کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٥ بهمن ۱۳۸٧

حالا که راهی یک سفر نابخردانه هستم دریغم آمد از یک قصه نابخردانه دریغ کنم .

یکی از مدارس راهنمایی بعنوان یک سفر زیارتی بچه های ١۴ - ١٣ ساله را برای زیارت آقا موسی الرضا (ع) به مشهد مقدس برده و در اولین روز سفر پس از کلی گردش و تفریح و زیارت مرقد حکیم طوس ، ساعت ١١ شب به حرم حضرت ثامن الحجج برده و تا نماز صبح این طفل های معصوم مشغول عبادت و راز و نیاز و خواندن زیارتنامه و ... میگردند که البته برای این بچه های معصوم سعادت بزرگی بوده است.

اما جای حساس داستان اینجا بوده که یکی از این طفلهای معصوم سر از  سجده اول رکعت اول نماز صبح بر نمی دارد.

تصور کنید سرپرست بیچاره گروه چه حالی پیدا کرده و بر خلاف دلواپسی های او ، خنده های دزدکی سر نماز سایر بچه ها چه اعصابی از سایر نمازگزاران داغون نموده است .

البته این طفل معصوم با تکان سایر دوستان در هنگام سلام نماز از خواب برخاسته و ...

بگذریم ...

یادم آمد از دامادی که شب زفاف خوابش برده بود و ...

چه واجباتی که قضا شده در حالی که چسبیده ایم به بعضی مستحبات غیر ضرور و ... قطعاً دریغ هیچ فایده ای نخواهد داشت وقتی پس از مدتهای مدید تحمل زحمت  کوهنوردی و امید رسیدن به اوج قله ، در اوج خوابت ببرد و لذت وصال از کفت برود...

وای بر ما که همیشه در خوابیم!

 

 

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٥ بهمن ۱۳۸٧

بنام خدا

فلسفه اسم گذاری چیست ؟

به بیان ساده تر چرا به روی هر چیزی یک "اسم" انتخاب میکنیم؟

به نظر م اسم چیزی شبیه پرچم است برای پی بردن به اصل هر چیزی. یا شاید چیزی مثل یک "رمز" یا "کلید" که ارتباط بین گیرنده و فرستنده را آسان تر کند . اسم گذاری مهم است اما قطعاً به درجه اهمیت خود آن شی نمی باشد.

به صفحه نخست سایت پرشین بلاگ و به اسامی وبلاگها که نظر می انداختم به نظرم می رسید که وبلاگهای ما اولین و بزرگترین مشکلشان نامگذاری انهاست چون از اسامی شان به هیچ وجه نمی شود فهمید که مطالبشان چیست. پس از خودم شروع کردم و بدنبال اسمی شایسته تر از " آش شله قلمکار" گشتم و در نهایت به "کشکول" رسیدم .

به نظرم آمد که شاید کسانی که در مرحله اول به اسم "آش شله ..." برخورد نمایند بنظرشان برسد که این یک وبلاگ آشپزی است و نه اینکه در آن " از هر چیزی یافت شود" ...

براستی چه فرقی دارد که تیمی نامش پرسپولیس باشد یا پیروزی ، تاج باشد یا استقلال یا خیابانی نامش پهلوی باشد یا جمهوری و یا ... یا مثلاً خلیج فارس اسمش خلیج فارس باشد یا خلیج عرب و ...؟

قطعاً فرق دارد . چون همین چند حرف نشانگر ماهیت و اصالت آن است.

اگه سری به سایت "ثبت احوال" زدید حتماً رتبه نامها را ببینید.

 ایران همیشه ایران سربلند و جاوید باقی می ماند.

راستی امروز روز سربلندی مردم ایران است. روزی مخصوص... شاید حتی ١٠ سال پیش هم باور نداشتیم که بتوانیم ... ولی امروز توانستیم و مهم تر انکه توانستن را باور کردیم...مبارک باد .

 

یا علی مدد

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱ بهمن ۱۳۸٧

بنام خدا

خدا بیامرزدش ، می گفت هر زمان که هجوم به ممالک اسلامی یا اسلام میشد بسیاری از عوام و خواص دنبال جنگ زرگری ، حیدری - نعمتی ، شیعه - سنی ، و ... البته قرمز و آبی می روند و صد البته فقط برای اینکه از تکلیف اصلی شانه خالی کنند.

بنده هم برای اینکه خالی از لطف نباشد و برای اینکه کاملاً به کوچه علی چپ زده باشم هیچ صحبتی از غزه و قتل عام و پیروزی یا شکست دشمن غاصب صهیونیستی نمی کنم و یکراست می روم سر یک کوچه علی چپ دیگر :

دوست عزیزم سهند از دق کردن عباس میرزا گفت و بنده هم دریغم آمد از دق کردن آیت الله مجاهد سخنی نگویم.

مرحوم حجت الاسلام علی دوانی در جلد اول کتاب نهضت روحانیت در خصوص جنگ با دولت روسیه می نویسد که " در شهر قزوین و پس از اعلام جهاد وقتی آیت الله مجاهد به سوی جبهه ها می رفت کل آب حوضی که درآن وضو ساخت به عنوان تبرک توسط مردم قزوین خالی شد و پس از شکست از روسیه در همان مکان مردم قزوین آنقدر برویش تف انداختند که از غصه دق کرد".

این دق کردنها هم برای خود حکایتی است!

می گویند شاه اسماعیل صفوی نیز پس از شکست در جنگ چالدران (که صد البته او و سپاهیانش شجاعانه جنگیدند و چالدران از جنگهای جاویدان ایرانیان است) در شهر سراب از غصه دق کرد.

راستی ! دو سوال :

١ - آیا دق کردن هم می تواند نوعی شانه خالی کردن (یا حداقل "شدن" ) از زیر بار مسئولیت سنگینی باشد که از عهده اش بر نیامده ایم ؟

٢ - آیا هرگز شنیده اید که مسلمانی ، عربی یا حتی ... از اینکه فلسطین بدست یک مشت جهود افتاده دق کرده باشد؟

خدایا روح شهید حمید باکری را قرین رحمت و عاقبت ما را بخیر کن . آمین

 

کدهای اضافی کاربر :