کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٥ آذر ۱۳۸۸

یادش بخیر خانم "آقا ..."

گاهی توی راهرو اداره می دیدمش که آرام و عبوس میگذشت . خیلی مسن بود شاید مادر بزرگ من جوانتر و قبراق تر از او بنظر می رسید و همین باعث تعجب من می شد که چرا خانمی توی این سن هنوز مشغول کار است.

در سازمان ما بعلت عدم استخدام در بعد از انقلاب بمدت حداقل ١٠ سال نیروی پا به سن گذاشته کمتر دیده می شد ولی این خانم یک استثنا بود.

بقدری آرام راه می رفت و در خود غرق بود که بی هیچ شکی یاد لاک پشت می افتادم .

مدتی گذشت تا اینکه نوع کارم عوض شد.

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: مسعود قلعه - ۸ آذر ۱۳۸۸

بنام خدا

گاهی خودم هم به شک می افتم که آیا "مریض " ام یا "مرض " دارم ؟ بهر حال خدا مرض و مریضی همه را درمان عنایت کند و مرا هم !

به بهانه استفاده از آبگرم معدنی و البته به منظور رهایی از هوای آلوده و استفاده از هوای پاک عازم جاده هراز شدیم . با اینکه نقشه هوایی و زمینی منطقه را از قبل بررسی کرده بودم ولی با این وجود پرسان پرسان و بعد از گذر از گردنه های برف گیر جاده هراز ، بالاخره بعد از گذشتن از امامزاده هاشم و شهر پلور و حدود ٣ کلیومتر بعد از آب اسک و بعد از رد کردن تابلو ( آمل ٧۵ کیلومتر) در سمت چپ جاده تهران - آمل تابلو "رینه" را دیدیم و پیچیدیم .(مسیر اصلی)

کافر کلی

دخمه های سنگی کافر کلی

در ابتدای مسیر اصلی که باید از خروجی سمت چپ جاده از کنار رستوران سالار با احتیاط از جاده خارج شوید درست روبرویتان این دخمه ها دیده می شود.

البته نگران رد کردن ورودی رینه نباشید بعد از چند کیلومتر با دیدن ورودی "گزانه" در سمت چپ جاده بپیچید و مسیر را ادامه دهید بالاخره به آبگرم رینه خواهید رسید(مسیر دوم که آملی ها از این مسیر می روند).

فاصله آبگرم رینه از تهران حدود 100 کیلومتر است و بعد از امامزاده هاشم از سه مسیر می توان خود را به رینه رساند که دو تای انها را ذکر کردم . یکی از مسیر های دیدنی آبگرم از خود پلور شروع می شود. قبل از پل پلور و از کنار مجسمه کوهنورد با احتیاط وارد پلور می شوید و پس از چند کیلومتر از دوراهی به سمت راست می پیچید که با تابلو "آبگرم رینه " مشخص شده است . اگر مستقیم بروید به سمت دشت و دریاچه لار و منطقه حفاظت شده دلی چای می رسید که خود منطقه بکری است اما باید از سه راهی به سمت راست پیچیده و پس از گذر از کنار ورودی مربوط به صعود دماوند به رینه می رسید که با ادامه دادن به جاده و با توجه به دو تابلو (همه دست راست) به آبگرم خواهید رسید . این مسیر خلوت و بدور از ترافیک جاده اصلی است . بخصوص که در دامنه دماوند می توانید نفسهای عمیق بکشید (مسیر خلوت و عالی و گردشگری).

جاده پلور به رینه

جاده پلور به رینه

(عکس اول اسفند93 قبل از برف روبی)

 مسیر اصلی :

هنوز از اولین پیچ سر بالایی نپیچیده سوراخهایی در صخره کوه ترا به خود می خواند . صحنه ای دیدنی است و معلوم است که برای ایجاد این اتاقهای سنگی بشر کار طبیعت را تکمیل کرده است .

بعداً در جستجویی که در گوگل ارث داشتم به صفحه ای برخوردم که این محل را روستایی سنگی در دل کوه و با نام  Kafer keliنام برده است .

کافر کلی

حدود شش کیلومتر که از جاده اصلی(تهران- امل)دور می شوی به شهر رینه می رسی و تنها چهار کیلومتر بعد به روستایی می رسی که منازلش استخر های آبگرم دارد و می توانی با اجاره یک اتاق ، سوئیت ، آپارتمان یا ویلا از استخر آبگرم گوگردی با درجه حرارت حدود ۶٠ درجه سانتیگراد استفاده کنی . 

