کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ۱٧ خرداد ۱۳۸٩

بنام خدا

دیروز هفته نامه "امرداد" زرتشتیان ایران سال دهم شماره ٢٣٠را بخاطر درج خبر "گردهمایی پژوهشگران در همایش کوروش و ذوالقرنین" خریدم و خواندم . با وجود اینکه سعی دارند جملات پارسی را از آلودگی الفاظ تازی بپالایند اما روزنامه شان پر است از الفاظ تازی و فرنگی و ...و... و گویا فقط برای یک کلمه معادل دارند که آنرا هم برای اینکه تاثیر پذیری خود را عیان سازم در متن ذیل آوردم.

راستی برای یادگاری دو مطب خوب از این روزنامه :

١ -  امسال ، سال ٣٧۴٨ زرتشتی است!

٢ - یادداشتی داشت با عنوان " سفر یعنی پرتاب شدن به مقصد" و ..." ... روی نقشه دورش یک دایره ی قرمز می کشیم .ما در مبداء هستیم و آنجا مقصد است... و سفر با یک پدال گاز برای رسیدن به دایره ی قرمز آغاز می شود ... در فرهنگ امروزه سفر یعنی از مبداء به مقصد پرتاب شدن ..." و البته ضمن بکار بردن کلی الفاظ و اصطلاحات عربی به ما یاداوری می کند که بهنگام سفر به اطراف خود نیز توجه داشته باشیم و لذت ببریم . چیزی که بخصوص با خودرو های امروزی که لااقل "جوش نمی اورند!" تا مسافر در کنار جاده ای برای مدتی توقف کند و از آب و هوا ، طبیعت و شاید ستاره های درخشان شب ایران لذت ببرد.

یادمان نرود ... اگر در فصل گرما و تعطیلات گذرمان به بیرون از شهرهای بخصوص بزرگ افتاد علاوه بر آب و هوا ، از آسمان درخشان و ستاره باران وطنمان ایران هم لذت ببریم.

***

نکند بچه هایمان "دب اصغر" ، "ذات الکرسی" ، "ستاره قطبی" و ... را نشانمان بدهند.

راستی آیا خبری از "ستاره خودتان " دارید ؟ چند سال است که "ستاره" خود را ندیده اید؟

من که ستاره خود را سالهاست گم کرده ام . یک ربع قرن پیش...

***

آنچه در سالگرد امام روح الله(ره) اتفاق افتاد با فرض خوشبینانه عملی غیر هدایت شده بود . انشاءالله... والله اعلم.

اینکه سخنان رئیس جمهور طول کشید قطعاً به این شوند(:دلیل) نبوده است که فرصت سخنرانی به آقا سید حسن ندهد و اینکه در پایان سخنرانی نقش مجری را بازی کرد و اعلام کرد که "هم اکنون به سخنان رهبر انقلاب گوش می سپاریم " حتماً از شیطنت نبوده است...

و  انشاءالله کسانی که با شعارهای خود سعی کردند صحبتهای آقا سید حسن را قطع کنند و مانع سخنرانی وی شوند با برنامه ریزی دست به این عمل زشت نزدند و نادان بودند و تند و طرفدار باد . حتماً ...

بعضی مردم "ریزه خوار قدرت" اند و اتفاقاً خوب هم "بو می کشند" و درست زمانی که از ریزه های سفره  یا تکه استخوان خبری نشد بر می گردند و پاچه صاحبشان را می گیرند... همانها که روزی سعی می کنند به "وفا" شهرت یابند روز دیگر انگشت را بخاطر انگشتری می برند ... این گونه مردم رایک ربع قرن پیش وقتی کودکی بیش نبودم به چشم دیدم . خوب می شناسمشان.

امیدوارم همین وفاداران پس از بوسه رهبر بر پیشانی نوه امامشان عرق شرم ریخته باشند . البته اگر زره ای حیا برایشان باقی مانده باشد.

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٢ خرداد ۱۳۸٩

بنام خدا

دور از وطن غریبم و اندر وطن غریب

هرگز کسی مباد به عالم چو من غریب

بیگانه ام ز خویشتن و آشنا به درد

با خویشتن غریبم و بی خویشتن غریب

"زنده یاد دکتر خسرو فرشید ورد "

باز هم گذرم افتاد به زادگاهم . با اینکه وقتی در زادگاهم هستم کاملاً غریبم ولی دوستش دارم . زمین و آسمانش را ، خاکش را ، دره ها  و صخره هایش را ، کوهها و رود هایش را . بخصوص امسال که به برکت بارش باران بهشتی شده دیدنی.

