کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٧ تیر ۱۳۸٢

بنام خدا

عده ای از برادران سنت و جماعت ( البته با گرايش وهابی گری ! ) وبلاگی راه اندازی کرده اند که بزعم خود به کشف حقايق دين بپردازند ( البته گويا برای خودشان همه حقايق روشن است ! و فقط می خواهند اين حقايق ! را برای برادران شيعه شان روشن نمايند و صد البته قسمت « پيامهای ديگران » نوشته های اين گروه فعال بود و تاحدی هم سعی در جوابگويی داشتند البته با زرنگی کامل همراه با فرافکنی ( ! ) و خمچنان بر طبل تو خالی خويش می کوبيدند بدون انکه جواب سوال مربوطه را داده باشند .

بهرحال بحثهای جالبی در اين وبلاگ شروع شده بود و انصافا جوابهای دوستان جالبتر از اين وبلاگ بود بطوری که گويا اين گروه دريافتند که حقايق قرار است برايشان ( ! ) روشن شود که در ورود روشنايی را بستند و قسمت « پيامهای ديگران » را مسدود کردند .

گفتگوهايی که جناب صباح با اين گروه انجام داده بودند در اينجا ضبط است ( خوب خاصيت تروريست بودن ايجاب می کند انسان سوابق را حفظ کند ! ) . دوستانی که مايل باشند تا بحث را پيگيری نمايند پيشنهاد می کنم از بايگانی تروريست استفاده نمايند .

و اما از انجايی که ايشان جواب سوالات بنده را در قسمت « پيامهای ديگران » مطلب زيرين داده اند بدون اينکه جواب بنده را دوستان داشته باشند بر ان شدم تا ابتدا مطلب خودم و سپس مطلب ايشانرا بياورم :

برايشان نوشتم :

« باسلام . از مطالبتان اصلا بنظر نمی رسد که بدنبال کشف حقيقت باشيد . / در مورد تحريف قران و شفاعت در پيامهای ديگران دوستان از جمله حسن صباح مطالبی مرقوم داشته اند که بسادگی از کنار ان رد شده ايد و تنها حرف خود را زده و سوالها را بی جواب گذاشته ايد و بقول اقای صباح بجای فرافکنی بهتر است که به اصل مطلب بپردازيد : اختلاف در بين مسلمانان از کجا ناشی شد ؟ ايا خلافت حق علی ( ع ) بود يا نه ؟ ايا افضلترين شخص به جانشينی پيامبر علی ( ع ) بود يا کس ديگری ؟ و ... /
اما در مورد بحث فدک : بنده معلومم نشد که نظر خود شما کدام است ايا کلا مسئله فدک را منکر می شويد و يا برداشت بنده اينست که خير ؛ شما نيز عقيده داريد که حضرت فاطمه زهرا ( س ) در زمان حیات مدعی فدک شده بوده و خلیفه صدیق در مقام قاضی حکم بر علیه ایشان داده است . شکر خدا تا به اینجا را پذیرفته اید ( برعکس شهادت ایشان که منکر ان هستید ) . پس این یک دلیل برای اینکه ثابت شود اهل بیت لااقل با خلیفه اول مشکل ( هرچند مشکل مالی یا قضایی ) داشته اند. / سوال دیگر : ایا این موضوع که در این مقال هیچ اشاره ای به خطبه ( فدک ) حضرت زهرا نکرده اید یکطرفه به قاضی رفتن نیست ؟ ایا این خطبه را نیز قبول ندارید و ساختگی می دانید یا در کتب معتبرتان این خطبه را نخوانده اید ؟!
براستی چرا اینهمه روایات نوشته اید و یک کلمه از احتجاجات حضرت زهرا را نیاورده اید ؟ انجا که بر سر ابو قحافه فریاد می زند که : « ای پسر ابی قحافه ! ایا در کتاب خدا نوشته شده که تو از پدرت ارث بری و من از ارث پدرم محروم باشم ؟ و عجب افترای بزرگی بر خدا بسته ای ( منظور همان روایتی است که شما هم نوشته اید : دروغی که ابوبکر به پیامبر خدا بست ) ایا از روی عمد کتاب خدا را پشت سر نهاده ای و عمل به انرا ترک نموده ای ؟ خداوند در قران می فرماید که سلیمان از داود ارث برد و انجا که حکایت یحیی فرزند زکریا را بیان می فرماید که زکریا از خداوند درخواست نمود ای پروردگار فرزندی بمن عنایت فرما که از من و ال یعقوب ارث ببرد ... ایا شما که می گویید من از پدرم بهره و نصیبی ندارم و از پدر خود ارث نمی برم ایا خداوند برای شما ایه ای فرستاده که مرا از فرزندی پدرم خارج کرده ... » / براستی که فاطمه بر ايه ای استناد کرد و ابوبکر و دارو دسته اش که نتوانستند بر ايه ای استناد نمايند از خود حديث اختراع کردند و دروغ بر پيغمبر خدا بستند و اين اولين دروغ و حديث جعلی در اسلام بود ( و خداوند همه سازندگان احاديث جعلی را لعنت فرمايد ) .