متهل های زیادی با ساختمانهایی مجزا از هم (ویلایی/ سوئیت ) با حوضچه های آبگرم در داخل ویلا با شبی ١٧٠ هزار الی ٢٠٠ هزار تومان ، هتلهایی با حمام آبگرم معدنی مجهز به وان و دوش و البته حوضچه اختصاصی در بیرون از اتاق با هزینه شبی حدود ١٠٠هزار الی ١۵٠ هزار تومان و خانه های روستایی(به شکل سوئیت) بخصوص ته دره با حوضچه هایی از آبگرم با فشار قویتر از هتلها و هتل آپارتمانها با ٢٠ الی ٢۵ هزار تومان که البته تنها عیب شان شیک نبودن آنهاست هر چند اغلب  تمیز هستند و باصفا. البته فرصت نشد از وسایل گرمایشی - سرمایشی منازل اطلاعاتی بدست آورم(البته این قیمتها امروزه آپدیت شده 931230).

رینه استخرهای عمومی زیادی هم دارد که هم می توان بلیط آنها را خرید و هم می توان بطور دربستی آنها را کرایه کرد .

 

 

کوچه های رینه

کوچه های رینه

از این سرازیری که پایین بروی چند استخر عمومی هست که اصلی ترین انها آسخر موقوفه شاه عباس کبیر هست و تاریخی است گرچه شاید چون کاشیکاری جدید نشده به مذاق بعضی ها خوش نیاید . که در اینصورت می توان از استخرهای عمومی دیگر استفاده کرد . بلیط انها سه هزار تومن و در صورت استفاده خصوصی و دربستی بمدت یکساعت نهایت 40 هزار تومن هزینه دارد.

عیب دیگر این منازل هم اینست که منازل دامنه کوه بدون پارکینگ اتومبیل بوده و مجبور هستی اتومبیل را در خیابان اصلی روستا پارک کنی.

استخر موقوفه شاه عباسی

استخر موقوفه شاه عباسی

کیفیت بد عکس بعلت بخار اسخر است . همین!

بعداً نوشت: روز پنجشنبه و جمعه ٢۶و ٢٧ آذر هم سری به رینه زدم. قیمتها متعادلتر شده بود. از ٢٠ - ٢۵ هزار تومن قیمت تک اتاق یا خانه های روستایی گرفته تا ٧٠ - ٨ هزار تومن سوئیت و هتل اپارتمان شده بود.ضمناً رینه هنوز گاز کشی نشده ولی اکثر سوئیتها و هتل آپارتمانها دارای منبع بزرگ گاز مایع هستند و سوئیتها لوله کشی گاز شده اند و اکثراً مجهز به شوفاژ می باشند. 

 اگر مسیرتان به رینه افتاد چه در هتل اقامت کنید چه در ویلاها و چه در منازل و سوئیتها ، توصیه می کنم شبی را در آنجا بمانید و تا ظهر فردا از آبگرم و مناظر اطراف و کوهنوردی در کوههای دامنه دماوند لذت ببرید و البته دیگر تا کنار دریا هم هشتاد کیلومتر دیگر راه باقی است . بخصوص که می توانید در جنگلهای مازندران بخصوص پارک جنگلی امل  ساعاتی از عمر خود را به خوشی تلف کنید !!!

البته بجز رفتن به کنار دریا توصیه می کنم حداقل یکی از مسیرهای رفت یا آمد خود را از پلور انتخاب کنید . می توانید سری هم به دشت لار زده و ساعاتی را در کنار رود دلی چای بگذرانید. در فصل بهار از گیاهان دارویی و خوراکی دشت بچینید و در پایان بهار از لاله های دشت استفاده کنید و در فصل سرد سال هم برف بازی را تجربه کنید و لذت ببرید.

طبیعت رینه

طبیعت رینه (ابر دو طبقه!!!)

اگر از دوستان آبگرمی نزدیکتر از رینه به تهران سراغ دارد اطلاع رسانی کند تا شاید فرجی شد و این "مرض" بنده درمان شد. بی زحمت!

یا علی مدد!

