کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٢ آذر ۱۳٩۱

بنام خدا

صحنه های شجاعت شیر بیشه های ایران را در هر عصر و زمان از کوروش و آریو برزن و سورنا تا ... از جلال الدین خوارزمشاه ، شاه اسماعیل ،نادر شاه ، لطفعلی خان زند ، عباس میرزا ... تا میرزا کوچک خان و رئیسعلی دلواری ، ستار خان و باقرخان کلنل تقی خان ... تا چمران و حاج احمد و آقا مهدی و همت و کاوه و تجلایی و قصاب ... و ...برایمان غرور آفرین بوده حتی اگر با شکست در جنگ همراه بوده باشد. ایران توسط اسکندر اشغال شد اما نام آریو و سورنا برایمان باقیماند. اگر مغولان آمدند و سوختند و کشتند اما تاریخ رشادت شاهزاده خوارزمشاه را از یاد نبرد و ماندگار شد تاریخ سربدار شدن ایرانیان. گرچه ایران بارها تکه و پاره و زیر سم ستوران شد اما این خاک پر غرور هرگز از زایش نایستاد تا همگان بدانند که اگر لازم باشد حتی در کاسه سر متجاوزین به مام وطن شراب می نوشیم و پوستشان را پر از کاه می کنیم و ... این خاک همیشه نادر زاست.

باید معرکه جنگ پیدا شود تا نوادر دوران نمایان گردند. یادمان نرود که اغلب مشاهیر ایران زمین دلاورانند : سام نریمان و رستم دستان ، سهراب و برزو ، بیژن و سیاوش ، گرشاسب و گشتاسب و ...

×××

بقعه شهدای چالدران

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: مسعود قلعه - ۱ آذر ۱۳٩۱

بنام خدا

امروز بعد از حدود 30 سال انشا نوشتم. مدیر مدرسه موضوع انشای بچه ها را مشخص کرده بود و خواسته بود تا باباها بچه هایشان را توصیف کنند.

موضوع جالبی بود . گاهی لازم است انسان خود ، گذشته و عملکردش را برانداز کند. زیر و رو کند. کاوش کند . لازم است گاهی "خود خودت" را جستجو کنی . ایکاش می شد "فایل فکر" خودمان را جایی ذخیره می کردیم تا گاهی بازیابی کنیم و خط سیر فکر خودمان را با گذر زمان بررسی کنیم . روزگاری به چه فکر می کردیم دغدغه فکری 20 سال پیش با امروز چقدر فاصله دارد... گذر زمان همیشه تلخ است اما ایکاش در این گذر زمان "نمودار فکری " ما صعودی باشد و نه نزولی...

ایکاش می شد خودم را توصیف کنم ... اما موضوع انشا تفاوت داشت.

 ساعت 3 نصف شب انشای خودم را نوشتم .

یا علی مدد

کدهای اضافی کاربر :