادف با 26 و 27 تیرماه سال 1394...

پیش به سوی دماوند

قدم اول صعود به دماوند

ساعت 7 صبح روز جمعه 26 تیرماه و آخرین روز ماه رمضان تهران را ترک کردیم . وقتی خودمان را به ابتدای راه خاکی مسجد صاحب الزمان (عج) رساندیم متوجه شدیم که بعلت صیانت از دماوند ورود وسایل نقلیه شخصی ممنوع شده که ما نیز استقبال کرده و با کرایه یک دستگاه نیسان پس از یک ساعت خودمان را به مسجد حضرت صاحب الزمان رساندیم.

محوطه مسجد و پناهگاه که بیشتر شبیه بارانداز می باشد بسیار شلوغ و پر از کوهنوردان ایرانی و خارجی بود. بسیاری آماده می شدند تا خود را به بارگاه سوم  برسانند و عده ای نیز در حال برگشت بودند . کوله سبکی را برای مسیر تا بارگاه بر می داریم و کوله های سنگین خود را تحویل می دهیم تا با قاطر به بارگاه حمل شود.

بز شاخدار در مسیر بارگاه

بز شاخداری که کلی طرفدار  داشت و سوژه عکس سلفی بود.

مسیر مسجد تا بارگاه معمولاَ حدود 4 ساعت طول می کشد . مناظر چشم نوازی در مسیر هست که با توجه به زمان کافی مشغول عکسبرداری می شویم.

در مسیر بارگاه سوم

در مسیر بارگاه سوم

وقتی چشممان از دور منظره اطراف بارگاه می افتد متوجه می شویم که کوهنوردان زیادی از اطراف و اکناف ایران از فرصت تعطیلی عید فطر استفاده کرده اند تا باشکوه ترین قله ایران عزیز مان را صعود کنند .

بارگاه سوم دماوند

بارگاه سوم دماوند

گفته می شود پناهگاه بارگاه سوم برای چهارصد نفر جا دارد و اتاقهایی هم برای اسکان کوهنوردان وجود دارد و علاوه بر آن جایگاه هایی برای برپایی چادر در نظر گرفته شده اما وقتی ما رسیدیم  به زحمت جایی برای برپایی چادر پیدا کردیم. ارتفاع این منطقه 4100 متر می باشد و بهمین دلیل دچار سردرد خفیفی می شویم و بلافاصله بعلت عوض نکردن لباس های تر با خشک لرزه بر انداممان می افتد.

بارگاه سوم دماوند

آقا مهدی مشغول عکسبرداری از مناظر اطراف

تا در چادر مستقر می شویم لباس های خشک مان را می پوشیم و تا چایی دم بکشد چرتی می زنیم که با سر و صدای همسایه ها از خواب می پریم...

رقص و پایکوبی کوهنوردان در بارگاه

رقص و پایکوبی کوهنوردان  در بارگاه سوم

شکر خدا خیر است و کوهنوردان کارناوال شادی و مراسم رقص و پایکوبی اقوام ایرانی راه انداخته اند . یکی از کوهنوردان مطرب (!) تنبک خود را تا بالا آورده بود و الحق هم استادی بود در هنر موسیقی و مسلط به موسیقی همه اقوام ایرانی ... تا نزدیک غروب زدند و رقصیدند و خوش بودند و در نهایت هم عید فطر را به همدیگر تبریک گفته و سرود ای ایران سر دادند و متفرق شدند .

بارگاه سوم و ابرهای دره

هر دو همنورد شب قبل خواب راحتی نداشتیم و باید طبق سفارش دوستمان 8 لیتر آب می خوردیم . تبعات این موضوع و وراجی چادر همجوار باعث شد که تا 2 نصف شب نتوانیم بخوابیم و درست زمانی که باید اماده برای صعود می شدیم خواب امان مان را بریده بود پس ترجیح دادیم تا اذان صبح بخوابیم اما شیرینی خواب صبحگاهی ما را تا ساعت 5:30 اسیر خود کرد.

تا صبحانه ای بخوریم و راه بیفتیم ساعت از 7 صبح گذشته بود. قله در مه صبحگاهی فرو رفته و دامنه دماوند نیز پر از ابرهای متراکم بود.

آبشار یخی در مه

آبشار یخی در مه

تا به آبشار یخی برسیم هوا و آفتاب یاری کردند اما از آبشار یخی به بعد هوا کاملا منقلب شد بطوریکه وقتی به بالای 5000 متر رسیدیم بعضی از کسانی که از قله بر می گشتند توصیه می کردند برگردیم .

بعلت مه الود بودن هوا و باد سرد شدیدی که می وزید با چند نفر دیگر همپا شدیم تا با امنیت بیشتر و دل قرص تر به سوی قله پیش برویم گرچه راه پاکوب از بین برف ها مشخص بود .

