کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٩ بهمن ۱۳٩٢

بنام خدا

چندی پیش با یکی از دوستان برای خرید زنجیر چرخ به مغازه ای رفتیم . فروشنده محصولی  به ما معرفی کرد که نوعی یخ شکن ژله ای بود و به راحتی بسته می شد و مشکل عذاب آور زنجیر چرخهای عادی را نداشت . بسته ای کم جا و زیبا و بخصوص ساخت وطن و دارای گارانتی (جهت اطلاع : سایت شرکت تولید کننده) . علیرغم اینکه زنجیر چرخ دارم ولی با اغوای دوستم هر کدام یک  بسته 8 تایی خریدیم و در اداره هم کلی تبلیغ و بازار گرمی کردیم و تعداد دیگری از همکاران را نیز  اغوا کردیم .

یخران رایا

یخ شکن رایا با گارانتی تعویض (البته از نوع ایرانی اش!!!)

داستان این گارانتی خود شنیدنی است : برای استفاده از این یخ شکن باید خودرو خود را تعویض کنید!!!!!!!!البته بعد از چند روز از کار بیکار شدن بالاخره لطف کردند و بجای 8عدد یخران ژله ای تعداد6 عدد یخران برزنتی دادند.

القصه ... چند روز بعد و پس از بارندگی اخیر گذرم به جاده ای افتاد که ناچار به استفاده از یخ شکنهای مذکور شدم . الحق خوب جواب داد اما در پایان مسیر یخی وقتی پیاده شدم تا یخ شکن ها را باز کنم فقط یکی از انها باقی مانده بود آنهم در حال پاره شدن بود و چند قدم آنطرفتر نیز یکی دیگر روی یخ و برف خود نمایی می کرد .

فردای آنروز به فروشنده مراجعه و ایشان هم لطف کرده و آدرس شرکت را مرحمت و بنده پس از نصف روز معطلی بالاخره سر از شرکت در آوردم و داستان گارانتی ایرانی شروع شد : حتماَ بد بستی ... حتماَ شل بستی ... حتماَ شیب زیاد بوده ... حتماَ چرخ ها مشکل دارند ... حتماَ زمین کج بود ... حتماَ ... ماشین را بیاور بررسی کنیم و ...!!!

بهرحال بجای 8 حلقه یخ شکن تنها برای 2 حلقه ای که یافته بودم دو حلقه جدید گرفتم آنهم برای اینکه یکبار دیگر امتحان کنم تا شاید یکی از "حتماَ" ها درست درآید... که البته درست هم در نیامد.

 

البته اینهمه مقدمه بود و اما اصل داستان :

دیشب ، همین دیشب بدنبال خیابان خلوتی گشتم تا دور از چشم مردم این یخ شکنها را با خیال راحت و فراغ بال و با نهایت آسودگی امتحان کنم . بلوار خلوتی یافتم و در کناری پارک کردم . مشغول نصب یخ شکنها بودم که "موتوری با معرفتی" نگه داشت .

- داداش طوری شده ؟ کمک نمی خوای ؟

- نه ممنون طوری نیست دارم زنجیر چرخ می بندم .

- زنجیر چرخ واسه چی ؟!!!

ایستادم و در حالی که یخ شکن ژله ای را بهش نشان می دادم گفتم:

- نمی بینی برف میاد ... همه جا یخبندونه ... ماشین لیز می خوره خوب !

با تعجب سراپایم را برانداز کرد:

- برف کجا بود داداش همه جا خشکه . هوا به این خوبی !!!

لبخند زنان به سویش رفتم تا بابت "با معرفتی" اش تشکر کنم و خواستم ابتدا کمی دیگر سر به سرش بگذارم :

- تو خودت چرا زنجیر چرخ بستی ؟

اما بنده خدا ظاهراَ خیلی ترسیده بود.  قدم از قدم برنداشته آنچنان به موتور گاز داد که واقعاَ کم مانده بود لیز بخورد بنده خدا. دیگر هر چه فریاد زدم که :

- شوخی کردم . وایسا داداش...

مثل عاقلی که از دیوانه بگریزد گریخت ... بیچاره حتماَ به محض رسیدن به منزل به اهل خانه تعریف خواهد کرد که کسی را دیده که "توهم زده بود" و در هوای صاف خیال می کرد برف می آید و همه جا یخبندان است!

اما من ...

افسوس تا پایان عمر از اینکه نه تنها نتوانستم از یک "با معرفت" تشکر کنم بلکه شاید او را ترساندم... افسوس .

مثل خاطره ای که از سالهای پیش دارم ...