اما چند سوال بشماره مطرح می کنم و اگر گروه شما مصر بر کشف حقیقت است به این سوالات
جواب دهد :
۱- در سبقت بر اسلام کدامیک از خلفا مقدم بودند ؟
۲ - کدامیک از خلفا هرگز بتی نپرستید ؟
۳ - عالمترین خلفا کدامیک بود؟ (  حتما مسئله فاضل و افضل را شنیده اید)
۴ -  کدامیک برادر پیغمبر ( ص ) بود؟
۵ - کدامیک شجاعترین امت بود ؟ ( می دانید که در کتب تاریخ حتی نام کشتگان و گشندگان ضبط است و مثلا در جنگ بدر از ۷۰نفر کشتگان دشمن ۳۳تا ۳۶ نفر را امام علی کشت یا در کشتنشان شریک بود و مثلا خلیفه دوم عمر ابن خطاب در تمامی این جنگها فقط یک نفر را کشته و انهم عموی خودش بوده است و از ابوبکر صدیق هم که هیچ اثری در کتب خودتان هم نیست و قضیه فرار عثمان در جنگ حنین هم برای خود شما بسیار مشهور است ) .
۶ -  ایا قضیه غدیر خم را بکلی منکر هستید یا اینکه مثل بعضی از علمای قومتان برداشت متفاوت از این ماجرا دارید ؟
۷ - ایا شما که در پی حقایق هستید اگر در انزمان بودید با چه کسی بیعت می کردید ؟
۸ - ایا راجع به بیعت گرفتن از مردم ویا نحوه این عمل و یا جانشینی پیامبر از شخص پیامبر حدیثی سراغ دارید و ایا ایه ای که بتواند عمل بیعت را توجیه کند سراغ دارید ؟ ( بخصوص که عده ای مهاجر و انصار در سقیفه جمع شدند - درحالی که بیشتر مردم در سوگ پیامبر نشسته بودند - تصمیمی گرفتند و مردم را ملزم و مجبور  به این بیعت کردند )
۹ - ایا قضیه مشهور اخرین پنجشنبه حضرت رسول ( ص ) را شنیده اید که وقتی پیامبر اکرم لوح و قلم خواست تا چیزی بنویسد که قوم متفرق نشوند و او گفت که پیامبر هذیان می گوید و امی است و سواد خواندن و نوشتن ندارد . این شخص چه کسی بود ؟ ( ایا این قضیه را - که مثلا در کتاب تاریخ طبری نوشته شده و نام این شخص را حذف کرده است در حالی که در همین کتاب انقدر در نوشتن جزئیات پافشاری شده که حتی اسم استران و اسبان و زره های حضرت رسول را نوشته ولی نام این شخص را حذف کرده است - را نیز بکلی منکر می شوید ؟ )
۱۰- چرا اجازه ندادند مردم خود انتخاب نمایند ( درست مثل انتخاب امام علی ( ع ) پس از قتل عثمان ) ؟

البته هزاران سوال اساسی دیگر نیز هست که فعلا به همین بسنده می کنم و امیدوارم برای اثبات حق طلبی تان به این سوالات جواب دهید هرچند در موارد قبلی مشاهده کرده ام که با زرنگی از جواب دادن به سوالات طفره می روید و فقط بر طبل خویش می کوبید .
یا حق »

