کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢۳ امرداد ۱۳۸۸

بنام خدا

مسافرت ١٠ روزه ما پس از یک هفته دیروز به پایان آمد با جاهای دیدنی بسیاری از جاده چالوس و کلاردشت گرفته تا جاده های ٢٠٠٠ و ٣٠٠٠ ، جواهر ده و کوه سماموس ، جاده زیبا و خاطره انگیز اسالم - خلخال ، آبگرم خلخال و ... در نهایت شهر آبگرمهای معدنی دامنه سبلان  یعنی "سرعین"  نهایت آب و هوای پاک و خنک زمستانی در دل تابستان ... لرزش از سرما در دل تابستان . می شد رقص برف را در آسمان سرعین دید هرچند وقتی به زمین می رسید اثری از آن باقی نمی ماند.شاید تنها جایی که در دل تابستان مه همه جا میگیرد و بعد هم شبنم ... لذتبخش ترین هوای تابستانی...

اینهم تصویری از جاده ٢٠٠٠ :

یکی از صدها هزار منظره زیبای جاده 2000 تنکابن

عصر روز ٢٠ مرداد پیست اسکی آلوارس تقریباً  وضعیت یخبندان داشت و بیشتر از ١٠ دقیقه آنهم " پتو پیچ" نتوانستیم دوام بیاوریم و الفرار ...

امسال هم نه تنها صعود سبلان ممکن نشد بلکه بعلت هوای نا مساعد حتی از دور نیز دیدار جمال یار دلربا مقدور نگردید و امسال هم افسوس ...

اما ...

یار ناپایدار دوست مدار

بنده هم مثل بسیاری از مردم دوستان زیادی دارم چند نفرشان همپای کوهنوردی و چند نفرشان هم دوست خانوادگی اند . با بعضی از انها اختلافات زیادی دارم که حتی گاهی در مورد خود "خدا" هم اختلاف نظر داریم . اتفاقاً صمیمی ترین دوستانم کسانی هستند که با هم اختلاف نظر داریم . با یکی  از دوستانم که همنورد هم هستیم و بیش از ٢٠ سال سابقه دوستی داریم در خصوص تمامی عقاید در مقابل هم قرار داریم و شاید در هیچ موردی نقطه اشتراک نداشته باشیم و با دوست دیگرم تنها در مسائل سیاسی دارای اختلاف نظر هستیم و شاید ساعتها وقت خود را به بحث های بیخود هدر می دهیم اما عاشق هم هستیم و حتی "حضرات هیولا" هایمان (قبلاً هم توضیح داده ام منظور همسرانمان هستند و برداشت بد نشود هیولا یعنی جوهره و ذات ) همیشه معترض این جدل هستند اما آنچه که ما را بهم می پیوندد تنها "همدلی" است .

همدلی و ظرفیت و تحمل همدیگر و عقاید هم راز بقای دوستی است اما اینبار از روی اجبار تن به سفر با دوستی دادم که نه تنها همدل نبود بلکه بی ظرفیت و کم تحمل بود و  خوشی سفر را کاممان تلخ کرد.

خدا سعدی را بیامرزد که فرموده است : تهی پای رفتن به از کفش تنگ .

اما حیف که نفرموده بود اگر این کفش تنگ در سفر گریبان ادم را گرفت چه کند ؟

قدر دوستان همدل خود را بدانید که براستی همدلی از همزبانی بهتر است.

یا حق

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٢ امرداد ۱۳۸۸

بنام خدا

بعنوان مقدمه مطالعه این مطلب سرگارسن کافه تریا را پیشنهاد میکنم . ضمن اینکه از دوست کوهنوردم (هیچکس) بابت اینکه باعث آشنایی بنده با این وبلاگ شدند هم تشکرم را ابراز می دارم.

بی شک خیلی ها حتی تصور نمی کردند کسانی چون حضرات شیخ ابطحی یا عطریانفر روزی این چنین شکننده در دادگاه علنی - رسانه ای چنین عقایدی را ابراز نمایند. هر چند که به نظر بنده تنها مواضع چرخشی ( چرخش مواضع) خود را بیان کردند بدون اینکه اعترافی کرده باشند .

البته این سناریو زمانی جذابتر خواهد شد که  سعید حجاریان بعنوان مغز متفکر بهمراه بهزاد نبوی پدر خوانده این جبهه وارد صحنه شوند !

بگذریم ...

کمتر کسی به هنر بازجویی فکر میکند که توانسته است اینان را اینگونه بشکند که به شکستن خود نیز افتخار کنند! آقای عطریانفر با غرور به نشکستن خود در زندانهای رژیم شاه اشاره کرده و با همان غرور به شکستن خود در این چند روز می بالد!

کسانی که در این پیشه اشتغال دارند و حتی کسانی که تنها یکبار در عمر خود در برابر بازجو حاضر شده باشد به خوبی می دانند که اولین قدم در بازجویی " ایجاد فضای سلطه" است . اگر بازجو نتواند بر متهم تسلط روانی کافی داشته باشد هرگز نمی تواند موفق شود . بخصوص اگر متهم رجل سیاسی مشهوری باشد که خود را در کنف حمایت  سیاستمداران قدرتمند و  رسانه ها و جو بین الملل و حقوق بشر و ... بداند.

در این خصوص بازجوهای متبحر اولین حربه ای که بکار می برند شکستن شخصیت این قبیل اشخاص است و ... " لاجرم آن کس که بالاتر نشست استخوانش سختتر خواهد شکست".

و کسانی که شخصیت کاذب یا وابسته به دیگری دارند یعنی وابستگی دارند همینکه احساس کنند بدون پشتیبان هستند فرو خواهند ریخت و فاتحه ...

