کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٧ آبان ۱۳۸۸

بنام خدا

بعد از سه هفته دست پنجه کردن با غول سیاه بالاخره از چاه دیو سفید رهایی یافتم. شکر.

البته فقط رهایی از چنگالهای مخوفش . وگرنه جای چنگالهایش هنوز روی مری و معده و ریه و کبد باقی است و کمین کرده و شدیداً در انتظار ضربه آخره . البته کور خونده!

امروز سر کار حاضر شدم . هر چند هوای تهران بسیار آلوده و خطرناکه ولی بهر حال چون نفس می کشم پس هستم.

"بیماری" الطاف فراوانی دارد بخصوص اگر اهل مطالعه باشی و کتابهای زیاد معطل هم داشته باشی . البته اگر دوستان طبیب اجازه دهند و به بهانه های اندوسکپی و براندوسکپی و ... "حوصله ات را نیز پاره پوره نکرده باشند"!

تازه اگر "همراه " اهل دلی هم داشته باشی و بحث هایی از قماش آنچه دوست داری و ...

راستی

دروغ بد است یا دروغگو؟ 

شرابخواری بد است یا شرابخوار؟

قماربازی بد است یا قمار باز؟

اعتیاد بد است یا معتاد؟

اصلاً "بیماری" بد است یا "بیمار" ؟

شاید چند روزی را در خارج از تهران سر کنم و البته خوب نتیجه اش هم از حالا معلوم است : اخراج!!!

پی نوشت : ضمناً از مطلب قبلی یکی از دوستان تصور کرده بود که حقیر از "جانبازان سرافرازشیمیایی " هستم که البته اینطور نیست هر چند بیماری ام بسیار شبیه مشکل جانبازان شیمیایی است . مو نمی زند بخصوص که بنده هم مثل این بزرگواران از رنجی که می بریم فقط رنج می بریم!

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢٠ آبان ۱۳۸۸

بنام خدا

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

بعد از چهار سال دوباره افتاد مشکلها ، حکمت و چرایش را نمی دانم.

اما باز هم باید "موش " آزمایشگاهی متخصصین خون ، گوارش ، ریه ، عفونی و ... شد.

باز هم برای جذب لقمه ای نان باید هزار ساعت التماس معده و روده کنی .

باز هم برای اینکه نفست رو بیرون بدی باید کلی انرژی مصرف کنی و عرق بریزی . تازه  با صدای مهیب سوت خمپاره یا نعره دیو سیاه و زوزه دیو  سفید.

خوش بحالت که حتی تصور نمی کنی که ممکن است برای یک بازدم کلی زور بزنی !

باید حواست را جمع کنی تا بعلت سردرد دستی به پیشانیت نکشی که در آنصورت تاول سرخ تا دو روز چهره ات را مثل هیولا خواهد کرد و از همه مهمتر اینکه باید خیلی مواظب باشی تا اشکت جاری نشه چون تا دو روز رد اشک که پوست صورت رو سوزونده و گوشت خالص صورت جوشیده زده بیرون پیش همه از پرستار و دکتر گرفته تا فامیل و همسر و حتی  بچه ات "رسوا" می کنه .

درد می کشی ؟ غذایی که با کلی زحمت و بی اشتهایی خوردی جذب نشده و مثل یک سنگ ترازوی ۵ تنی روی معده ات سنگینی می کنه ؟ برای یه نفس اندازه چند اسب بخار انرژی هدر می دی ؟ خوب بگیر بخواب !

می دانید چه لذتی دارد وقتی خوابی و نفست یکهو می بره و باید بیدار شی تا یک نفس بکشی در حالی که کل هیکلت داره ذوب می شه ؟

می دانید چه کیفی داره وقتی به دیوار تکیه می دی و زانوهایت را بغل می کنی و می خوابی ؟ چه راحت !

یاد " مش جواد " می افتی که از ناحیه کمر قطع نخاع بود و بعلت زیاد نشستن روی ویلچر کل گوشت باسنش ریخته بود و زخم ... سالهای اخر عمرش را فقط به رو می خوابید.

یاد "محمد " می افتی که "موجی " بود و اخرش هم خیلی دوام نیاورد و خودش رو "خلاص" کرد!

یاد خیلی ها برایت زنده می شود و تو از یاد خیلی ها رفته ای.

البته هنوز کسی هست که می گوید " ساحلتم دریای من ."

و ...

 

سر خم می سلامت ، شکند اگر سبویی. 

از همه دوستانی که بقول دوست عزیزی "دستی روی آتش دارند " التماس دعا دارم.

یا علی مدد

بدرود.

