کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩

بنام خدا

به عقیده دوستان دنیای واقعی حقیر "نه خود به آدمیزاد رفته ام و نه بیماری هایی که هر از چند گاهی دچارش می شود" .

داستان یکی از این بیماری ها را قبلاً بطور خلاصه در همین وبلاگ اورده ام ولی آنچه باعث شد تا داستان یکی دیگر از بیماریها را در اینجا بیاورم تاکید یکی از همین دوستان بود که مجبورم کرد تا دست به قلم (البته دیگر باید گفت دست به کیبرد) ببرم.

سعی خواهم کرد خلاصه نویسی کنم ولی قطعاً سریالی خواهد بود.

***

چند سال بود که در یکی از واحد های سازمان مشغول به خدمت بودم که حدود 16 نفر کارمند داشت و من فلک زده هر وقت می خواستم مرخصی بروم بقیه هم یادشان می افتاد که باید مرخصی بروند و از بس که بنده فداکار و از خود گذشته بودم و ایثار جزو لاینفک مرامم بود (کمی هم از خودم دفاع کنم خوب !) سرم بی کلاه می ماند و غرولند های حضرت هیولا (یا همان همسر محترمه) که پوسیدیم از بس در این چاردیواری ماندیم و از سوی این صدا و سیما ارشاد شدیم و ...

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

بنام خدا

بالاخره پس از حدود ۶ ساعت رانندگی شبانه درست وقتی که عطر دشت سر سبز وسیع وطنم "سراب" مست مستم کرده بود "کمین" خوردم . حسابی!

سراب و البته کل آذربایجان و شاید همه ایران این روزها سر سبزند  و دیدنی ولی در ماه اردیبهشت قطعاً دیار آذربایجان تنه به تنه بهشت می ساید و بلکه طعنه به بهشت می زند بخصوص امسال که بارندگی زمین را شرمنده کرده است. آباد باش ای ایران ...

پس از سفری یکروزه به شمال سراب و بعد از قریه های شیرجین ، اسباران ، میرکوه پایین(میرکی) و میرکوه بالا و پس از حدود دو ساعت راهپیمایی در کنار رودخانه ای زیبا و دل انگیز و پر آب و از میان مزارع سرسبز و صخره های تقریباً خطرناک بالاخره به آبشار میرکی رسیدیم .

البته از صخره های خطر ناک کنار آبشار رد شدیم بدون اینکه متوجه آن شده باشیم و پس از دیدن آقا سجاد که از ییلاق بر می گشت متوجه شدیم که آبشار را پشت سر گذاشته ایم و بهمراه ایشان برگشتیم.

باز هم البته گذشتن از رودخانه برای اینکه خود را به سجاد برسانیم و از مسیر مالرو برگردیم خودش داستانی دارد که نوشتنی نیست و تنها بیاد ماندنی است!

آبشار میرکی بالاتر از میرکی بالا

بالاخره کنار آبشار رسیدیم و اطراق کردیم . دانشجویان دختر و پسری که بدنبال محلی بکر و خلوت گشته بودند و انجا را یافته بودند با امدن ما و البته چند نفر دیگر از جوانان اهالی روستاهای اطراف ترجیح دادند محل را ترک کنند و البته بنده نیز خیلی سعی کردم و بالاخره موفق شدم تا جوانان روستا مزاحم آنان نشوند ...

آتشی مهیا و چایی بسیار عالی بهمراه سرشیر و کره محلی و نان روستایی نوش جان کردیم و از صخره ای بسیار خطرناک ولی بسیار راحتتر از مسیر رفت خود را باغات اطراف رود رساندیم و... در مسیر میرکی به اسباران هم این محل زیبا را دیدیم که بنظر می رسد از ریزش آب به این شکل درآمده باشد.

جاده میرکی

قصدم اینبار هم صله رحم بود و هم دیداری از "سنک نوشته اورارتویی" رازلیق ، سنک افراشته های "قرخ قیزلار"(چهل دختران) و ویرانه های "کاظم قلعه سی"(قلعه کاظم) و سراغ گرفتن از قبر پیغمبری که سالها پیش در دایره المعارفی اثری از ان یافتم در سرزمین سراب و دامنه سبلان که بنظرم می رسید در نزدیکی همین "قرخ قیزلار" باشد که همین هم باید در نزدیکی روستا و محلی سر سبز و زیبا و دل انگیز باشد بنام "قرخ بولاغ" (چهل چشمه) .

از یکی از آشنایان که در مسیر همین روستا به شغل شریف رانندگی اشتغال دارد در خصوص آثار باستانی محل پرس و جو کردم و در نهایت به نتیجه رسیدم که فعلاً از خیر دیدن منطقه بگذرم...