و ايشان زحمت کشيده و در وبلاگ بنده مطالب زير را پيام گذاشتند :

« نويسنده: گروه حقايق دين
 پنجشنبه، 26 تير 1382، ساعت 15:58
 
با سلام...به نظر می رسد شما مطالب را کاملا مطالعه نفرموديد...بحث های بعدی شما هم در مورد امامت است ولی ذکر چند نکت را لاز می دانم...دوست گرامی...همانطور که در متن گفتم فدک مال فی محسوب می شود و از آن خدا و رسولش و خويشاوندان رسول و يتيمان و تهيدستان و مسافران در راه مانده مي باشد و فرد خاصي مالك آن نمي باشد. از اينرو نصف زمينها و باغهاي فدك كه در حيات طيبه رسول خدا(ص) به تصرف مسلمانان درآمد مال فيء محسوب مي شد، رسول خدا(ص) از محصول آن بقدر نياز براي اهل بيت و خويشاوندانش مصرف مي نمود و باقيمانده را در راه خدا به فقراء و تهيدستان انفاق مي كرد.و در زمان خلفا هم به قدر نياز به خويشاوندان می دادند...
 
فدک حق فاطمه و شخص خاص ديگری نبوده است چنانکه در معجم البلدان، ج 4، ص 240 ذكر شده كه فاطمه زهرا(رضي الله عنها) از رسول خدا خواست تا فدك را به او هديه كند اما رسول خدا نپذيرفت و فرمود: براي تو شايسته نيست كه آن را از من بخواهي و براي من شايسته نيست كه آن را به تو بدهم.
اگر فدک متعلق به زهرا(رض) بود حضرت علی(رض) در زمان خلافتش آن را به اهل بيت بر می گرداندند ولی چنين کاری نکردند...همانطور که در وبلاگ آورده ام زهرا(رض) به سمت ابوبکر رفت و فدک را درخواست کرد و ابوبکر هم قول پيامبر(ص) را آوردـدر شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد جزء شانزدهم ص 216 آمده است كه: ” وقتي زهرا ميراث خود را از ارث رسول خدا مطالبه كرد، ابوبكر(رضي الله عنه) قول رسول الله را برايش بيان نمود، فرمود: من به همان شيوه پيغمبر در آن عمل خواهم كرد حضرت زهرا از ابوبكر صديق عهد و پيمان گرفت كه آن را بهمان شيوه تقسيم كند.حضرت ابوبكر به او قول داد كه به همان شيوه تقسيم كند“ )اگر زهرا ناراضی بود قولی می گرفت؟؟ و یا اینکه این قول گکرفتن نشان از ناراضی بودن زهرا است؟؟ در پايان روايت ابن ابي الحديد چنين مي فرمايد: ”ابوبكر از محصول فدك بقدر نياز به خويشاوندان رسول خدا(ص) مي داد و باقيمانده را بين نيازمندان تقسيم مي كرد“پس از وي هر سه خليفه(عمر. عثمان، علي) رضي الله عنهم به همان شيوه تقسيم نمودند و تغييراتي در آن به وجود نياوردند.
شما چند سوال را مطرح فرموديد که همانطور که گفتم مربوط به مبحث امامت است ولی اشاره ای به حديث قرطاس يا توهين به پيامبر(ص) فرموديد...حديثی که هم از نظر ظاهری دارای اشکال است و هم از نظر راوی...که بسيار بحث شده است...خداوند دل ما را برای پذيرش حق آماده نمايد...ياحق »

قضاوت با دوستان ؛ ولی اينک برای جلوگيری از طولانی شدن کلام تنها به قسمت پايانی خطبه حضرت زهرا در مسجد پيغمبر ( ص ) اشاره می کنم ( انشاءالله در همين ايام فاطميه کل اين خطبه را به دوستان فاطمه الزهرا ( س ) هديه خواهم کرد ) و نيز به قسمت ابتدايی وصيت نامه ايشان ؛ تا سيه روی شود هرکه درو غش باشد .

