کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ۱٩ امرداد ۱۳٩۳

بنام خدا

با اینکه خیلی اهل حدیث و روایت و ... نیستم اما اخیراً دو حدیث بسیار عالی در دو وبلاگ خواندم که خیلی به دلم چسبید و خواستم هم آویزه گوشم کنم و هم تقدیم کنم به دوستان عزیزم .

حدیث اول : از وبلاگ "موسسه قرآن پژوهان عترت فاطمی " :

در محضر پیامبر اسلام ص

شخصى محضر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم مشرف شد.

حضرت به او فرمودند: آیا مى خواهى تو را به کارى راهنمایى کنم که به وسیله آن داخل بهشت شوى؟
مرد پاسخ داد: مى خواهم یا رسول الله!
حضرت فرمودند: از آن چه خداوند به تو داده است انفاق کن و به دیگران بده!
مرد: اگر خود نیازمندتر از دیگران باشم، چه کنم؟
فرمودند:مظلوم را یارى کن!
مرد: اگر خودم ناتوان تر از او باشم، چه کنم؟
فرمودند: نادانى را راهنمایى کن!
مرد: اگر خودم نادان تر از او باشم، چه کنم؟
فرمودند: در این صورت زبانت را جز در موارد خیر نگهدار!
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آیا خوشحال نمى شوى که یکى از این صفات را داشته باشى و به بهشت داخلت نمایند؟
[بحارالانوار ج71، ص296]
لطفاً در صورتی که این حدیث به دلتان چسبید برای شادی روح مرحوم ستوده فاتحه ای نثار کنید.
 
حدیث دوم : از وبلاگ سودا (سید هاشم قدمی)
   
امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

1ـ در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» (آل‌عمران/173) پناه نمی‌برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: «پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.»

2ـ در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ‏ مِنَ الظَّالِمِینَ» (انبیاء/87) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می‌بخشیم.»

3ـ در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «اُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ» (غافر/44) پناه نمی‌برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.»

4ـ در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیبایی‌های دنیاست چگونه به ذکر «ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» (کهف/39) پناه نمی‌برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمت‌های دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمت‌ها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می‌دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

 منبع: بحارالانوار، ج90، ص184 و 185، به نقل از کتاب خصال شیخ صدوق

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۳ امرداد ۱۳٩۳

بنام خدا

امروز وقتی آمار مراجعین وبلاگ را مرور می کردم متوجه شدم دوستی در حال زیر و رو کردن مطالب قدیمی وبلاگ هست و همین موضوع باعث شد تا خودم هم سری به مطالب قبلی بزنم ... یاداوری گذشته لذتبخشه ... البته گاهی !

یکی از این مطالب که حتی صدبار خواندنش مرا سر کیف می اورد را بار دیگر بازخوانی می کنم ...

×××

ادم وقتی فقیر می شه ، خوبی هاش هم حقیر می شه ، اما کسی که زور داره ، یا زر داره ، « هنر » میبینند « عیب » هاشه ، « حرف حسابی » می شنوند « چرند هاشه » ، « اروغ های بی جا و نفرت بار » شه ، فلسفه و دانش و دین می فهمند ؛ حتی « شوخی های خنک و بی ربط » او ، از خنده حضار را روده بر می کنه ! ملت ها هم همینجورند .
روزی که ما مسلمانها پول داشتیم ، زور داشتیم ، فرنگی ها از ما تقلید می کردند . استادهای دانشگاههای اسپانیا ، ایتالیا ، فیلسوف ها و دانشمندهای اروپا ، وقتی می خواستند درس بدهند ، قبا لباده ملا های ما را به تن می کردند ، یعنی که ما هم بو علی و رازی و غزالی ایم !
همون که باز ، استادهای دانشگاههای ما امروز، تو جشن ها ، می پوشند ، تا خود را به شکل استادهای دانشگاههای اسپانیا ، ایتالیا ، فرانسه ، و انگلیس بیارایند ! یعنی که ما هم شبیه کانت و دکارتیم ! ببین که لباده های خودمان را هم باید از دست فرنگی ها به تن کنیم !
صنعتگرهای مسیحی در اروپا ، تقلب که می کردند ، مارک « الله » را روی جنس های خودشان می زدند ، یعنی که این ساخت اروپایی نیست ، کار بلخ و بخارا و طوس و ری بغدا و شام و مصر و اسلامبول و قرناطه و قرطبه و اندلس است . حتی روی صلیب مارک « الله » می زدند !جنگهای صلیبی که شد ، انها افتادند بجان ما ، ما افتادیم بجان هم ، مسیحی و جهود یکی شدند ، مسلمان ها صد تا شدند ، سنی بجان شیعه ، شیعه بجان سنی ، ترک بجان فارس ، عجم بجان عرب ، عرب بجان بربر ، بربر بجان تاتار ، ... باز هم هر کدام تو خودشان کشمکش ، دشمنی ، بدبینی ، جنگ و جدل ، حیدری و نعمتی ، بالاسری ، پایین سری ، یکی شیخی ، یکی صوفی ، یکی امل ، یکی قرتی ، ...
در صورت تمایل می توانید ادامه مطلب را از اینجا بخوانید.