نویسنده: مسعود قلعه - ٧ آبان ۱۳۸۸

بنام خدا

میلاد آقا امام موسی الرضا (ع) را تبریک عرض میکنم.

امشب شب عید است و جمع چهارده نفری دیروز ما ، امروز به هفده رسیده است ... کو تا نفر بیستم ؟!

خدایا ! همه  گلهای این سبد از آن توست. نشکن بر آن بیافزا !

***

 در کمتر از یک ثانیه اتفاق افتاد. خطرناک نبود ولی اتفاقی هم نبود. فقط یک سهل انگاری کوچک! همین. و همین اشتباه لحظه ای نیم میلیون برایش آب خورد.به همین سادگی.

پرداخت سنگین بهای یک اشتباه کوچک! و شکرگذاری بابت اینکه بدتر از این نشد!

***

چه راحت پیراهن آستین کوتاه به تن کرده است و الحق هم برازنده قد و هیکل اوست!

یکی از فرماندهان شجاع و خط شکن جنگ ؛ پیرانشهر و شلمچه و کانال ماهی و جزیره مجنون و ...و بلافاصله بعد از جنگ رخت رزم از تن درآورد.

 پس از طی پله های ترقی در یکی از سیستم های مالی کشور اکنون مدیری ارشد است. تا همین دیروز هیچ یک از زیر دستانش حق پوشیدن لباس غیر استاندارد نداشتند ولی همین دیروز ...

 همیشه خط شکن ...

***

مدتها بود که از "سرمایه" روزگار می گذراند و معتقد بود که "این نیز بگذرد" . این نیز گذشت ولی دستش خالی شد.

نشست پیش خود فکر کرد تا شاید نقطه روشنی از محل این "سرمایه سوزی" پیدا کند تا شاید کمی دلش آرام گیرد ولی هر چه فکر کرد به نتیجه ای نرسید.حتی "ریالی" را خیرات نداده بود!

داشت به مفهوم  "خسر الدنیا و الاخره" فکر می کرد.

خدایا ما را عاقبت به خیر بفرما!

 

نویسنده: مسعود قلعه - ٥ آبان ۱۳۸۸

بنام خدا

قرار بود برای عوامل اجرایی یک سمینار یا بقول "زبان پارسی را پاس بداریم" همایش صحبت کند و بقول خودش حرفهای آخر را بزند و اتمام حجت نماید و بقول "خاله زنکی"ها گربه را دم حجله سلاخی کند تا این همایش مشترک تا اخر بخوبی و با نظم پیش برود.

همایشی که مهمانانش مدیران ارشد و همینطور مدیران میانی یکی از سیستم های مالی بزرگ ایران در یکی از شهرها برگزار گردید و به نوعی متولیان این همایش دو نفر از مدیران ارشد بودند که رقابت بسیار سخت و نفس گیری هم با هم دارند . البته در عین رفاقت!

جلسه شروع شد .به لحاظ سنی اول باید" مدیر رقیب دوست" صحبت می کرد :

- ... و اما بعد ، اینطور تلقی نشود که عوامل اجرایی که میزبان همایش هستند مثلاً خدمتگزارند و یا ... شما صاحب خانه اید و باید در تمامی اوقات همایش حضور داشته باشید. نمی شود که مثلاً مهمانها در سالن پذیرایی بنشینند و با هم صحبت کنند و صاحب خانه در آشپزخانه مشغول پخت و پز باشد . باید پیش مهمان باشید تا به مهمان بی احترامی نشود ... عوامل اجرایی از خدمتگذار و راننده و ... گرفته تا ... باید خودشان را هم مهمان بدانند ولی همانطور که صاحب خانه قبل یا بعد از مهمان به خودش می رسد شما هم باید یا چند دقیقه قبل از خودتان پذیرایی کنید یا بعد ولی باید از همان غذا ، نوشیدنی ، میوه و ...  باشد که مدیران می خورند و ...

نوبت به او رسید . نوشته خود را که مثل همیشه پر از عبارتهای تحکم و تهدید بود و از قبل آماده کرده بود آرام توی جیبش گذاشت و شروع به صحبت کرد :

- ... و اما بعد ، لبخند را فراموش نکنید ، مهربان باشید ، به دوستان خود محبت کنید ، از زندگی لذت ببرید ، اصلاً چه اشکالی دارد وقتی از سر کار بر میگردید یک شاخه گل رز برای همسرتان ببرید. بچه باید با پدرش بازی کند . با شما بازی نکند می رود با بچه های کوچه بازی می کند ...

به نظر می رسید بد جوری فتیله پیچ شده ....

یا علی مدد.

 

کدهای اضافی کاربر :