بنام خدا

 

« مرا هيچ چيز از نام و نان به تحمل اين صعب طويل جز مظلوميت مشرق در مقابل ظالمين و ستمکاران مغربی وا نداشت ، چه برای نان همه طرق بروی من باز بود و با ابديت زمان چون نام را نيز جاودانی نمی ديدم پای بند آن نبودم ، و می ديدم که مشرق بايد به هر نحو شده است با اسلحه تمدن جديد مسلح گردد ، نه اينکه اين تمدن را خوب می شمردم ، چه تمدنی را که دنيا را هزاران سال اداره کرد مادی نبود

يادداشت مرحوم دهخدا برای مقدمه لغتنامه 

خدايش بيامرزد ...

پس از دو سال وبلاگ نويسی ، اينک به ناچار از ادامه راه باز ماندم . شايد روزی ديگر ، روز « ديگری » باشد و ...

« طلسم » را باور ندارم ولی حتماً در اينهمه « بن بست » های زندگی حکمتی باشد .

***

بهر حال تا روزی ديگر و روز از نو و ... بدرود .

از همه دوستان التماس دعا دارم .

يا علی مدد