کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٧ خرداد ۱۳۸٢
بنام خدا

تفکر ارزشي ؛ قضاوت ارزشي؛ نگرش ارزشي ...

مرحوم راشد از روحانيون غير سياسي زمان طاغوت که هراز چندگاهي نيز به کشورهاي خارج سفر مي کرد ؛ در سلسله کتابهاي سخنرانيهاي راشد مي گويد ( نقل به مضمون ):
- من در انگلستان که هستم اگر هرروز يک دست عباوقباي نو نپوشم احساس راحتي نمي کنم و اگر در ايران سالي هم يک دست عبا و قباي نو بخرم و بپوشم احساس ناراحتي مي کنم .
در اين جمله ايشان يک اصل اقتصادي نهفته است که در مباحث اقتصاد کلان به اصل « کليد طلايي » معروف است .
کليد طلايي = مصرف ؛ باز هم مصرف و باز هم مصرف .
اين اصل ( مصرف ) که بعنوان کليد طلايي اقتصاد مطرح مي شود باعث رونق و شکوفايي اقتصاد اروپايي ( بطور کلي اقتصاد کشورهاي پيشرفته ) گرديده است .

رشد مصرف -----------> رشد توليد -------> افزايش حقوق نيروي کار ( البته بهمراه افزايش اشتغال ) -------> رشد مصرف ---------->...

اين چرخه باعث رشد اقتصاد مي شود .

صرفنظر از اينکه اين چرخه برعکس کشورهاي پيشرفته که باعث رشد اقتصاد مي شود در کشورهاي وابسته باعث وابستگي و عقب ماندگي بيشتر مي گردد ( بعلت اقتصاد وابسته و وارداتي اين کشورها ؛ افزايش مصرف به نفع شرکتها ي صادر کننده کشورهاي پيشرفته مي شود ) نوع نگرش غربيها به اين مسئله مي باشد .
در دروس اقتصاد و البته تفکر اقتصاددانان کشورهاي پيشرفته ؛ موضوع « افزايش حقوق نيروي کار » به اين دليل مطرح نمي شود که اين افزايش حقوق ؛ « حق » کارگر است و « عدالت » حکم مي کند که بدليل افزايش توليد يا بهبود بهره وري حقوق کارگر نيز افزايش يابد ( براي تحقيق درستي اين ادعا بهتر است سري به کتابهاي اقتصادي بزنيد ) بلکه موضوعي که باعث مي شود تا کارفرما بفکر افزايش حقوق کارگران باشد ( يا دولتها از اين افزايش حقوق حمايت مي کنند ) تنها يک مطلب است :

با افزايش حقوق نيروي کار -------> قدرت خريد وي بالا مي رود ------> تقاضا افزايش مي يابد ------> باعث رشد عرضه مي شود = توليد افزايش مي يابد --------> ...

البته اين مورد بعنوان نمونه مطرح شد و اگر دوستان ( بخصوص دوستان دانشجو در درسهاي دانشگاهي که عمدتا وارداتي و ترجمه اي هستند ) بيشتر دقت کنند متوجه موارد اينچنيني مي گردند و در مي يابند که در تمامي ابعاد زندگي غربي و بطور کلي در مباني تفکر غربي يک عنصر اساسي مفقود است .
در تمامي مباحث علمي و غير علمي ؛ خواه اقتصادي باشد خواه اجتماعي يا سياسي ؛ يک عنصر اساي انسانيت عملا ناديده گرفته مي شود . در تفکر غربي به تنها چيزي که پرداخته مي شود « سود » است . فقط سود و منفعت مالي ( نفع ).
در دنيايي که هدف سود و منفعت مادي است تمامي عناصري که بوي اخلاق بدهد جايي در معادلات نخواهد داشت ؛ عناصري چون « عدالت » ؛ « حق » و « حقيقت » ؛ « انصاف » ؛ « مردانگي » ؛ « گذشت » ؛ « شرف » ؛ « غيرت » و حتي « عقيده » و ... که اصطلاحا « عناصر ارزشي » ناميده مي شوند .
و جالبتر اينکه سعي وافر دارند که با الفاظي چون « تفکر ارزشي !‌» ؛ « قضاوت ارزشي ! » ؛ « بحث ارزشي » ؛ « بينش و نگرش ارزشي » ما را وادار نمايند تا در معادلات و تفکراتمان عناصر ارزشي را دخالت ندهيم و بخصوص در بحث ها بر ارزشها تکيه نکنيم . چرا ؟
تنها يک دليل براي اين اصرار شان موجود است ؛
اين انسانهاي پيشرفته (‌!‌)‌از ارزشها عقب نشيني کرده اند و فاقد ارزش هستند .
براستي کشورهاي پيشرفته براي دستيابي به پيشرفت و توسعه هزينه ارزشمندي پرداخت کرده اند . اين پيشرفت و توسعه ارزاني خودشان !