« ... ای مردم ! انچه گفتم می دانم که در شما اثری نخواهد داشت زيرا کناره گرفتن شما از ما با گوشت و پوست شما اميخته شده و احساس می کنم که مکر و فريب و وسوسه شيطان دلهای شما را فرا گرفته است اين اهی است از سينه دردمند من که انرا از دل بيرون افکندم و وظيفه خود را انجام دادم و حجت را بر شما تمام نمودم .

اکنون اين شتر خلافت را  بگيريد و بنا حق غصب نماييد اما بدانيد که پای ان مجروح و پشت وی زخم و غبار ننگ ان هميشه بر شما باقی است . اين عمل عصب شما بغضب خدا پيوسته و اين روش ناپسند شما به اتش روز جزا متصل است خداوند ميداند انچه را که شما مرتکب می شويد و به زودی ستمکاران اگاه شوند که به کدام مکان بازگشت می نمايند .

ای مردم ! من دختر ان کسی هستم که شما را از عذاب قيامت بيمناک ساخت و می بينم عذابی سخت شما را احاطه نموده است انچه را که می خواهيد عمل کنيد و ما بر انچه حق است عمل می نماييم .

شما منتظر نتيجه عمل خود باشيد و ما منتظر روز تشخيص حق از باطل و سعيد از شقی خواهيم بود .»

و اينک قسمتهای ابتدايی وصيتنامه دخت پيامبر :

« و اينک در حالی هستم ميان اندوه و غم بسيار ؛ فقدان پيامبر ؛ و ظلمی که نسبت به وصی او انجام شده ؛ بخدا سوگند پرده حرمتش را دريدند ؛ مقام امامت و رهبريش را بر خلاف تنزيل کتاب خدا و تاويلی که پيغمبر از ان فرمود از دستش ربوده و ازو گرفتند ؛ و انگيزه ای نداشتند جز کينه هايی که از جنگ بدر از او داشتند ؛ و انتقامهايی که بدين وسيله از جنگ احد می خواستند بگيرند و ان کينه و انتقامها را در دلهای نفاق جويانه خويش پنهان کرده بودند ...

بخدا سوگند ؛ روزی دارم که از دنيای شما بيزارم و از مردان شما خشمناکم ؛ پيش از انکه چشم اميدی به ( ياری و کمک انها ) داشته باشم انان را از پيش نظر خود به کنار افکندم ( چون در انها مردانگی سراغ نداشتم تا چشم اميدی به انان داشته باشم ) و پس از انکه در معرض ازمايششان در اوردم انان را دشمن خود دانستم و چه زشت است ( در ميدان کارزار و مبارزه ) شمشير شکسته و نيزه سست و رای و تدبير پراکنده و مضطرب !

و براستی که بدست خود چه کردار زشتی را برای فردای خويش فراهم کرده و مورد خشم خدای تعالی قرار گرفته و در عذاب الهی مخلد هستند .

و بناچار من افسار خلافت و وزر و وبال غصب فدک را به گردن خودشان انداختم و ره اوردهای اين يورش را به عهده خودشان واگذار کردم ... »

يا علی مدد


 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٧ تیر ۱۳۸٢

بنام خدا


در نوشته « اختلال هويتی » مطالبی در باره اختلال هويتی در شخص( بعنوان عضوی از يک گروه ، اعم از خانواده ، گروههای دوستی ،گروههای کاری يا ... )  که ( گاهی ) منجر به « بی هويتی » می شود گفته شد و متعاقبا تذکر جناب اقای دوستدار را که البته بجا نيز بود اوردم .


در نوشته قبلی عنوان شد که  عوامل عمده همبستگی درون گروهی بقرار زير است :


۱ - منافع مشترک
۲- نیاز مشترک
۳- دشمن مشترک
۴- احساسات مشترک ( احساس خوشحالی ؛ غم ؛ غرور و ... )


انچه در تهاجم فرهنگی که روی ذهنيات  نسل سوم انقلاب انجام شده ( نمی دانم چرا بعضی هابه  واژه  « تهاجم فرهنگی » و بعضی ديگر به واژه « نسل سوم » حساسيت دارند ) دستکاری اين عوامل می باشد .


