بنام خدا

چندی پیش در یکی از روزنامه ها مطلبی در باره سفر های پرتابی نظرم را جلب کرد که در یکی از مطالب قبلی هم اشاره ای به ان کردم . منظور نویسنده از "سفر پرتابی" مسافرت شخص از مبداء به قصد مقصد است بدون توجه به مسیر.

البته نویسنده محترم آن مقاله شاید هیچ وقت سرعت حرکت شهروندان تهرانی را با سایر شهرهای کوچک در پیاده روها با هم مقایسه نکرده است وگرنه به ساکنین شهرهای بزرگ حق می داد که بناچار مبادرت به انجام چنین سفرهایی نمایند.

ترافیک و شلوغی مسیرهای تهران به کرج (خروجی غربی ) و همچنین تهران به رودهن (خروجی شرقی) در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و ورودی همین مسیرها در روزهای جمعه نشاندهنده این موضوع است که ساکنین شهرهای بزرگی مثل تهران "وقتی" برای توجه به مسیر ندارند و اگر هم داشته باشند ترافیک مسیر اجازه این توجه را نمی دهند و کسانی که "وقت" یکی از مهمترین دغدغه های آنان است پرتاب از مبداء به مقصد بهترین روش "رسیدن به مقصد" است  هر چند اگر زیباترین مسیر نباشد!

بگذریم...

***

دو روز مانده به ماه مبارک رمضان بطور استثنایی و ناغافل فرصتی دست داد تا بطور کاملاً ضربتی بمنظور انجام ماموریتی اداری به مشهد مقدس سفر کنم . سفری که کاملاً از طرف میزبان حساب شده بود گویا میزبان رئوف کاملاً از دلتنگی میهمانش خبر داشت و میهمان سرخورده و  واخورده و ناامید از لبخند های تصنعی بندگان خدا ، محتاج نیم نگاه پر از لطف میزبان ، با سر خود را به سوی او "پرتاب" کرد!

چه سفری بود ! ناخواسته و خدا خواسته !

قریب به یکسال بود که به هر بهانه ای قصد زیارت حضرت ثامن (ع) می کردم به در بسته می خوردم و درست زمانی که از همه جا و همه کس دلشکسته بودم همه چیز مهیای حضور شد و جالب اینکه اینبار بر خلاف دفعات پیش مهمان از میزبان هیچ طلب نکرد و او که خود میهمان را طلب کرده بود رضا داد به آنچه  که میهمان سالها در طلبش بود!

و ... انشاءالله یکماه بعد عازم "سرزمین بلا" هستم... فقط به قصد مقصد!

التماس دعا