شايد هنوز دوستاني بياد داشته باشند که حدود ده - پانزده سال پيش زماني که در کشور اتيوپي هرروز هزاران انسان از گرسنگي هلاک مي شدند ؛ حاميان حقوق بشر (!‌) در امريکا تنها به دليل حفظ قيمت (با استفاده از ابزار کاهش عرضه !‌)‌ ميليونها تن گندم را از کشاورزان امريکايي خريدند و به دريا ريختند تا در صحنه جهاني با حفظ قيمت گندم به سود بالايي دست يابند .

مورد بالا يکي از هزاران موردي است که از تفکر منهاي ارزش ناشي شده است و صد البته نتيجه پيشرفت و توسعه مي باشد که کشورهاي پيشرفته مي خواهند براي ما به ارمغان بياورند .
[نوشته حاضر متن بلند بالايي بود که ساليان پيش نوشته بودم و امروز بطور اتفاقي بدستم افتاد و هرچه خلاصه کردم بازهم طولاني شد ؛ پس اگر ملاحظه مي کنيد که ارتباط تنگاتنگي بين ابتدا و انتهاي متن وجود ندارد خرده نگيريد و به بزرگواري خودتان گذشت فرماييد . ]

يا علي مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢٢ خرداد ۱۳۸٢
بنام دوست

گاهی انسان مطالب دلنشينی می شنود که ارزش بازگو کردن دارد حتی اگر کسانی اين اتفاقات را باور نکنند . البته هراتفاقی نيز حکمتی دارد هرچند که افتادن يک برگ زرد بی ارزش از درختی تنومند باشد . بايد که فکرازاد و عقل سالم و دل صاف داشت تا علت و حکمت اتفاقات را دريافت .
از مقدمه بگذريم . داستان زير را که اقای علی ... همکار و دوستمان تعريف می کرد و باورمان نشد تا ...

« برخلاف هرروز که پدرم صبح زود از منزل بيرون رفت انروز تا نزدیکی های ظهر در خانه ماند و برای دیدن یک دوست که معمولا در کارهای مهم با وی مشورت می کرد از خانه خارج شد تا در مورد فروش يا ساخت و ساز منزلمان که ديگر خيلی قديمی شده بود با وی مشورت کند ولی پس از نيم ساعت با يک گونی پر برگشت .
مادرم که انتظار نداشت پدر به اين زوديها برگردد علت را جويا شد و پدر از گفتن علت طفره رفت .حتی مادر از داخل گونی جویا شد و پدر در یک کلمه به او جواب داد :
- ابزار است زن .
بعد هم برای من خیلی واضح بود که مادر را پی نخود سیاه به منزل خواهرم که در نزدیکی منزل ماست فرستاد .
بلافاصله که مادر از خانه بیرون رفت پدر بیل و کلنگ اماده کرد و شروع به کندن باغچه حیاط خانه مان کرد و مرا نیز بکمک طلبید .
تازه کارمان تمام شده بود که مادر از در وارد شد و یکه خورد . چطور می توانست باور کند که در همین فاصله اندک که در خانه نبود در باغچه حیاط خانه مان - انهم در وسط شهر تهران بزرگ - یک « قبر» سبز شده بود .
باور کردنش حتی برای من سخت بود ولی خوب در همین مدت کوتاه من و پدرم در داخل باغچه خانه مان قبری کنده و جنازه ای را دفن کرده بودیم .
پدر تعریف کرد :
- داشتم می رفتم که به ذهنم گذشت مسیرم را اندکی کج کنم تا فاتحه ای برای پدرم بخوانم ( پارک الهی واقع در یکی از محله های جنوب تهران که قبلا قبرستان بود و اکنون به پارک کوچک محلی تبدیل شده است و پدرم دقیقا جای قبر پدرش را می دانست و گاهی به انجا می رفت و فاتحه ای می خواند ) که دیدم در پارک تجمع شده است . نزدیک شدم دیدم درست سر قبر بابای بنده شلوغ است . نزدیکتر که شدم دیدم پدرم را دراورده اند . ( برای کاری انجا را کنده بودند و با استخوانها ی یک جنازه مواجه شده بودند و چون از سابقه محل اطلاع نداشتند نگران شده بودند و زنگ زده بودند پلیس و قاضی کشیک و پزشکی قانونی امده بود ... ) خلاصه تا رسیدم بر سرم زدم و بر سرشان دادکشیدم که ای نامردها چکار بکار پدرم دارید و ...
قاضی کشیک را از سابقه محل باخبر کردم و گفتم که اینجا قبر پدر من است و شما پدر مرا دراورده اید . قاضی نیز که به قدمت جنازه و سابقه محل پی برد دستور داد پدرم را در یک گونی ریختند و بدستم دادند و ...»
اری . داستان باورمان نشد تا به بهانه خوردن شاه توت به خانه علی اقا رفتیم . قبر پدربزگش در وسط باغچه بود . خدا بیامرزدش که باعث شد تا این خانه حفظ شود تا ما نیز توتی بخوریم .