 

نویسنده: مسعود قلعه - ٥ آذر ۱۳۸۸

بنام خدا

ماندنی نبودیم پس راه افتادیم . هیچ کس ماندنی نیست و همه رفتنی هستیم اما دل کندن از زادگاه درست مثل دل کندن از زندگانی است. سخت و جانفرسا!

همه ایرانیها از هر قوم و قبیله ای که باشند ایران را وطن خود می دانند . من هم . اما وقتی به دیار آذربایجان می روم دردایره محدود تری آنجا را وطنم می دانم . به شهرم که می روم این دایره وطنی تنگ تر و دلنشین تر می شود و روستای زادگاهم با اینکه خاطرات خوشی از آنجا ندارم چیز دیگری است. رفتن به زادگاهم برایم سخت است اما دل کندن از آن سخت تر!

مثل "تولد" و "مرگ" می ماند که در اولی به زور کتک فشار می آورند تا گریه ات را در آورند و در دومی فشار آنچنان زیاد است که ...

با هر جان کندنی بود از وطن دل کندیم و راهی شدیم . رو به سوی تنها شهر سرچشمه های آبگرم : سرعین.

از گردنه صائین که همیشه سال مه گرفته است و بعلت بارش برف تقریباً به زمت می شود عبور کرد می گذریم و پس از شهر کوچک نیر و ١٠ کیلومتر مانده به اردبیل راه را به سمت شهر کوچک توریستی سرعین کج کی کنیم.

سرعین که روزگاری بیش از ٣٠ آبگرم با خواص متنوع داشت امروزه تعداد آبگرم های آن به زحمت به عدد ١٠ می رسد ولی بجز تعدادی از آبگرمهای ان که بحالت سنتی باقی مانده بقیه آنها به شکل مدرن امروزی در یک مجتمع تجمیع شده است.

بهترین و مهمترین آبگرم این شهر آبگرم "گاومیش گلی" است که وسعت آن بیشتر از استخر های عمومی است که مثل دیگ روی آتش آب در آن می جوشد و شاید بیش از ۵ دقیقه تحمل داغی آب ممکن نیست . حتی  هوای برفی و شدت سرمای دامنه سبلان در فصل سرما هم نمی تواند تحمل انسان را در برابر گرمای این آب بیشتر کند.

برف را بالای سر خود می بینی که رقصان بسوی تو می آیند ولی چند متر مانده بخار آب برفها را آب می کند و تنها احساس می کنی که شبنمی روی بدنت می نشیند تقابل همزمان سرما و گرما احساسی به انسان می دهد که توصیف ناپذیر است.

آبگرم "پهنلو" ، "ساری سو "، "قهوه سو" ، " اعصاب سو" ، "ژنرال" و ... هنوز بصورت سنتی و روباز هستند و هر کدام خاصیت و رنگ و بوی مخصوص خود را دارد ولی مجموعه "بش باجیلار"(پنج خواهر) و "آبدرمانی سبلان" بصورت رو بسته و مدرن امروزی است.

آش دوغ محلی ، شیر داغ و ماست محلی ، عسل و سرشیر مخصوص (قیماخ) ، دیزی و شیشلیک های سرعین آنهم در هوای پاک دامنه سبلان در کنار این آبگرمهای درمانی و بهشتی ، اگر هم رو  به "موت " باشی از تو انسانی می سازند با نشاط و شاداب و سر حال...

چند روزی که آنجا ماندیم بخصوص با توجه به خلوتی این شهر بعلت سرما و بارندگی ، بیماری و نفس تنگی و خارش و معده درد و غیره همگی عقب نشینی اختیار کردند و فقط زمانی که در راه برگشت مجبور شدیم برای استفاده از زیبائیهای گردنه حیران مدتی وقت تلف کنیم و مجبور شدیم شب را در خانه ای روستایی در شهر اسالم بگذرانیم و از بد حادثه تنها وسیله گرمایی این خانه یک بخاری نفتی عهد دقیانوس بود و تا صبح که دولت اقبال ما بدمد برگشتیم سر جای اول و دوباره افتادیم ته چاه دیو سفید!

اینهم یک عکس از مناظر گردنه حیران

گردنه حیران

بهر حال به همه دوستان توصیه می کنم اگر تاکنون نرفته اید حتماً سری به این شهر و آبگرمهای آن بزنید و ساعاتی در دامنه های سبلان قدم بزنید و طبیعت بکر آن را ببینید. از پیست اسکی آن در فصل سرما استفاده کنید و خوش باشید.

خوش باشید.