 تشنگان قدرت حاضرند هر گونه نوکری ارباب را برای رسیدن به مقصود به جان بخرند اما ایکاش از داستان اینان عبرت می گرفتند و بجای وابستگی به عالیجنابان سرخ و سپید و خاکستری تنها به ارباب واقعی بندگی میکردند که برایشان دیگر اسارت معنا نداشت چرا که اگر می توان شخص آزاد را در زندان کرد اما  "آزاده" زندان و بازجو نمی شناسد.

آز یاشا آزاد یاشا...

پیوند : این مطلب جناب آقای ستوده شایق در وبلاگ نشاط کوهستان را بخوانید تا بتوانید خیلی ها را دسته بندی کنید!

یا علی مدد

 

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۱ امرداد ۱۳۸۸

آقای عطاءالله مهاجرانی در دوران وزارت با شاعر شوریده (یوسفعلی میر شکاک) مکاتبات جالبی داشت که در یکی آن ها اقرار کرد که در کودکی "کاسه شیر خر را سر کشیده است" و  فالگیری سرنوشت او را به علت همین "شیر خر خوردن" به سیاست و سیاستمداری گره زده بود و او سالها حضور در عرصه سیاست را تاوان  شیر خر خوردن خود در دوران کودکی می دانست .

اگر شیر آدمیزاد با گوشت آدمی عجین گردد ، شیر خر دانایی را زایل سازد و با نادانی عجین شود.

اما کسانی که هرگز اعتراف به خوردن شیر خر نکردند می دانستند که دستگاه اعتراف آنقدر قوی است که هر کسی را وادار می مند که حتی اصالت و هویت خود را هم نفی کند . آنها هنوز برنامه "هویت " یادشان نرفته است  اما قطعاً باور نمی کردند که روزی رئیس دفتر رئیس جمهور دوم خردادی را بدون عبا و عمامه و با لیاس زندان در جلوی دوربین صدا و سیما حاضر نماید تا اعتراف نماید.

ابطحی که خود عامل لو رفتن فیلم شکنجه همسر سعید امامی (کسی که عامل قتلهای زنجیره ای معرفی شد) بود به خوبی می دانست که اگر امروز اعتراف نکند ممکن است فردا مجبور شود به کارهای "بد بد" دوران کودکی اش هم اعتراف نماید یا آقای عطریانفر که سالها معاون سیاسی وزارت کشور بوده شهادت بدهد که یکی از شهود عروسی  پدر و مادرش می باشد و ... بگذریم .

اینکه اعترافات اعتبار دارد یا نه مهم نیست . موضوع اعترافات هم مهم نیست . مهم کسانی هستند که اعتراف می کنند. اینان کسانی هستند که تاوان "شیر خر خوردن" خود را پس می دهند در حالی که دانای به "تاوان شیر خر" بودند و معترف به قدرت دستگاه اعتراف گیری.

اگر برای کسانی مثل بنده شکننده بودن افرادی چون ابطحی ، عطریانفر ، میردامادی ، امین زاده ، تاج زاده ، رمضان زاده و حتی پدر خوانده اصلاح طلبان جناب آقای بهزاد نبوی بزرگ! که به نوعی با واسطه گری و فامیل بازی و چاپلوسی خود را در لایه های بالایی حکومت جا زده بودند قابل پیش بینی و خوشایند بود ولی دیدن این اعترافات قطعاً برای کسانی که از اینان " بت " ساخته بودند ، شکننده بود.

آیا نوبت به "موسوی " و " خاتمی " نیز خواهد رسید؟

خدا آخر و عاقبت همه ما را به خیر کناد!

... و یک سوال : چه کسی کودتا کرد؟

یا علی مدد

 

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۸ امرداد ۱۳۸۸

بنام خدا

با عرض پوزش از اینکه مدتی فرصت نداشتم تا در خدمت دوستان در دنیای مجازی و نیز دوستان مجازی و "خود" مجازی ام باشم .

خاکی شدن آنچنانی  " زمین گیری" هم داشت و البته ایام به خوشی سپری شد که شکر... دعا کنید "زمینی" نشوم.

اما با وجود زمین گیری و علیرغم روزهای خوش برای بنده ، روزگار در نظرم تیره بود و با گرد و غبار فتنه، ایام به کام تلخ شد.

جمع اضداد!

 ١- سخنرانی دو پهلو و دور از انتظار بعضی ها از آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه دو هفته قبل برای بنده کاملاً قابل انتظار بود و حتی به نظرم ایشان باز هم سیاست به خرج داده و خویشتنداری کرد!

٢- عدم موضع گیری خیلی ها در خصوص این سخنرانی و موضع گیری بعضی از خبرگان پس از ١٠ روز !

٣ - عدم تبعیت بموقع آقای احمدی نژاد از فرمایشان رهبر معظم در ماجرای برکناری مشایی!

احمدی نژاد ۵ روز تعلل کرد تا مشایی خود نامه کناره گیری خود را بنویسد تا او حکم "برکناری" اش را ننویسد.

۴ - برکناری مبهم وزرای دولت آنهم وقتی چند روز بیشتر به پایان دولت باقی نمانده است!

۵ -  ماجرای خجالت آور فوت یا کشته شدن تعدادی از زندانیان حوادث اخیر  در زندان !

و جالبتر اینکه این موضوع از طرف همه طرف های درگیر به نوعی نادیده گرفته می شود در حالی که از ماجرای قتل مشکوک خانم آقا سلطان هم مهمتر است.

چه خبر است ؟

چه کسی را می خواهند زمین گیر کنند؟

 

کدهای اضافی کاربر :