شاید اصطلاح « پدرم را دراوردند » نیز چنین داستانی داشته باشد ! والله اعلم .

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٩ خرداد ۱۳۸٢
بنام حق

در روزنامه همشهري مطلبي تحت عنوان « اعتياد به اينترنت » چاپ شده بود که خواندنش خالي از لطف نيست و در اخرهم پرسشهاي يانگ را مطرح کرده است که اگر دوست داشتید به انها پاسخ دهید .

پرسشنامه يانگ از سوالات زير تشكيل شده بود.
۱ - آيا فكر مي كنيد اينترنت ذهن شما را تسخير كرده است؟
۲ - آيا فكر مي كنيد بايد وقت بيشتري را پاي اينترنت سپري كنيد تا رضايت خاطر به دست آوريد؟
۳ - آيا مستقيماً تلاش هايتان براي كنترل كردن ميزان استفاده از اينترنت يا قطع كردن استفاده از آن با شكست مواجه مي شود.
۴ - هنگامي كه سعي مي كنيد از پاي اينترنت بلند شويد آيا احساس افسردگي، پكر بودن و عصبانيت به شما دست مي دهد؟
۵ - آيا به هنگام استفاده از اينترنت بيش از آنچه كه در ابتدا تصميم داشتيد پاي اينترنت مي مانيد؟
۶ - آيا تاكنون به خاطر اينترنت يك رابطه مهم، شغل و يا فرصت آموزشي و يا شغلي را به مخاطره انداخته ايد يا آن را از دست داده ايد؟
7 - آيا تاكنون به خانواده، روانكاو و يا سايرين دروغ گفته ايد تا ميزان استفاده خود از اينترنت را از آنها پنهان كنيد؟
8 - آيا از اينترنت به عنوان وسيله اي براي فرار كردن از مشكلات يا تسكين و رهايي از احساس گناه، ناتواني، اضطراب و افسردگي استفاده كرده ايد؟
بيماراني كه به پنج سوال (و يا بيشتر) از سوالات بالا پاسخ مثبت دهند معتاد به اينترنت محسوب مي شوند.

شما چطور ؟ جواب دهيد و هراس نداشته باشيد . گويا تروريست عزيز ما در حال ترک اعتياد است . باور نمی کنيد به اخرين مطلب نوشته شده توسط حسن صباح نظری بيندازيد متوجه می شويد .
حاشیه : « ما دیکتاتور نیستیم ».
نویسنده: مسعود قلعه - ۱٩ خرداد ۱۳۸٢

بنام خدا



جواب جناب اقای سیاوش سرمدی سازنده فیلم مستند ادواردو در جواب نقد ناجوانمردانه توام با شتابزدگی جناب اقای درخشان مطالبی را در نقد این نقد نوشته اند که با اجازه هردوی این اقایان عینا درج می شود :

آقاي درخشان اول اينكه كاري به نقد بي انصافانهء شما نسبت به آقاي قديري ندارم. ولي براي روشن شدن موضوع براي شما و بقيه دوستان مي گويم كه من بعد از خواندن خبر كشته شدن ادواردو در روزنامه تصميم به ساخت اين فيلم گرفتم و بعد از آن با پرس و جو از كساني كه فارغ التحصيل ايتاليا بودند فهميدم كه كسي به اسم آقاي قديري او را مي شناخته و سپس از ايشان خواهش كردم كه در مرحله تحقيقات به من كمك كنند. پس اتهام شما مبني بر اينكه آقاي قديري براي مطرح كردن خودش ترتيب ساخت اين فيلم را داده كاملاً بي اساس است.