ایشان به خیال اینکه بنده برای جستجوی گنج آمده ام و لابد نسخه و نقشه ای دارم قصد شراکت کرد و اعلام کرد که گروهی ۶ نفره هستند که دستگاه گنج یاب و اسب و غیره تهیه کرده اند و تقریباً تمام آن منطقه توسط آنان و گروه های دیگره بکل حفاری شده است و ...

یا من و امثال من در "سراب " بسر می بریم و یا کسانی مثل این آشنای ما که شبانه روز جان می کند و بجای اینکه لقمه نانی سر سفره زن و بچه اش بگذارد بفکر سوراخ سوراخ کردن میراث ارزشمند خود می باشد.

باز هم "کمین" خوردم.

چه سرابی ساخته ایم ! سراب ... 

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩

بنام خدا

در نظر دارم اگر خدا فرصتی عنایت کند به زادگاهم سری بزنم . بهمین منظور خواستم اطلاعاتی از این دیار بدست آورم که موفق شدم مطالب ارزشمندی از فضای مجازی بدست آورم  و دریغم آمد که بعضی از مطالب یافته را در اینجا به یادگار نگذارم.

اطلاعات اجمالی بر گرفته از وبلاگ "ایرانگردی - گردشگری - ..." :

سراب یکی از شهرستان های استان آذربایجان شرقی است که در باختر این استان واقع شده است. بیش تر مردم این ناحیه به کشاورزی اشتغال دارند اما صادرات مهم این شهرستان عده ای را نیز در کار بازرگانی وارد کرده است. کوهستان آتشفشانی سبلان؛ مهم ترین جاذبه طبیعی منطقه است. ماهیت کوهستانی شهرستان باعث ایجاد چشمه های آب معدنی زیادی در منطقه شده است. بناهای تاریخی از جمله مسجد جامع سراب و مسجد جامع اسنق، امام زاده ها، بقعه ها، سنگ نبشته ها، تپه های باستانی و گورستان های قدیمی از مکان های دیدنی و تاریخی شهرستان سراب محسوب می شوند. انواع محصولات کشاورزی در این ناحیه به عمل می آید و پرورش زنبور عسل نیز در این منطقه رایج است. صنایع مختلف کارخانه ای و صنایع دستی از جمله قالی و گلیم بافی در شهرستان سراب رواج دارد.

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: مسعود قلعه - ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

بنام خدا

تعطیلات عید امسال فرصتی دست داد تا همانطور که قبلاً هم نوشتم  به شهر اصل و ریشه ایران و همینطور شعر و نارنج سفر کنم که ایکاش نصیحت ناصحین را گوش می کردم و نمی رفتم که جز ملال و شلوغی هیچ نصیب نشد و بنده هم توصیه می کنم در ایام تعطیل بخصوص تعطیلات عید حتی به صد فرسخی شهر های بزرگ از جمله مشهد، اصفهان و شیراز نزدیک نشوید.

از حضرت شاهچراغ (ع) و حضرت حافظ علیه الرحمه و همینطور سعدی استاد سخن که بگذریم سرزمین فارس ، زمین دیگری است دیدن آثار باستانی پر ابهت پاسارگاد ، پارسه (پرسپولیس) ، نقش رستم و نقش رجب و ... برای هر ایرانی باعث غرور و افتخار می باشد.

"یک مشت تکه سنگ های خرد شده زیر سم اسبان متجاوزین" چگونه غرور آفرین شده است ؟ فقط برای اینکه نشان میدهد که سنگتراشان ماهری چه زحماتی را برای تراشیدن آن کشیده اند ؟ قطعاً موضوع این نیست و این تکه سنگها نشاندهنده عظمت یک تمدن با شکوهی است که به بدست اشغالگران نابود شده است.

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: مسعود قلعه - ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

بنام خدا

سربزنگاه با پیامکی "حجت"  تمام کرد :

فریب تربیت باغبان مخور ای گل

که آب می دهــد اما گـلاب میگیرد

ولی انسان خسر الدنیا و الاخره است و منهم ...

و امروز ...

این محنتی که می کشم از تنگی قفس

کفران نعمـتی است که در باغ کرده ام

التماس دعا

نویسنده: مسعود قلعه - ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩

قبل از سفر به الموت فرصتی یک هفته ای دست داد تا بهمراه خانواده و در کنار پدر و مادر عزیزم سری سرزمین "انشان" بزنیم و پارس و پارسه و پاسارگاد و پرسپولیس و ...

دیدار از شکوه گمشده کشور عزیزم ایران هم حس غرور و هم حسرت هر ایرانی را بر می انگیزد و من که به موسس ایران به چشم "ذوالقرنین" می نگرم  وقتی برای اولین بار چشمم به آرامگاهش افتاد در نظرم کوه دماوند متجلی گردید و همه ایران.

 


ادامه مطلب ...
کدهای اضافی کاربر :