نویسنده: مسعود قلعه - ۱ آذر ۱۳۸۸

بنام خدا

با اینکه وضعیت هوا نامساعد بود و هواشناسی هم بارندگی برف پیش بینی کرده بود ولی باید از تهران می زدیم بیرون و همین شد که چهار نفره زدیم بیرون . آری نفس باید کشید. چون نفس می کشم پس هستم!

همزمان با تاریکی هوا ، شدت برف در نزدیکی های میانه آنچنان غافلگیر کننده بود که مسیر تبریز - تهران بکلی مسدود شده بود ولی جای شکرش باقی بود که مسیر رفت در بزرگراه با سرعت ١٠ کیلومتر همچنان باز بود.هیجان گیر افتادن در برف این منطقه برای من تازگی نداشت ولی همراهانم را کلی ترسانده بود.

از بزرگراه که پیچیدیم  حال و هوای "وطن" حالم را دگرگون کرد. بالاخره بعد از سالها رو به وطن ... وطنی که جنوب آن کوه سفید روی "بزقوش" و شمال آن سلطان "ساوالان". شهری که شاه اسماعیل بزرگ پس از شکست سرافرازانه در دشت چالدران در این دیار دق کرد . شهری که بزرگان زیادی را در خود پرورش داده است از جمله صاحب "الغدیر" اما من "عیسی خان" اش را بیشتر دوست دارد . هنرمند با ادب و با معرفتش را که ما با نام "عیسی بالا" می شناسیمش : عاشیق عیسی بالا!

روی قبرش این جمله حک شده است :

"نه باخیسان منیم کیمی ، چوخ باخمیشام سنین کیمی!"

وطن "مقصد" نیست "مسیر" است . شب را در کنار عمه جانمان میمانیم و صبح سری به روستا می زنیم.صبح پنجشنبه است . سر خاک و فاتحه ای و یادی از رفتگانی که خاطرات بچگی ات را با خود برده اند .

قطعه شهدا با حصار کشی اش ترا یاد بقیع می اندازد . اینها را دیگر چرا جدا کرده اند؟ لابد برای احترام است و  برای رسیدن به شهدا هم باید از دری وارد شوی که برای ورود ساخته اند؟!

محمد ها ، واحد ، تراب تنها شهید انقلاب ، ضرغام نابغه روستا و هلان که زیر برف های کردستان مدفون شد و تا مادرش را دیوانه نکرد سر از برف بیرون نیاورد و سفر که هرگز یافت نشد ولی دو بار به خاک سپرده شدو ... بیست و سه نفر از یک روستا ، تازه انهایی که در بهشت زهرای تهران و شهرهای اطراف آرمیده اند بماند . قهرمان پرور است این "قلعه"...

تصویر قلعه . تپه ای باستانی که نظیرش کمتر در ایران یافت می شود و با تخریب  این قلعه دیگر اصلاً یافت نمی شود.

اما از "قلعه" دیگر چیزی نمانده است . قلعه ای باستانی که در کل آذربایجان تنها یکی دیگر نظیر آن یافت می شود درست مثل جگر من حفاری شده است . پهلویش را شکافته شده تا چندین مدرسه و دانشگاه پیام نور بنا نمایند! اصالت را از ریشه کنده اند تا علم  بکارند ؟! خاکش هم به توبره شده تا خرج ساخت خانه های روستا شود . تا اداره میراث فرهنگی بخود بیاید لودر انداخته و روی قلعه را صاف کرده اند تا برای پر فشار کردن آب شرب شهر منبعی بسازند و ... حیف که دیگر از قلعه جز کپه ای خاک هیچ نمانده است .

در روستا دوری می زنیم . هیچکس ما را نمی شناسد . غریبه ای در وطن خویش . همه "بر و بر" نگاهت می کنند و تو شادی از اینکه هیچکس ترا بیاد نمی آورد! (چرا که اگر بشناسندت ول کن ات نیستند و تعارفات و قربان صدقه رفتن های خالصانه !) ... اما تو اشک در چشمانت جمع می شود وقتی یادت می آید که "مادر" تا صبح چشم به راه "پدر" بیدار می ماند و تو تلالو اشک و نگرانی را در چهره اش می دیدی ... روزگاری از جور عمله طاغوت و روزگاری هم از جفای خودی ها ...

ماندنی نیستیم پس می رویم ...

کدهای اضافی کاربر :