دوم اينكه برادران عبداللهي آن طور كه شما بيان كرده ايد (نمي دانم بر اساس چه اطلاعاتي) نه ثروتمند هستند و نه اينكه با نظام ـيا به تعبير شما آقايان – ارتباطي دارند. آقاي حسين عبداللهي بدليل آزار و اذيت هاي خانواده آنيلي و مشكلاتي كه برايش فراهم كردند مجبور به مهاجرت از ايتاليا به اسپانيا شده و جالب است بدانيد كه ادواردو در هنگام مرگش 27 هزار دلار به او بدهكار بوده. آن بنزي هم كه آقاي محمد عبداللهي از داخل آن صحبت مي كند ماشيني است كه ما براي كار از يك شركت اجاره اتومبيل اجاره كرده بوديم. ايشان اصلاً ماشين ندارد
سوم اينكه من به همراه گروهم بخاطر اين فيلم بدون هيچ دليلي سه روز در ايتاليا در زندان بودم. بعد هم باز بدون هيچ دليلي از اين كشور اخراج و به مدت پنج سال ممنوع الورود به كل اروپا شده ام. همين چند روز پيش هم ديديد كه راديو فردا به ما تهمت ارتباط با القاعده زد. خوب است شما كه اينقدر نگران آزادي بيان در ايران هستيد، انصاف را رعايت كنيد و در اين مورد هم مثل گذشته – حتي اگر اثر توليد شده مخالف عقيده تان باشد – مطلبي بنويسيد. آيا به نظر شما اين رفتار دولت ايتاليا ـ بعنوان يكي از بازترين كشورهاي اروپايي – محدود كردن آزادي بيان نيست؟

در آخر به شما و عزيزاني كه مخالف نكته هاي مطرح شده توسط ما در فيلم هستند مي گويم كه بنده به شخصه حاضرم با تمام كساني كه معتقدند و يا مداركي دارند كه نشان مي دهد ادواردو مسلمان نبوده، معتاد بوده و خودكشي كرده مصاحبه كنم و در قسمت دوم فيلم از آن استفاده كنم.

سیاوش سرمدی

البته بنظر بنده دوستان عزیز جواب سلطان را دادند و اتفاقا حجم جواب جوانان مومن ایرانی به این مطلب نشان دهنده حساسیت غیورمردان مومن ایرانی است .
یا علی مدد


نویسنده: مسعود قلعه - ۱٧ خرداد ۱۳۸٢

بنام خدا


توسط دوستی فاضل باخبر شدم که با اینکه اقای درخشان قبلا لینک فیلم ادواردو را در وبلاکشان قرار داده بودند- که البته این روحیه اطلاع رسانی ایشان ستودنی است- مطلبی راجع به ادواردو و فیلم مستند مربوط به وی نوشته اند که ...
به وبلاگ سلطان بلاگرهای ایرانی ( بقول تروریست متواری ! جناب حسن صباح ) سری زدم و مطلب فوق را خواندم . صرفنظر از عقیده و تفکر ایشان یک چیز از ایشان بعید بود و ان بکار بردن لفظ « یارو » برای کسی که لااقل با اقای درخشان هیچ سابقه دشمنی نداشته است . مگر اینکه اسلام اوردن ایشان باعث دشمنی و کدورت اقای درخشان شده باشد .
بنده و صد البته خیلی از وبلاگ نویسان ایرانی بخاطر راهنماییها و کمکهای فنی مدیون ایشان هستیم و لی خوب ناگزیر جوابی برای سلطان نوشتم که ایشان جوابیه بنده را در قسمت جوابهای دیگران درج نکردند ( احتمالا در هنگام پست مطلب از طرف بنده مشکلی پیش امده ).
ابتدا مطلب ایشان
و اینهم مطالب بنده برای سلطان :
با سلام و بدون مقدمه .
جناب درخشان ! جدا از روشنفکری مثل شما بعید است که بجای پرداختن به اصل قضیه ( البته ممنون که خیلی هم به اصل این قضیه نپرداخته ای! ) بخواهید حاشیه را بکوبید( جدیدا در ایران مد شده می گن : فرافکنی !) .

البته بعید هم نیست که کسانی روی اقای قدیری حساب باز کرده باشند یا خود ایشان برای اینده در تدارک است و موضوع ادواردو یک سوژه برایشان باشد ( البته بعنوان یک احتمال ؛ مثلا ایشان انقدر مطرح شوند تا کاندید ریاست جمهوری بشوند چه عیبی دارد ؟ این روشها را شما ژورنالیستها چه می نامید ؟ )ولی این موضوع احتمالی باعث نمی شود که اصل موضوع را تخطئه کنید .