توجه به اين نکته ضرورت دارد که در مورد سه عامل اول در ذهنيات نسل سوم دستکاری صورت گرفته استو اين ميسر نمی شود مگر با دستکاری احساسات ؛ و اين دستکاری  توسط امواج فرهنگی و غير فرهنگی و نداشتن متولی فرهنگی  در درون گروه کاری بسيار ساده می نمايد  ( البته دوستانی که منتقد نظريه توطئه می باشند ادامه بحث را نخوانند ! ).  


( البته قبلا در باره تغيير ارزشها و هنجار ها بحث کرده ام و در اينجا قصد ورود به اين مقوله را ندارم و از ديد ديگری قصد دارم به اين موضوع بپردازم .)


ايا بخوبی می توانيم منافع مشترک گروهمان ( بعنوان  عضويک خانواده يا يک ايرانی يا يک شرقی يا يک مسلمان )   را تشخيص دهيم ؟


ايا در تشخيص نياز اشتباه نکرده ايم ؟ براستی بعنوان يک ايرانی ايا به رفاه مادی و اقتصاد ازاد و توسعه اقتصادی و توسعه سياسی و توسعه فرهنگی ( که هيچ پرچمداری ندارد )   بيشتر نيازمنديم يا به ازادی اعم از ازادی  قلم و انديشه و رفتار (‌ ولنگاری !) ...يا مردمسالاری   و يا به استقلال  وطن عزيز مان ايران.


البته شايد بعضی از موارد بالا با بعضی ديگر لازم وملزوم باشند ولی سوال بنده اينجاست که اولويت با کدام است : توسعه ؛مردمسالاری ؛  ازادی  يا استقلال ( سوال : ايامطرح کردن «  ازادی »   صرف نظر از مفهوم چندگانه متفاوت و انواع برداشتها  و سوء برداشتها برای منحرف کردن حساسيت نسل جوان از توجه به « استقلال »  نيست ؟ ايا فکر نمی کنيد اين « ازاديخواهی » بتی در برابر « استقلال خواهی  » است ؟ ) .


ايا کسانی که از ظهور کاوه ( ! ) نااميد گشته اند و در ارزوی اسکندر ( ؟ !!! ) بسر می برند  به منافع کشورشان می انديشند و براستی احساس نياز می کنند ؟ اينها اگر بی هويت و ضد هويت ( از خود بيگانه و با خود ستيز ) نيستند پس يا به گروه ديگری بستگی دارند يا اينکه سر جنگ با گروه خودی ( بعنوان ايرانی يا مسلمان ) دارند .در اينصورت  دستکاری در احساس اين اشخاص صورت گرفته است که هيچ احساس تعلق خاطری به گروه خودی ندارند . 


ايا  کسی که با اعضای گروه غريبه ( بقول اقای دوستدار : ديگر ) احساس نياز مشترک و احساس منافع مشترک و نيز احساس دشمن مشترک شريک است بی هويت بلکه ضد هويت نيست ؟


اگر نتوان وی را « با خود ستيز »  ناميد قطعا تنها نامی که می توان بر وی نهاد تنها يک کلمه است : خائن


البته به اعتقاد بنده ؛ همه منتظران اسکندر ! خائن به وطن و نيز ضد ايران نيستند  بلکه کسانی هستند که ابتدا دارای  چند هويتی  ( بنا به قول اقای دوستدار : هويتها ) و در مرحله بعد دچار اختلال هويتی و نهايتا بی هويتی شده اند( مرحله پويايی بيماری )  که اين بيماری مسری پس از پيشرفت به مرحله حاد ضد هويتی منجر شده است . 


دستکاری دراحساسات -----> دستکاری در احساس نياز و منافع و نيز شناخت دشمن از دوست ( غير خودی از خودی ) 


 البته قطعا در مطالب بالا ايرادات و تقصيراتی نهفته است که از ديد بنده پنهان مانده است بخصوص که ناگزيرم مطالب را گزيده بنويسم تا وبلاگ خوانان حوصله خواندن داشته باشند .


در مطلب بعدی سعی خواهم کرد در بارهرابطه عقل و احساس بنويسم ./ منتظر نظرات ارزشمندتان هستم .