حفره های گوگردی

حفره های گوگردی

خیلی سریع از کنار حفره های بخار گوگرد رد شدیم و  پس از 6 ساعت کوهنوردی به یکباره خود را در قله سربلند و باشکوه دماوند یافتیم. از شادی نیل به یک آرزوی دیرین اشک شوق ریختیم و به شکرانه صعود سجده بندگی بجای اوردیم و سلامی از روی اخلاص از بام ایران زمین نثار مولا و آقایمان کردیم ...

در قله دماوند

عکس یادگاری بنده و دوست عزیزم آقای مهدی شاهی بر فراز دماوند

گرچه دوست داریم عکسهای زیادی بگیریم اما شدت سرما بقدری است که تنها چند لحظه ای امان می دهد تا دستها را از دستکش در اورده و تعدادی عکس یادگاری بگیریم .

عکس یادگاری در قله دماوند

گرچه قله دماوند مکان مقدسی است که هر کسی دوست دارد بیشتر در انجا بماند ولی بعلت ارتفاع بالای 5600 و سرما و باد شدید و سردرد توقف بیش از نیم ساعت تقریبا ممکن نیست و بعلت مه آلود بودن هوا دوستان تصمیم می گیرند همگی به اتفاق قله را ترک کنیم . تصمیم عاقلانه ای که وقتی پایینتر امدیم و با بارش برف و مه شدید مواجه شدیم به اهمیت ان بیشتر پی بردیم.

خدایا !بابت همه الطاف بی پایانت و نعمتهایی که عطا کرده ای شکر .

یا علی مدد  

نویسنده: مسعود قلعه - ٢ تیر ۱۳٩٤

بنام خدا

برای اینکه هم آمادگی خود را برای صعود پیش رو حفظ کنیم و همچنین مشکل روزه ماه مبارک را حل نماییم تصمیم گرفتیم صعودی خارج از تهران داشته باشیم که هم فرح بخش باشد و هم ...

پس ساعت 2 صبح روز جمعه 5 تیرماه قدم در جاده هراز می گذاریم . آش رشته پر از کشک نصف شبی امامزاده هاشم خیلی می چسبد بطوریکه قرار می گذاریم راه برگشت را از امامزاده هاشم انتخاب کنیم تا باز هم آش کشک( آش رشته) خوشمزه بخوریم.

 ابتدای جنکل

هوای امامزاده هاشم طبق معمول بسیار خنک است و ما که هوای گرم بیش از 40 درجه تهران را تجربه کرده ایم دوست داریم باقیمانده شب را در این هوای سرد تابستانی (!) سپری کنیم که به توافق نمی رسیم و تصمیم می گیریم مستقیم تا مسجد حضرت صاحب الزمان (ع) واقع در جبهه جنوبی دماوند برویم و صعودمان را تا بارگاه سوم ادامه دهیم.

ورودی جبهه جنوبی دماوند

ورودی جبهه جنوبی دماوند

از پلور به سمت چپ پیچیده و جاده رینه را ادامه می دهیم تا به ورودی جاده خاکی جبهه جنوبی می رسیم ." راه بند" جبهه جنوبی را از قسمت بالاتر کوه به ابتدای جاده منتقل کرده اند و راه بسته است و مسئول مربوطه در خواب ناز . دلمان نمی آید بیدارش کنیم و اراده می کنیم در کناری بخوابیم که صدای اذان بلند می شود. نماز را  خوانده و به قصد چرتی در خنکای سحرگاهی به خواب ناز می رویم تا اینکه گرمای آفتاب عالمتاب به ما می فهماند که دیگر زمان صعود به بارگاه سپری شده است گرچه خواب شیرین در هوای سرد سحرگاهی در دامنه دیو سپید پای دربند خاطره می شود برایمان.

مرتع زیبای ابتدای صعود به قله الیمستان

مسیر را به سمت آبگرم رینه ادامه میدهیم اما آبگرم های رینه مورد پسند دوست و همنورد عزیزم آقا مهدی قرار نمی گیرد و ما جاده هراز را در پیش می گیریم . مقصد جنگل الیمستان ...

جنگل الیمستان

بعد از آخرین تونل (تونل لهاش1) از دست راست جاده خارج می شویم و به سمت روستای لهاش ارتفاع می گیریم. از روستا آب تهیه کرده و بالاتر می رویم تا قبل از رسیدن به روستای الیمستان ماشین را پارک کرده و تن به خنکای جنگل می سپاریم. کوهنوردی زیر سایه درختان جنگل لذتبخش است. مسیر هم دارای تابلوهای کوچک (به سمت قله) می باشد و هم پارچه هایی به درختان مسیر بسته شده تا کوهنوردان و طبیعت گردان راه را گم نکنند.