بنده هم جنابعالی را سلطان وبلاگنویسان ایرانی می دانم گرچه منتقد اصولی هستید که بنده به ان معتقدم و این تضاد عقیده هرگز باعث نمی شود که قدر علم و فن جنابعالی را ندانم یا انکار کنم . و نیز هرگز نمی توانم باور کنم که از اینکه اینروزها وبلاگ اقای قدیری رونق پیدا کرده شما حسادت می کنید . قطعا که روشنفکری مثل شما از این افکار عوامانه بدور هست .
و نیز هرگز نمی توانم باور کنم که کسی که لااقل نامش حسین است از مسلمان شدن کسی ناراحت شود و رنجه خاطر گردد . نکند خدای نکرده نان اجانب به دهن شما مزه کرده باشد ؟! ( البته امیدوارم در کانادا به خوردن گوشت خوک عادت نکرده باشید و حتما به عواض مصرف گوشت خوک اگاهی دارید ) اخه قدما می گن : « مرغ همسایه غازه » .
بنده شما را لااقل مرد منصفی می دانستم .و انصاف زینت هر مردی است که او را از نامردان مجزا می کند .
البته اطلاعاتی نیز راجع به ادواردو و پدرش و نیز موسسه ای که مال پدر وی بوده و به یک مسلمان جایزه داده نیز در وبلگ جنابعالی بود که استفاده کردیم ولی توجه داشته باشید که در فیلم برعلیه پدر وی مطلب انچنانی عنوان نشده هرچند این موسسه قطعا بعد از فوت ادواردو تاسیس شده که می تواند کاری برای جبران مافات باشد. البته موسسه های بیشمار دیگری نیز در اروپا هستند که به "مسلمانان دوست داشتنی شان" جایزه می دهند و همین اواخر بعضی همفکران جنابعالی نیز از این الطاف و جوایز برخوردار بوده اند .

البته در این مورد حرف زیاد است ولی براستی دلیل واقعی ناراحتی شما از مسلمان شدن ادواردو چیست ؟ دلیل حمایت و جانبداری شما از صهیونیستها چیست ؟ مگر جنابعالی وکیل انها هستید ؟ اصلا گیرم که کل فیلم دروغ است و کذب محض ؛ بگذار یکبار هم به نفع خودمان دروغ بگوییم . ایا فقط همین یک فیلم ساخته شده است که دروغ است ؟ یا مثلا برای اغراض دیگری غیر از رضای خدا یا اطلاع رسانی ساخته شده است ؟ ایا وظیفه خود نمی دانید که از دروغهای دیگر هم عصبانی شوید ؟ ( مثلا ایا مطلبی راجع به کتاب و فیلم بدون دخترم هرگز نوشته اید ؟)
علت اصلی ناراحتی تان را در پاراگراف اخر لو داده اید :
« ولی بهرحال، همين که اسم وب‌لاگ در تلويزيون آمده و لابد خيلی‌ها را کنجکاو کرده، جای خوشحالی است. »
علت اصلی ناراحتی تان بنظر می رسد که مطرح شدن وبلاگ اقای قدیری باشد که حسادت سزاوار سلطان نیست !( هرچند احتمالا این ادرس وبلاگ در نسخه موجود در اینترنت باشد و بنده که هردوبار این فیلم رااز تلویزیون با دقت کامل دیده ام متوجه ادرس وبلاگ اقای قدیری نشده ام .) .
در ضمن وبلاگ خود شما نیز ازطرف بعضی رادیوهای اجانب مطرح شده است و گویا خود شما نیز زمانی با این رادیو همکاری داشته اید و وبلاگهای همفکرانتان را در این برنامه معرفی کرده اید .( به نقل از یکی از وبلاگهای ایرانی که سال پیش مطالعه کردم .) ایا کسی به شما حسادت کرد ؟ ایا کسی بخاطر مطرح کردن وبلاگ شما به ان رسانه اعتراض کرد ؟ چرا بر اشفته اید ؟ منصف باشید برادر من . منصف .

ایکاش ما ایرانی ها به یک دید وسیعی می رسیدیم تا به هر "چیزی" با دید سیاسی ننگریم .
امیدوارم از لحن ناخوشایند این حقیر ناراحت نشده باشید و به حساب ناشیگری بگذارید و لااقل گرفتار بعضی دوستان کوته بین نشوید .
با ارزوی سلامتی برای همه ایرانیان
برادر کوچک شما : مسعود قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ۱٦ خرداد ۱۳۸٢

بنام خدا
دوستانی که مایل به مطالعه این جزوه هستند ابتدا قسمت اول و دوم این درس را ملاحظه فرمایند .


Adverb
"قید"

 

 



به مثال زیر توجه کنید :


My old friend drank a cold tea quickly in his office when I arrived.


نحوه ساخت قید در انگلیسی :


ADV:
1)Adj-ly
2)(بدون علامت )
Fast- hard- well- often- yesterday - tomorrow- seldom -near - yet
3)P.P
In the park - on Monday
----pp------ ----pp------
4) -----NP



------ منظور حرف اضافه حذف شده است .
یعنی NP هایی که حرف اضافه انها در طول تاریخ حذف شده است.