يا علی مدد  


 

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۱ تیر ۱۳۸٢

بنام خدا


جناب اقای عليرضا دوستدار توضيحات مفيدی در مورد مطلب « اختلال هويتی » نوشته اند که لازم دانستم عينا در اینجا بیاورم .

***




نویسنده : جناب اقای علیرضا دوستدار

سلام. مطلب خيلی جالبی بود. حتمآ می دونين که الآن بعضي جامعه شناسها هستند که به جای لفظ «هويت» برای افراد از «هويتها» استفاده می کنند به اين معنی که يک نفر ممکنه بيشتر از يک هويت داشته باشه و بخشی از دليلش هم ارتباطات بيشتر بين افراد گروههای مختلف و نيازمندی آنها به هم ديگه است (به خصوص در عصر کنونی که مهاجرت در دنيا بيش از هر زمان ديگری به عنوان يک پديده اجتماعی حضور داره و همچنين بعلت جهانی شدن اقتصادی که اين دو باعث شده اند بيش از هر زمان ديگه افراد گروههای متفاوت با هم در تماس باشند) که باعث می شه به قول شما مجموعه منافع و نيازها و دشمنيها و احساست مشترک خيلی پيچيده تر بشه. منظور اينکه به هر حال در برابر اين واقعيت اجتماعی علاوه بر مساله اختلال هويتی مساله چند هويتی هم می تونه مطرح باشه (که اين البته به شدت مورد علاقه تئوريسينهای پست مدرن هم هست). به نظر من جالبه که در اين مورد فکر کنيم که آيا واقعآ اگر يک نفر همبستگيش با يک گروه کامل نباشه به سمت بی هويتی پيش ميره يا اينکه ممکنه هويت پيچيده تری داشته باشه؟
يک نکته ديگه هم هست: شايد بعضی وقتها بر هم خوردن بعضی از اين وابستگيها و حميتهای گروهی ناشی از اونها باعث ايجاد روابط جديدی بشه که خود سازنده حميتهای جديد بشن. نمونه آشناش برای خودمون صدر اسلام هست که بعد از قدرت گرفتن حضرت پيامبر حميت قبيله ای تا حد زيادی در برابر حميت دينی کمرنگ شد. يعنی روابطی بين برادران دينی شکل گرفت که فراتر از روابط و تنشهای قبيله ای می تونست باشه و نتيجه اش هم اتفاقاتی بود که خودتون هم بهشون اشاره داشتين مثل مساله جنگ نهروان. نمونه ديگرش که من در آمريکا بهش برخوردم شکل گرفتن گروههای آمريکايی مخالف جنگ هست که بعنوان مثال افرادی با اديان و فرهنگهای مختلف در اونها حضور دارن (يهودی و مسيحی و بودايی و مسلمان و غيره) و در عين اينکه خود رو ميهن پرست می دونند با خيلی از سياستهای امپرياليستی آمريکا مخالفن و اين باعث ايجاد تنشهايی بين اونها و گروههای ديگه می شه که بالتبع می تونه باعث اختلالات هويتی بشه و در عين حال ارتباطهايی فراتر از حميت قومی و دينی درون خود گروه ايجاد می کنه (مثلآ اتحاد حول هدف ايجاد صلح يا مخالفت با جنگ طلبی يا تلاش برای حفظ محيط زيست).
نتيجه ای که می خوام بگيرم اينه که اختلال هويت لزومآ نبايد منجر به بيماری هويتی بشه بلکه ممکنه باعث ظهور يک هويت پيچيده تر يا اينکه هويتی مبتنی بر روابط و نيازهای جديد بشه.



بنده کاملا با نظر متین جناب اقای دوستدار موافقم ؛ لذا تصحيح می کنم که داشتن « هويتها » ( بقول اقای دوستدار ) الزاما منجر به « اختلال هويتی » نمی شود ولی يکی از راههای بوجود امدن اين اختلال می باشد و باز هم لزوما دچار شدن به « اختلال هويتی » منجر به « بی هويتی» نمی شود ولی ...

