کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٧ بهمن ۱۳۸۸

بنام خدا

این چند روز تعطیلی زمستانی فرصتی شد تا نفسی تازه کنیم .به عبارت دیگر  "نفس" بکشیم.

کویر مرنجاب اولین اطراق گاه ما بود و برای اولین بار کویر و گذر از کویر  را تجربه کردیم . دریاچه نمک ، کاروانسرای شاه عباس در دل کویر ، تپه های رملی و کمین کردن برای دیدن یک "موش کور " یا روباه ... و ستاره های آسمان کویر  ، نعمتی که تهرانی ها از دیدن آن محروم هستند.

بخاطر کمبود وقت کویر یک "شب مانی " را به ما بدهکار ماند!

دیداری از "نصف جهان" در " نصف روز " هم برای همراهانمان کلی ذوق و اشتیاق دیدار مجدد از این شهر زیبا ایجاد کرد.

جاده خلوت ، زیبا و کوهستانی شهر کرد - ایذه برای ما که امسال کمتر چشممان به جمال "برف‌" روشن شده نیز عالمی داشت . کوههای پر برف با دامنه هایی که دریاچه طبیعی ایجاد کرده بود . دریاچه هایی که عموماً کناره های آن یخبندان بود.

دیداری از سد کارون ٣ و سد دیگری در کنار مسیر و اوج شکوه ایران .

وقتی از بالای کوهها چشم انسان به دشت وسیع و سر سبز ایذه با شالیزارهای برنج می افتد جز شکر به درگاه الهی چیزی بر زبان جاری نمی شود.

تالاب شادگان با دو اکوسیستم آب شیرین و شور و  مردمانی که در میان این تالاب به گاوداری و دامپروری مشغولند جالب توجه بود

آبهای هر دو طرف جاده های منتهی به خرمشهر و آبادان که بعلت وفور بارندگی ایجاد شده بود باعث می شد تا انسان فکر کند که در جاده ای در دل دریا در حال رانندگی است.

 تا چشم کار میکرد " آب" بود و آبادانی.

اما دیداری از منطقه ویژه پتروشیمی ماهشهر و به "چشم " دیدن عظمت مجتمع های پتروشیمی انسان را به "اوج افتخار" می برد و "حس غرور " ایرانی بودن به هر هموطنی دست می دهد. باید ببینید ...

در کنار خلیج فارس در استان بوشهر دیگر کاملاً یادت می رود که هنوز وسط فصل زمستان است و کولر ماشین هم قادر به خنک کردن نیست و تنها ساعتی بعد و بهنگام عصر دیگر مجبوری از بخاری استفاده کنی.

جنوب ایران سرزمینی است پر از تنوع . جایی تا چشم کار می کند هور و تالاب است و شاید چند کیلومتر ان طرفتر جز دشت صاف سر سبز هیچ چیزی به چشم نمی خورد . بدون حتی یک برآمدگی کوچک. کمی آنطرفتر کوههایی که قطار شده اند که مثل دیواری بنظر می رسند . خورشید بهنگام طلوع و غروب سرخ سرخ است و ستاره ها آن چنان براق و نزدیک که فکر می کنی بین زمین و آسمان فاصله ای نیست.

گشتی در شهر اهواز و دیدن پلهای در اهواز ، زیارت مقبره حضرت دانیال نبی(ع) و چند قلعه باستانی و ... اما به خوزستان بدهکار ماندیم . بدهکار دیداری از آبشارهای شوشتر و چغازنبیل و بسیاری از قلعه های باستانی رامهرمز و ... صد البته دزفول و دهلاویه و جزیره مینو و ....

جای دوستان خالی.

عکسها در اولین فرصت بارگزاری می گردد.

یا علی مدد.

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۱ بهمن ۱۳۸۸

بنام خدا

اینروزها بد جوری زنجیر پاره کرده ام !

دوم بهمن ماه صعود ٣ نفری به قلل کلکچال یک و دو بهمراه برادر و پسر که اتفاقاً خیلی مفید بود و روز بیاد ماندنی . اما وقتی چند روز بعد خبر این گردهمایی را خواندم کمی وسوسه شدم تا برای چهارمین بار در سال جدید به قله توچال صعود کنم .

 کلی با خودم کلنجار رفتم تا خودم را قانع کنم بلکه فقط برای یک شبانه روز زنجیر "اسارت خانواده"را پاره کنم و  اینبار به یکی از دوستان افتخار همراهی با "خود" رادادم  و  اینچنین شد که بعد از ظهر پنجشنبه ٨ بهمن پس از صرف یک ناهار مفصل در یکی از رستورانهای "الکی مفت" دربند صعود را آغاز کردیم.

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: مسعود قلعه - ٧ بهمن ۱۳۸۸

بنام خدا

امروز با خواندن یکی از مطالب وبلاگ دوست گرامی ام جناب آقای یوسفی(صدای کوهستان) یاد خاطره ای افتادم که پس از سالها دلم برای دوست عزیزی آنچنان تنگ شد که همین الان که در حال نوشتن این مطلب هستم مانیتور را از پشت یک صفحه تار می بینم.

حالا با یادآوری مطلب دیگری می خندم و برایم یکی از دروغهای محال فیلمسازان کشف می شود. آنجا که "راننده را در حال اشک ریختن" به تصویر می کشند!

***

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: مسعود قلعه - ۳ بهمن ۱۳۸۸

بنام خدا

" کوهها مظهر شکوه پایداری و عظمت هستند ولی بعضی کوهها مقدس اند وجاودانه.محمد(ص)در حرا مبعوث شد عیسی(ع)بر بلندای بیت الحم مصلوب شد موسی(ع)در طور سینا با خدایش محشور شد و زرتشت در دامنه های سبلان زاده و بر بلندی هایش اوستا را نوشت.
سبلان را هاله ای از واقعیت[،] اسطوره و افسانه فرا گرفته است. واقعیت از آن رو که پیامبر اکرم آن را چشمه ای از بهشت خواند و اسطوره از آن رو که حکیم طوس نبرد بین کیخسرو و فریبرز راد و بهمن را برقله سبلان به نظم کشید."

"وبلاگ ساوالان"

هر از گاهی فرصتی دست می دهد تا همپای بعضی از دوستان پا روی کوهها بگذارم و علاوه بر یک تنفس راحت و بی عیب این مخلوق بی ادعای خداوند را که بی منت در برابر طوفانها و ابرها و برودت هوا و ... می ایستد و علاوه بر استحکام کره خاکی ، مایه حیات را به رایگان در اختیار کلیه موجودات می گذارد، از نزدیک زیارت میکنم .

موجودی با عظمت که سجده در بلندای آن اوج عبودیت انسان است و به انسان وارستگی ، پیراستگی ، مقاوت ، صبوری و ... می آموزد.

هر گاه که در هوای صاف تهران (که البته گه گاه اتفاق می افتد) چشمم به جمال دماوند می افتد بی اختیار صلوات می فرستم و هر گاه که عظمت ساوالان (سبلان) را از نزدیک می بینم بی اختیار دست بر سینه می شوم و ...

اما ... هرگز در جایی"...پیامبر اکرم آن را چشمه ای از بهشت خواند ..." را نخوانده ام و از کلیه دوستانی که اهل علم و درایت و حدیث هستند تمنا دارم چنانچه سندی بر این  نوشته دارندحقیر را مرهون منت خود سازند.

البته می دانم که باید دلیل و برهان و سند را از مدعی درخواست کرد ولی نتوانستم برای نویسنده وبلاگ پیام(بقول دوستان کامنت ) بگذارم.

یا علی مدد

 

کدهای اضافی کاربر :