 مرتع قبل از قله

کم کم اوج می گیریم و از جنگل خارج می شویم . کمی بالاتر و درست زیر قله الیمستان یا امامزاده قاسم مرتعی بسیار زیباست که دارای دو چاله بزرگ است که گرچه اهالی آنها را جای زانوان رستم می دانند اما به نظر می رسد ثمره کاهش ابهای زیرزمینی باشد . ساعتی در قله استراحت می کنیم و آبی می نوشیم و بر می گردیم . به پیشنهاد دوست عزیزم هر یک نایلونی بری جمع اوری زباله ها برداشته ایم و مشغول ... اما ، ساعتی پس از ورود به جنگل متوجه می شویم که راه را گم کرده ایم...

جنگل الیمستان

گرچه در اینگونه مواقع باید راه رفته را بازگشت اما نوعی ماجراجویی ما را وا می دارد که خود را به جنگلی بسپاریم که دیگر کاملا بکر است . پس از سه ساعت پیاده روی در دل جنگل بکر تازه نگران می شویم . پس سعی می کنیم تا مسیر و جهت درست را پیدا کنیم . جی پی اس موبایل ها بعلت فقدان انتن کار نمی کند و تنها می توانیم به کمک قطب نمای موبایل جهات جغرافیایی را تشخیص دهیم .

 مناظر اطراف از قله

تصور ما بر این است که به سمت شمال منحرف شده ایم و باید مسیر خود را در جهت جنوب و جنوب غربی ادامه دهیم پس به دنبال راه پاکوب می گردیم که به سمت دلخواه ما باشد . گاهی می یابیم و پس از اندکی یا محو می شود و یا به پرتگاهی منتهی می گردد. پس از ساعتی خود را در مرتعی می یابیم که چند گاو مشغول چرا هستند . نه ما زبان آنها را می فهمیم و نه انها زبان ما را ... کمی استراحت می کنیم و  کمی از آب جیره بندی می خوریم .

میوه های جنگلی

تنها دو ساعت تا تاریکی هوا زمان هست و ما کمی جدی به این موضوع فکر می کنیم . قطعا گاوها به روستا برخواهند گشت اما کدام روستا ؟ پیروی از گاوها آخرین گزینه یک گمراه است پس بازهم مسیر جنوب را پی می گیریم . شدیداً خسته شده ایم و با نهایت سرعت به مسیر خود ادامه می دهیم . درست یکساعت مانده به تاریکی به مرتعی می رسیم که دو کلبه آغل در انجا وجود داشت که مایه امیدواری بود می تونستیم با جمع اوری هیزم شب را در آنجا بگذرانیم .اما نبود آنتن تلفن همراه و نگرانی خانواده هایمان باعث می شود که شور کنیم تا تصمیم درستی بگیریم .

جنگل بکر

گرچه گم شده ایم اما عکس های یادگاری می گیریم!

مایه امیدواری بعدی ما مشاهده دماوند بود که درجهت جنوب قرار داشت و از همه مهمتر توانستیم جاده خاکی روبروی جاده لهاش را در آنطرف جاده هراز به خوبی تشخیص دهیم و مطمئن شدیم که مسیر درستی را انتخاب کرده ایم . پس تصمیم گرفتیم تا یکساعت دیگر به سمت جنوب برویم و اگر نتوانستیم از جنگل خارج شویم به سمت آغل برگردیم .

عکس یادگاری با مناظر بکر جنگل

آقا مهدی که با هوش سرشار خود مسیر درست را انتخاب کرد.

با سرعت هر چه تمامتر مسیر جنوب را پیش گرفتیم و هر از چند گاهی که از لای انبوه درختان چشممان به جمال دماوند با شکوه روشن می شد جانی تازه می گرفتیم . پیدا کردن راه پاکوب هم باعث امیدواری بیشتر ما شد ... اما پس از ساعتی پر التهاب و سریع بالاخره درست سر بزنگاه و قبل از تاریکی هوا از قسمت جنگلی خارج و روستای الیمستان و لهاش رویت شد.

جنگل بکر الیمستان

خدا را شکر کردیم و پس از اندکی رفع خستگی به سمت جاده راه افتادیم ... گرچه ترافیک جاده هراز بیش از جنگل نوردی خسته مان کرد اما همینکه یک شب نگرانی را از خانواده های خود دور کرده بودیم ، خوشحال بودیم... خوشحال .

 مسیر صعود به قله الیمستان و مسیر انحرافی

مسیر صعود به قله الیمستان (قرمز) و مسیر انحرافی (زرد)

هیجان و اضطراب ، بیم و امید ، نگرانی و خوشحالی و ... همگی وقتی خاطره شدند ، لذتبخش می شوند .

پ ن :  ضمنا گزارش چند سال قبل از منطقه لهاش در وبلاگ دستار گردشگر (پسرانم).

یا علی مدد

کدهای اضافی کاربر :