در اينجا نهايت سپاس خود را از لطف اقای دوستدار ابراز می دارم .با تشکر
مسعود قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ٩ تیر ۱۳۸٢

بنام خدا


با سلام

در باره پديده اجتماعی - بخصوص اجتماعات شرقی - « حيدری - نعمتی » حتما همه دوستان اطلاع دارند ؛ پديده ای که کمابيش در همه شهر ها و روستاهای ما نيز بوضوح نمايان است ( البته سابق بر اين بسيار چشمگيرتر بود ) .

« بچه محل » اصطلاحی اشنا برای همه ما ایرانی هاست ( بخصوص تهرانی ها ) ؛ یادش بخیر دوران نوجوانی که برای کوچکترین اهانتی که به بچه محل مان می شد لشگر می کشیدیم تا بچه های محل دیگر را لت و پار کنیم .

در اکثر روستاهای ایران نیز مساله ای بنام « پایین محله - بالا محله » دیده می شود و رقابت این محله ها برای خود داستانهای جذابی دارد .

***



در متون جامعه شناسی این گونه مسائل را تحت عنوان « گروه » ( گروههای اجتماعی ) مطالعه می کند که این گروهها به انواع مختلفی دسته بندی می شوند از جمله :
- گروه مرجع ( گروه مرجع مثبت - گروه مرجع منفی ) [ اگر لازم شد بعدا به این مورد خواهم پرداخت ]
- گروه بزرگ و گروه کوچک
- گروه خودی و گروه غریبه

...
منظور از گروه خودی ؛ گروهی است که شخصی خودش به ان تعلق دارد و گروه غریبه ( دیگر ) گروهی است که در مقابل گروه خودی قرار می گیرد و عموما با ان در رقابت است نظیر : « ما مسلمانان » ( = گروه خودی )؛ « ان کافران » (=گروه غریبه ) . « ما ایرانیها » ( = گروه خودی ) ؛ « ان امریکائیها » (= گروه غریبه ) ؛ ... « ما تهرانی ها » ؛ « ان شهرستانی ها » . « ما جنوب شهری ها » ؛ « ان شمال شهری ها » . ما « بچه محل ها » ؛ « بچه های ان محل » و حتی گاهی « ما مردان » در مقابل « زنان » و ... ( توضیح اینکه همه گروهها لزوما با هم در تضاد نیستند و گاهی گروهها با هم در تعامل هستند ) .

البته چندی پیش در وبلاگ تروریست مطلبی تحت عنوان « حمیت قسمتی » خواندم که بنوعی به حمیت و غیرت درون گروهی مربوط می شد و اخیرا نیز جناب دوستدار مطلبی تحت عنوان « بلاگر های افراطی » نوشته اند که بنوعی مربوط به گروه خودی و گروه دیگر ( = غریبه )
بود که دوست تروریستم جناب حسن صباح مطالعه این مطلب جالب توجه را به دوستان عزیز توصیه کرده بودند .

***



اکنون بر خود لازم می دانم که توضیح کوتاهی در این مورد ارائه نمایم :
از انجایی که انسان یک موجود اجتماعی است ناگزیر بصورت اگاهانه یا ناخوداگاه عضو گروههای اجتماعی مختلفی نیز می باشد ( گروه خانواده ؛ بچه محل ؛ گروه همشاگردی یا همکلاسی ؛ و گروههای کاری و ...) که گاهی این گروهها با هم در تضاد ( منافع یا نیاز یا احساس یا ...) می باشند .
چند مثال :
۱ - شخصی ممکن است عضو گروه « بچه محل ما » باشد که با گروه « بچه محل دیگر » در حالت رقابت و حتی درگیر می باشد و در عین حال همین شخص عضو خانواده ای ( بعنوان یک گروه اجتماعی ) است که فرضا پسر عمویش جزو گروه « بچه محل دیگر » می باشد . خوب ! بهنگام درگیری این دو گروه ( بچه محل ) تکلیف این دو پسر عمو چیست ؟

۲ - کسی که هم ایرانی است ( در مقابل غیر ایرانی ) و هم غیر مسلمان است ( در مقابل مسلمانان ) . از انجایی که اکثریت مردم ایران مسلمان هستند تکلیف این شخص ( ایرانی غیر مسلمان ) بهنگام جبهه گیری گروه کفار غیر ایرانی بر علیه جامعه مسلمان ایرانی چیست ؟