At last night ---> last night
In next week --> next week
5)(Adverbial sentence (suborbital clause
(ADV)

AdV -----------> adverbial particle + S


جزء قیدی قید نیست اما با ترکیب با جمله پس از خود تشکیل جمله قیدی می دهد که نوعی قید محسوب می شود.


ADV(جمله پیرو ------> adv یا S)


If در صورتیکه - اگر
Unless
Although اگرچه
Through گرچه
when هنگامیکه
As -----------------------> as long as مادامیکه
As soon as به محض اینکه - به مجرد اینکه
As far as تا جائیکه
As if گویی
While در حالیکه - هرگاه
Because بسبب انکه - بدلیل انکه
When ever در حالیکه
Where use در حالیکه


مثال :


I saw Ali and Reza met his teacher.


که در واقع دو جمله می باشد:


1) I saw ali
2) Reza met his teacher


به جمله زیر هم دقت کنید :


I saw Ali if Reza met his teacher.


که بازهم دوجمله می باشد .
و نیز مورد زیر :


If Reza met his teacher, I saw Ali.



SADV ------> SadvS
ADVS -----> AdvS,S


Ali bought a new book for his brother tore his old book.


که این جمله کلمات این جمله را تفکیک می کنیم :


Ali | bought | a |new | book | for | his | brother | tore | his | old | book | .


حال به ترتیب نوع هریک از این کلمات توجه کنید :


NP1 | V | M1 | M2 | N | perp | M2 | N | V | M2 | M3 | N |


For در مثال بالا تبدیل به نقش قیدی می شود و جمله قبل از خود را بنوعی به جمله بعد از خود پیوند می دهد .
معنی :( ابتدایی )

علی خرید یک کتاب جدید برای اینکه برادرش کتاب کهنه اش را پاره کرده بود.

توضیح : هرگاه پس از حرف اضافه جمله ظاهر شود ( به این معنا که پس از گروه اسمی ان فعلی ظاهر شود که متعلق به همان گروه اسمی باشد و بنابراین تشکیل جمله دهد ) در این حالت حرف اضافه ماهیت اصلی خود را از دست خواهد داد و به جزء قیدی تبدیل می شود و بنابراین ترجمه ان ؛؛ ترکیبات که ؛؛ خواهد بود.


For -----------> برای اینکه
Since ----------> از انجائیکه - از زمانی که
After ----------> پس از انکه
Before ----------> قبل از اینکه


قید فارسی ( قید های معادل ) :
1- قید های تنوینی قرضی عربی --------- مثال : نسبتا - سریعا
2- ب + اسم (صفت ) ----------------- مثال : بسرعت - بزودی
3- اسم (صفت ) + انه ---------------- مثال : مردانه - دلیرانه
4- بن مضارع + ان --------------- مثال : پندان - چندان - گریان
5- ( ) --------------- مثال : تند - الان - اکنون - فردا
6- گروه حرف اضافه --------------- مثال : در سال 1976- در پارک - با حالتی افسرده
اسم + اسا ---------- مثال برق اسا
7- ( حرف اضافه محذوف ) گروه اسمی ---------- مثال : در شب گذشته == شب گذشته
در هفته بعد == هفته گذشته
8- جمله قیدی ------------------------ ترکیبات که + جمله
توضیح : معادل فارسی قیود با قیود انگلیسی یک به یک نیستند و با هر کدام که بهتر است ترجمه می شود .



ADV:

1) Adj-ly
2) ( )
3) PP
4)perp) NP)
( حرف اضافه حذف شده : perp)
5) SADV



قیودفارسی :

1- توصیف فعل : در مرز سازه ها ظاهر و ترجمه می شود .
2- توصیف صفت : بلافاصله قبل از صفت ظاهر و ترجمه می شود .
3- توصیف قید دیگر : بلافاصله قبل از قید ظاهر و ترجمه می شود .
دو تای بعدی مربوط به دستور سنتی است :
4- توصیف گروه حرف اضافه
5- توصیف گروه قیدی

اکنون به یک سوال مهم می رسیم که جواب ان حاصل این بحث است :

ایا قید در هر جای جمله می تواند ظاهر شود ؟

1- قیدی که فعل را توصیف می کند درون سازه ها ( مثل گروه اسمی ) نمی تواند ظاهر شود ولی بین سازه ها ( مرز بین سازه ها ) می تواند ظاهر شود و در مرز سازه ها هم ترجمه می شود .( مرز سازه ها را بعدا توضیح خواهم داد .)

جایگاه بهترین ترجمه :
1- ترجمه در جایی که ظاهر شده
2- ترجمه بعد از فاعل

2- قیدی که صفت یا قید دیگر را توصیف می کند بلافاصله قبل از صفت یا بلافاصله قبل ازقید دیگر ظاهر می شود .