البته اینبار نه به قصد سیاحت بلکه برای ابراز همدردی و تسلیت با بستگان مادرم بعلت از دست دادن بزرگ و ریشه فامیل مادری... خدا همه رفتگان را بیامرزد بخصوص آنهایی را که نام نیکی به یادگار گذاشتند و رفتند.

فرصتی دست داد تا بالای قلعه ای که از آن نام گرفته ام قدمی بزنم ولی افسوس که از قلعه هیچ نشانی نمانده است و متاسفانه نه با کلنگ که با لودر به جانش افتاده اند و به بهانه ساخت منبع آب ، ظاهراً بدنبال عتیقه همه جا را زیر و رو کرده اند و آثار دیوارهای بجا مانده از قلعه را بکلی از بین برده اند. اهالی معتقدند که یکی از آقازاده ها از تهران امده و این بلا را سر قلعه آورده است و ساخت منبع آب بهانه ای بیش نبوده است.

کوته فکری و حرص و ناموس فروشی ظاهراً بلای جان مردمی شده است که امروزه وارث سرزمینهای کهنه و قدیمی (باستانی!) شده اند .

در چند یادداشت قبلی " سراب(٢)" یادداشت اشاره ای کردم به اینکه در خصوص "قیرخ قیزلار" صحبتهایی با یکی از آشنایان داشتم تا بلکه بعنوان راهنما ما را به منطقه برساند که با توجه به سوء تفاهم ایشان از خیر بازدید از منطقه گذشتم و در این سفر آخری مجدداً چشممان به جمال ایشان روشن شد و نامبرده عکسها و اخباری از منطقه "قیرخ قیزلار " ارائه داد که بسیار باعث تاسف شد.

ماجرا از این قرار است که پس از صحبت بنده ، آقایان شرکا تصمیم میگیرند تا سری به منطقه بزنند و دستگاه "گنج یاب" خود را در آنجا نیز امتحان کنند . به منطقه می روند و با دیدن وضعیت اسفناک سنگهای افراشته از خیر کنده کاری می گذرند. عکسهایی که از منطقه گرفته بودند نشان می دهد که افراد سود جو به قصد یافتن اشیای عتیقه تقریباً زیر همه سنگها را خالی کرده اند و باعث سقوط  سنگهای افراشته شده اند .

کتیبه سوراخ شده نشتالی سرای

 کتیبه تخریب شده نشتالی سراب

سنگ افراشته های تخریب شده قرخ قیزلار سراب

سنگ افراشته های تخریب شده قرخ قیزلار سراب

علاوه بر آن چند عکس دیگر از یک سنگ نوشته به خط میخی معروف به "نشتالی "(نشت آباد) را نشان داد که متاسفانه سود جویان وسط سنگ را سوراخ کرده اند به خیال اینکه داخل سنگ خزانه پادشاهی بوده است (!!!) . امان از دست "حماقت" وقتی که با "بی شرفی" همراه می شود.

عکسها گویاست ولی ظاهراً فعلاً امکان بارگذاری عکس وجود ندارد تا بعد...

یا علی مدد.

نویسنده: مسعود قلعه - ۱ خرداد ۱۳۸٩

بنام خدا

ادامه قسمت اول :

در اینجا برای اینکه "الکلام یجر الکلام" یا همان "حرف تو حرف"  خودمان بشود بطور خلاصه بنویسم که در جلسه ای که بین بنده و رئیس گلم و رئیسش (رئیس رئیسم) اتفاق افتاد مطالب مطرح شد که در قسمت اول نیاوردمش و بهتر دیدم در این قسمت به ان اشاره داشته باشم.

رئیس گلم که خدا هر جا هست به سلامت داردش اسمش یوسف بود و از قضا یوسفی بود که کلی از همکاران و مشتریان از جنس ضعیف (بقول قدیمی ها :ضعیفه) خاطر خواهش بودند و برایش دم تکان می دادند ولی این بشر نه که دارای اولاد(هم ذکور و هم اناث در حد ازدواج) بود و صد البته دیگر پا به سن گذاشته محسوب می شد وقعی به تمنای دل ایشان نمی گذاشت و کاملاً سر به زیر و مطیع مشغول انجام وظیفه بود و بدرستی و پاکی وظیفه خود را در خط مقدم سازمان به خوبی انجام می داد اما ...

 


ادامه مطلب ...
کدهای اضافی کاربر :