۳- در بحبوحه جنگ نهروان ( گروه خوارج در برابر یاران امام علی ( ع ) که عمدتا همگی اهل شهر کوفه بودند ) یکی از یاران امام علی ( ع ) بر یکی از خوارج دست یافت و زمانی که می خواست ضربه نهایی را وارد نماید دریافت که او برادرش می باشد و در شک و دو دلی ماند که چه کند ایا باید برادر را بکشد یا ... ( در نهایت بدستور امام علی ( ع ) از خون برادر گذشت ) .

قطعا اگر تضادهای این چنینی با اگاهی شخص حل نشود و شخصی که در اینگونه دوراهی ها گرفتار می شود اگر نتواند مسیر خود را انتخاب کند قطعا این تضاد باعث نوعی اختلال می شود : « اختلال هویتی » .

***



دلایل عمده ایجاد گروه که باعث همبستگی بین اعضای گروه می شود :
۱ - منافع مشترک
۲- نیاز مشترک
۳- دشمن مشترک
۴- احساسات مشترک
و ...
که این موارد ؛ باعث و عامل ایجاد همبستگی در بین اعضای گروه می باشد

***



قطعا شخصی که در داخل یک گروه منافع مشترک دارد و بهمراه گروه دیگری احساس نیاز مشترک و با گروه دیگر دارای دشمن مشترک و در نهایت با یک گروه دیگر نیز احساسات مشترک دارد ( یعنی این شخص بطور کامل به هیچیک از این گروهها وابستگی ندارد و همبستگی وی با گروه کامل نیست ) قطعا این شخص دچار نوعی تعارض می شود که در نهایت دچار بیماری فرهنگی و روحی می شود که همان اختلال هویتی نامیده می شود و اینکه این اختلال چگونه بسوی « بی هویتی » و در نهایت به « ضد هویت » پیشرفت می کند قولی است که تروریست محترم به یکی از مخالفین داده است .

[لطفا طولانی بودن این مقدمه را بر بنده حقیر ببخشید . بحثی شروع شد و تروریست عزیز وارد این مقوله گردید و بنده نیز پا تو کفش بزرگتر ها کرده و بر خود لازم دانستم که فضولی کرده در این بحث به مسئله خودی و خود از دید جامعه شناسی بپردازم . ]

یک لینک مفید : سایت اطلاعات ۱۱۸

يا علی مدد
نویسنده: مسعود قلعه - ٧ تیر ۱۳۸٢
بنام خدا

کودک چند ماهه بی تاب و مضطرب سرو صدا می کردو جیغ های ممتد می کشید . مادرش که به دوخت و دوز مشغول بود توجهی به وی نداشت ...
عموی کودک از راه رسيد ...
او که در بعد از ظهر گرم تابستان ؛ زير افتاب سوزان مسير طولانی را طی کرده و خسته وعرق ریزان خود را بمنزل رسانده بود ؛ بلافاصله سراغ یخچال رفت و لیوانی را پر اب کرد و سرکشید .
هنوز لیوان به نصفه نرسیده بود که جیغ کودک به هوا رفت و چهار دست و پا بسمت عمو هجوم اورد .
عمو زیر چشمی حرکت کودک را دید و موضوع را دریافت : برادر زاده اش بسیار تشنه بود .
کودک را بغل کرد و لیوان اب را به لبهای وی نزدیک ساخت کودک انچنان با دستپاچگی و سریع اب را قورت می داد که اگر عمو بدادش نرسیده بود با نصف لیوان اب خفه می شد .
مادر علت بی تابی کودک را دریافت ...
قهقهه عمو ...
عمو کیف کرده بود . خدایا سیراب کردن یک بچه تشنه عجب کیفی دارد ! ...
در میان قهقهه چیزی گفت :
- عجب کیفی می کرد عباس ( َ‌ ع ) اگر ...
و ... ادامه قهقهه عمو رنگ دیگری بخود گرفته بود ...

یا ابوالفضل العباس ( ع )

کدهای اضافی کاربر :