ارباب رجوعی بخاطر چند ریال جریمه به همکارم توهین کرد و جواب توهینش را از من گرفت ... توهین شدیدی بهش کردم و بلافاصله پشیمان شدم اما مشتری مذکور را که تقریبا همسن پدرم بود هرگز ندیدم تا حداقل ... دریغ .

بشر چقدر "داغ "بر " دل " دارد ؟!

 یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٥ بهمن ۱۳٩٢

بنام خدا

چند سال پیش در وبلاگ یکی از دوستان (بنظرم وبلاگ سفری در طبیعت ایران جناب آقای مهندس مجید اسکندری) گزارش و عکسهایی جالب و دیدنی از دو روستای نزدیک به تهران دیدم که بنظرم بسیار جالب آمد . بخصوص که پس از سالها تردد بین تهران و کرج فهمیدن اینکه روستایی در این حوالی باشد برایم غافلگیر کننده بود.

آدمکهای سنگی وردیج و واریش

بالاخره در یک روز زمستانی از فرصتی که پیش آمد استفاده کرده و بهمراه پسر کوچکم  راهی این منطقه شدیم . مسیر تقریباً سرراست بود. از اتوبان کرج (تهران به کرج) نرسیده به پمپ بنزین از خروجی آتی شهر رو به سمت کوهستان از اتوبان خارج شدیم (حالا باید نرسیده به اتوبان شهید همت به سمت راست پیچیده و از زیر گذر اتوبان به سمت کوهستان راند). پس از گذر از آتی شهر خود را در پیچ و خم جاده ای یافتیم که به هیچ عنوان از اتوبان پیدا نبود و آثاری از تنگه یا خم کوه از دور معلوم نبود . البته اکنون نیز این جاده و دره ای که دردل کوه جا خوش کرده پیدا نیست.

نقاشی کوهستان در مسیر

کمی که بالاتر رفتیم کوهستان پر از برف خود را نشان داد و پسرکم با همبازی اش کلی روی برفها سر خورد و  کیف کرد. کمی که بالاتر رفتیم آدمکهای سنگی یا سنگهای آدمکی خود را به ما نشان دادند و کلی عکس به یادگار گرفتیم .

سنگ انگاره های وردیج و واریش

در تابستان امسال نیز فرصتی دست داد تا بهمراه دوست عزیزی برای فرار از گرمای تهران به این منطقه سری بزنیم و هندوانه ای نوش جان کنیم و از دیدن این سنگها و هوای خنک کوهستانی اش لذت ببریم ... دیدن این منطقه برای خانواده محترم دوستم و  همچنین همسر محترمه ام  جذاب بود بخصوص که چنین مکان جالبی آنهم  چسبیده به تهران بزرگ برایشان متصور نبود.

سنگ انگاره های وردیج و واریش

دیروز نیز جهت استفاده از هوای سالم سری به این منطقه زدیم و تا روستای واریش پیش رفتیم و تازه فهمیدیم که بعد از روستا مسیری سالم  و خلوت برای کوهنوردی است .

باد بسیار سردی که می وزید و هوای پاک این منطقه مرا بر آن داشت تا این منطقه را معرفی نمایم البته به شرطی که دوستان ضمن استفاده از هوای پاکش ، محیط زیست آنجا را آلوده نساخته و مزاحمتی برای اهالی ایجاد ننمایند.

میثاق در میان سنگ انگاره ها

البته مسیر راحت تر برای رسیده به روستاهای وردیج و واریش از اتوبان شهید همت و در ادامه اتوبان شهید خرازی به سمت کرج (شرق به غرب) و پس از حوالی دریاچه خلیج فارس از یکی از خروجی ها که فاقد هر گونه تابلو و علائمی است می توان از اتوبان خارج و به سمت روستا راند.

خانه هایی در دل سنگ

لانه یا خانه هایی در دل این سنگهاست که جان می دهد برای "خاله بازی" بچه ها .

لانه هایی در دل سنگها

کمی بالاتر در دل سنگها سوراخهای بسیاری می توان یافت که می تواند لانه خزندگان و حیوانات وحشی دیگری باشد.

آدمکهای سنگی در تاریکی

هوا که تاریک می شود این آدمکهای سنگی بس هول انگیز می شوند . در تاریکی شب پرسه زدن در بین این سنگهای آدم نما یا آدمکهای سنگی از بودن در کنار انسانهای سنگ شده(!) بسی آرامبخش و دلپذیر می باشد . 

باور ندارید ؟

اگر بودن در کنار انسانهای سنگ شده (می توانید بخوانید : مسخ شده) را تجربه کرده باشید از پرسه زدن در میان این سنگها لذت خواهید برد .

 باور ندارید ؟ ... امتحان کنید. 

یا علی مدد

کدهای اضافی کاربر :