A relatively cold tea.
M1 |ADV | ADJ| N


یک جای نسبتا سرد

یک توضیح موردی :

قید حصر ( محدود کننده ):
هر چیز را توصیف می کند .


Only
Just
بمعنای ؛ فقط - تنها
Even حتی


هر جایی ظاهر شد حق هیچگونه جابجایی نداریم ( در سرجایش ترجمه می کنیم .)


Only my old friend …فقط دوست قدیمی من
My only friend …. Only drank … دوست قدیمی من ...فقط نوشید
… Only cold tea ...فقط چای سرد
… Only the office ... فقط در دفترش

پایان درس قیود


البته خدمت دوستان عزیز عرض کنم که این سلسله دروس که جزوه اموزش فن ترجمه بروش گشتاری است با اینکه برای ترجمه متنهای انگلیسی بخصوص برای استفاده در اینترنت بسیار مفید است ولی همانطور که ملاحظه می کنید بسیار خلاصه و گزیده می باشد .
چنانچه دوستان عزیز در این مورد ( فن ترجمه بروش گشتاری ) اطلاعاتی دارند اعم از سایت یا وبلاگ یا کتاب و ... این بنده حقیر را نیز مطلع نمایند .
اینهم عکس اقای چامسکی مبدع این روش ( که البته امروزه گاهی قاطی مسائل سیاسی هم می شود ).

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٥ خرداد ۱۳۸٢
بنام خدا
(ابتدا قسمت اول و دوم را ماجرای ادواردو را بخوانيد .)

اری اين فقط خداوند است که همه درهای بسته را مي گشايد .

اولين ارتباط ادواردو با انقلاب اسلامی ايران
اولين ارتباط ادواردو با انقلاب ايران به مدت کوتاهی پس از پيروزی انقلاب اسلامی ايران باز می گردد . زمانی که تلويزيون رژيم ايتاليا ميزگردی تشکيل می دهد تحت عنوان بحران ایران خطری برای جهان که در ان اقای دکتر محمد حسن قديری ابيانه که در ان زمان مسئوليت رايزن مطبوعاتی سفارت ايران در ايتاليا را بعهده داشته و در ضمن نويسنده روزنامه جمهوری اسلامی نيز بوده است در مناظره ای شرکت می کند که طرفهای مناظره يک نويسنده از الجمهوريه عراق و نيز نويسنده ای از امريکا بنام رونالد فلمینی نویسنده تایمز بوده اند که اقای قديری اين مناظره را به زبان ایتالیایی و با این عنوان شروع می کند :
- بنام خداوندبخشنده مهربان . بنام خداوندی که قويتر از همه ناوگان امريکاست ...و انگاه به عنوان برنامه اعتراض کرده و در مورد بحران گروگانگيری توضيح می دهد که اين بحران از زمان گروگانگيری شروع نشده و به زمان بسيار قبل از ان بر می گردد . به زمانی که امريکا با حمايت از حکومت شاه باعث کشتار شصت هزار شهید و معلوليت بيش از صدهزار نفر در ايران شده است ...

و اما ماجرای اشنايی ادواردو و اقای قديری از زبان جناب اقای قديری :
« در روز یکشنبه که در اقامتگاه سفارت بودم و اینروز را برای کارهای شخصی ام اختصاص داده بودم دربان اقامتگاه زنگ زد و گفت که یک جوان ایتالیایی امده و می خواهد شما را ببیند . من از دربان خواستم به ایشان بگوید که اگر امکان دارد فردا به سفارت مراجعه نماید تا در انجا در خدمتشان باشیم . لحظه ای بعد دربان مجددا زنگ زد و گفت که این اقا می گه : « خداوند هر دری را می گشاید » . منهم گفتم که زود در را باز کنید تا به داخل بیاید و خودم نیز به پیشوازش رفتم .جوان قدبلندی بود حدود ۲۵ ساله بود که علاوه بر دست دادن با من دیده بوسی کرد و وقتی خود را معرفی کرد بنام « ادواردو انیلی » بنده از ایشان پرسیدم که با انیلی معروف نسبتی دارد و ایشان گفتند که پسر سناتور جیووانی انیلی هستند

اری این خداوند است که همه درهای بسته را می گشاید . فقط خداوند .