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٠ امرداد ۱۳٩۳

بنام خدا

 در دامنه بزغوش کنار آبگرم نسیم خنک مجبورم کرد تا شام را در چادری که برپا کرده ایم بخوریم. همینکه مجبور شده ایم درست وسط تابستان برای جلوگیری از لرزیدن کاپشن تنمان کنیم یا پتو پیچ شام بخوریم کلی نشاط پیدا کرده ایم. خدایا شکر...

بعد از شام بیرون چادر دراز کشیدم تا لختی...  که ناگهان از هیجان نیم خیز شدم. فریادی که ناخودآگاه زدم همه را هراسان کرد.نگاه همه همراهان مسیر نگاهم را دنبال کرد و آنها نیز مثل من همه مبهوت ماندند... آسمان پر ستاره! ...  نه بلکه بیشمار ستارگان غرق در آسمان!... حتی در شب کویر نیز اینهمه ستاره ندیده بودیم. حتی طبقات ستارگان قابل تشخیص بود. خدایا این آسمان تو چند طبقه است مگر!!!

و زیباتر از همه دیدن راه شیری بود...  شب لذتبخش بیاد ماندنی دامنه بزغوش...  حتی به قیمت لرزیدن تا صبح باید در این آسمان زیبا غرق می شدم... یادم آمد که در دوران بچگی یکی از این ستاره ها را به نامم زده بودند که اکنون هر چه می گردم نمی یابم ... دریغ از عمری که "بی ستاره" سر کردم!

×××

 چیدمان اسباب و اثاث خانه با سلیقه تمام انجام شده بطوریکه نمی توانی بگویی مثلا اگر چیدمان به شکل دیگری بود بهتر می شد یا اگر مثلا تابلوها در جای دیگری نصب می شد بهتر بود. همه چیز نو و استفاده نشده.زیبا و خوش سلیقه و تا حدودی اعیانی. هر تازه واردی می فهمد که جهیزیه تازه عروس در این آپارتمان زیبا چیدمان شده و منتظر عروس خوشبخت است تا در بهترین و ثروتمندترین نقطه و برج شهر زندگیش را شروع کند...

می گوید: فلانی!  هنوز توی آشپزخانه این خانه غذایی پخته نشده، هنوز توی این همه لحاف و تشک کسی نخوابیده، هنوز هیچ کودکی به این خانه پا نگذاشته ، هنوز ... 

تاکنون فقط دوبار مهمان برایمان آمده و غذا هم از بیرون سفارش داده شده... صبحانه و ناهار در محل کار خوردم و شام اکثراً در محضر مادر خانوم و گاهی هم مادرم و اگر زمانی مجبور شدیم مهمان خودمان باشیم رستوران محله نگذاشته که گرسنه بمانیم.  خدا رو شکر که گرسنه نمانده ایم...

حتی طرز پختن یک نیمرو را نمی داند و برای کوچکترین تصمیم باید رای مادرش را بداند، "آمد" که هیچ برای ،"رفت" به خانه خواهرهایم هم بعد از کلی جنگ ممکن می شود . بی هیچ علم و هنر و جلوه و عشقی ، "ادعا" و "افاده" و نگاه از موضع بالای خانواده شان تحمل ام را طاق کرد ... 

 تصور هفت سال زندگی این چنینی قابل تصور نیست. مردان بخصوص بعضی هایشان خیلی صبورند تا کاسه صبرشان سرریز نشده اهل تحمل اند اما امان از روزی که تحمل مرد تمام شود که همه چیز تمام شده است حتی عشق!

نویسنده: مسعود قلعه - ٥ امرداد ۱۳٩۳

بنام خدا

چکیده هایی از کتاب:
این کارو نکن،  این کارو بکن
نویسنده : احمد فارسی
 
_اگه میخوای راحت باشی ، کمتر بدون ؛
- اگه میخوای خوشبخت ، باشی بیشتر بخون.
_تا پایان کار، از موفقیت در آن ، با کسی صحبت نکن.
_قبل از عاشق شدن ،ابتدا فکر کن  ، که آیا طاقت دوری ، جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟
_سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.
_بدترین شکل دل تنگی آن است ،که در میان جمع باشی و تنها باشی.
_عاشق همسرت باش تا بهشت را ببینی!
_همه جا از همسرت تعریف و تمجید کن،حتی در جهنم!
_به سفر و همسفر فکر کن.
_تا ندانی ، نمی توانی ؛پس بدان ، تا بتوانی.
 
ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ:
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﺳﻨﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﻼ‌ﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ.
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﺪ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﻦ.
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﻢ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﮕﻮ " ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ " ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻲ.
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻧﻮﻋﯽ ﺷﺎﻧﺲ ﻭ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﺳﺖ.
ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﮑﻦ.
 ﺷﻐﻠﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺍﺕ ﻏﻨﯽ ﺳﺎﺯﺩ.
 ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﺮﺻﺖ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮ. ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ.
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﻣﺸﮑﻼ‌ﺕ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﺍﺕ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﮑﻦ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ، ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻦ.
ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺑﺎﺵ، ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑترس
کدهای اضافی کاربر :