کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٢ دی ۱۳۸٧

بنام خدا

در خصوص مطلب "قهرمان" ، دوست عزیزم سهند در وبلاگ آذر ایران مطالبی بیان نموده که عیناً جهت استفاده دوستان درج میگردد:

" دریغم آمد که درباره عباس میرزا نکته ای را بازنگویم : اینکه نوشته ای به خاطر تحکیم پادشاهی خود ترکمانچای را امضا کرد تحقیقا درست نیست و ساخته و پرداخته مورخان درباری و غرضمند است . همانها که مراجع دینی ان روزگار را متهم میکنند که با صدور فتوای جهاد باعث اغاز جنگ دوم ایران - روس شدند و بر باد رفتن ولایاتی دیگر از قفقاز...عباس میرزا زمانی به قرارداد ننگین تن داد که انگلیس از یک سو . درباریان وابسته به روس و انگلیس از طرفی دیگر فتحعلی شاه را به امضای آن راضی کردند و بدتر از همه پاسکوویچ سردار روس در تبریز مستقر بود و تهدید میکرد که تهران را نیز تصرف خواهد کرد.عباس میرزا حتی زیورآلات زنان خانواده اش را نیز بابت غرامت به روسها پرداخت...بعد از ان همواره در اندیشه تشکیل ارتشی قوی برای رهایی سرزمینهای اشغالی بود . در چهل و چند سالگی در مشهد درگذشت و نوشته اند که از غصه دق کرد."

ضمن اینکه منکر شجاعت و همینطور غیرت شاهزاده شجاع قاجار نیستم و عمده مطالب دوست عزیزم را قبول دارم توصیه میکنم ابتدا موضوع "قهرمان" را مطالعه و سپس بند هفتم عهد نامه ترکمانچای را در ذیل بخوانید.

" فصل هفتم- چون اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران شایسته و لایق دانسته همان فرزند خود عباس میرزا را ولیعهد و وارث تخت فیروزی بخت خود تعیین نموده است، اعلیحضرت امپراطور کل ممالک روسیه برای این که از میل های دوستانه و تمنای صادقانه خود که در مزید استحکام این ولیعهدی دارد به اعلیحضرت پادشاهی شاهنشاه ممالک ایران برهانی واضح و شاهدی لایح بدهد، تعهد می کند که از این روز به بعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس میرزا را ولیعهد و وارث برگزیده تاج و تخت ایران شناخته، از تاریخ جلوس به تخت شاهی، پادشاه بالاستحقاق این مملکت می داند. "

حال این سوال مطرح است که چرا عباس میرزا بعنوان وکیل مختار پادشاه ایران اجازه داد این بند که بطور صریح دخالت اجانب در امور داخله ایران محسوب می شود در این عهد نامه گنجانده شود؟

البته چنانچه مایل باشید می توانید متن کامل عهد نامه ترکمانچای را در اینجا مطالعه و یا از اینجا دانلود نمائید.

 

توصیه : پیشنهاد میکنم آخرین مطلب وبلاگ آذر ایران در خصوص منع عزاداری در آذربایجان شمالی (پاره تن جدا شده ایران زمین) را بخوانید.

یا علی مدد

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٢ دی ۱۳۸٧

بنام خدا

 

صرفنظر از عظمت حماسه سالار و مولای آزادگان و نیز اوج و شکوه ایثار و فداکاری یاران حضرت ابا عبدالله (ع) و گستره و وسعت اندوه و مصیبت حادثه کربلا ، در این حادثه مطلب بسیار مهم و خطرناکی نهفته است که شاید از دید بسیاری مخفی مانده باشد و بسیاری نیز بنا به مصلحت اندیشی مایل به بیان آن نیستند.

و همینطور ، صرفنظر از طمع کاری و حرص و آز کوفیان و آرزوی نزدیکی سرداران و افسران کوفه و شام به دستگاه حاکمه و یزید و ابن زیاد و ترقی و ارتقاء پست و مقام و منصب  با کشتن اهل بیت پیامبر ، در تمامی صحنه های روز عاشورا به گفتگوهایی بر می خوریم که همه از "دین"  دم می زنند و حتی فرزند پیامبر را به دوزخ (که البته جایگاه خودشان است) بشارت میدادند و ... اگر چه کشتار اهل بیت به دلایل شیطانی بود ولی همه و همه علت این درگیری را " دین " می دانستند و در نهایت هم فرزند پیامبر دین اسلام را بخاطر " دین اسلام " سر بریدند!

براستی آیا به قدرت نهفته در " دین" هرگز اندیشیده اید؟

توانایی تطهیر " کشتار اهل بیت موسس دین " توسط "پرچمداران دین" بسیار خطرناکتر از هر ابزار دیگری است حتی خطرناکتر از "انجام جنایت ".

آیا هرگز به "توانایی تطهیر جنایت" توسط "دینداران موثر" اندیشیده اید؟

 

"تطهیر جنایت" در سه مرحله قبل از انجام جنایت ، حین انجام جنایت و بعد از انجام جنایت صورت میگیرد . در تراژدی کربلا این عمل تطهیر جنایت آنهم بر علیه خاندان رسالت در هر سه مرحله انجام گردید اما فقط در دو مرحله موفق گردید و تنها در مرحله پایانی بشدت شکست خورد و همان است که امروزه بشریت این حادثه غمبار را محکوم می کند و ما شیعیان این "شکست بزرگ اسلام" را  "پیروزی عظیم اسلام" میدانیم چرا که خون حسین مظلوم (ع) نیرنگ "تطهیر" را برملا و رسوا ساخت.

خود سالار شهیدان با همه بلاغت و شیوایی سخن و قرابتش به رسول الله قادر به انجام آن نشد ولی خون حسین به کمک رسالت زینب (س) موفق گردید و "پرچمداران دین " و " شیفتگان قدرت" را ذلیل و رسوا ساخت . تا به قیام قیامت ...

 

یا علی مدد...

نویسنده: مسعود قلعه - ۱ دی ۱۳۸٧

بنام خدا

طولانی ترین شب سال ١٣٨٧ هم سپری شد.

شب یلدای امسال هم بدون عضو دائم خانه و با حضور همه اعضای خانواده دور سفره پدر و مادر گذشت.البته عضو دائم خانه هم بود اما خاموش ، نه صدایی ازش برخاست و نه تصویری. عهد کردیم چون ایام ماضی دور هم باشیم و قصه بگوییم و فال بگیریم و ... همان هم شد.

چهارده نفری دور هم نشستیم و سربسر هم گذاشتیم. آجیل همدیگه رو "تک " زدیم و قشقرق به پا کردیم. خداوند سایه بزرگترها را از ما نگیرد و جمع مان همیشه جمع باشد... چقدر دلم می خواست طلسم سالیان دراز را بشکنم و کاری را که سالهاست از انجامش ناتوانم انجام دهم: بوسه بر دستان پدر... چرا این طلسم نمی شکند؟ نمیدانم. شاید هنوز هم بخشوده نشده ام.

بگذریم...

یکی از بحث های دیشب این بود که چرا بلند ترین شب برای ما ایرانی ها مهم است و نه بلند ترین روز ؟ بخصوص که اون قدیمها تحمل شب بدون روشنایی های امروزی شاید واقعاً خیلی مشکل بوده.

براستی چرا شب یلدا برایمان عزیز است؟

یا علی مدد

 

کدهای اضافی کاربر :