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم

***




بازهم جستجوی دیگری انجام دادم . شکر خدا این موضوع برای خیلی از جوانان کشور مان مهم است و به این موضوع پرداخته اند .
۱ - اخبار دانشگاه
۲ - وبلاگ بسيج دانشجويی
۳ - وبلاگ ياس زرد
با توجه به اینکه در وبلاگ ياس زرد مطالب فيلم بطور خلاصه امده است می توانید در این وبلاگ خلاصه ماجرای زندگی و مرگ این مرد بزرگ را بخوانید .
۴- مطالبی نیز در وبلاگ « شهیدان » می توان یافت .
۵ - در « دلتنگی های نازنین » نیز مطالبی موجود است .

و البته در چندین وبلاگ دیگر نیز مطالبی یافتم که مفید بود ولی بالاخره به وبلاگی دست یافتم که مربوط به همین فیلم و ماجرا ی ساخت فیلم و نحوه اسلام اوردن ادواردو و سپس شیعه شدنش و علنی شدن دینش و نیز سفر به ایران و دیدار با امام خمینی ( ره ) و اینکه امام پیشانی ایشان را می بوسد و ... تا به اخبار مربوط به نمایش این فیلم در دانشگاههای کشور و نیز اعتراض روزنامه « یاس نو » به پخش و نمایش این فیلم در دانشگاهها که البته باعث شرمساری انهاست .
ایا مشارکتی ها دلیلی برای مخالفت با نمایش فیلم دارند ؟ ایا کاسه داغتر از اش شده اند یا می ترسند نمایش این فیلم احساسات ضد صهیونیستی جوانان ایرانی را برانگیزد ؟!
بهر حال برای اینکه این وبلاگ را یافتم از نوشتن بقیه ماجرا منصرف شده و دوستانی را که مایلند بیشتر با این شهید سعید اشنا شوند به وبلاگ شهید ادواردو سری بزنند .
۶ - وبلاگ شهید ادواردو
۷ - وبلاگ دکتر قدیری ابیانه
۸ - البوم عکس ادواردو
۹ - البوم عکس اقای قدیری ابیانه

خداوند ایشان را با شهدا و صالحین محشور فرماید .
امین


نویسنده: مسعود قلعه - ۱٥ خرداد ۱۳۸٢

بنام خدا

دل عاشق به پیغامی بسازه
خمارالوده با جامی بسازه
مرا کیفیت چشم تو کافیست
ریاضت کش به بادامی بسازه



( ابتدا قسمت اول تحت عنوان « از ثروت و قدرت فرعون اگر چشم بپوشی موسی شوی » را بخوانید .)

ادواردو و دنيای فوتبال
باشگاه فوتبال تنها بخشی از دارايی خانواده انيلی است که ادواردو به ان علاقه نشان می داد . او به فوتبال علاقه خاصی داشت و همين موضوع باعث شد که مدت کوتاهی در ميانه سالهای ۱۹۸۰اداره اين تيم را بعهده بگيرد .
ادواردو حتی در روز بيستم اوريل ۸۶زمانی که تيم يونتوس اخرين تلاشش را برای پيروزی بر تيم لچه در باشگاه المپيک رم بکار گرفت بداخل زمين امد و يک نيمه تمام در کنار مربيان و نيمکت نشينان اين تيم نشست (این صحنه و نیز مصاحبه ای از وی را بعد از بازی نشان داده می شود ).
اما پس از مدت کوتاهی وی را از اداره اين تيم کنار زده و عمويش را جهت اداره اين تيم منصوب می کنند .


ادواردو در انزوا
ادواردو دهه نود را بدون هيچ مسئوليت خاصی پشت سر گذاشت . او عملا منزوی شده بود و اغلب اوقاتش را به مطالعه و فعاليتهای بشر دوستانه سپری می کرد .
پس از فوت ادواردو نخست وزير و تعدادی از وزرای کابينه مرگ وی را تسليت گفتند و دو تيم ايتاليا و انگليس در ابتدای بازی به احترام وی يک دقيقه سکوت کردند .
شخصيتهای ورزشی و حتی مردم عادی در گفتگو با رسانه ها و روزنامه ها در مورد شخصيت وی صحبت کردند و وی را ستودند .( تعدادی از اين مصاحبه ها در فيلم نشان داده می شود که بيشترشان چهره های ورزشی هستند ولی جالبترين مصاحبه مربوط به خانمی است که در مورد ادواردو می گويد : ادواردو می خواست برخلاف جريان رودخانه حرکت کند و او می خواست چيز جديدی را برای جهان به ارمغان بياورد ... اين اواخر درمورد او چيزی گفته نشده و هرچه در مورد او شنيده ايم مربوط به چند سال پيش است .)
اغلب روزنامه ها سعی کردند وی را فردی حساس و حتی بيمار جلوه دهند اما در ميان اين حجم بالای اطلاعات و اخبار؛ خبر کوچکی نیز در یک سایت اینترنتی منتشر شد که حاوی مطلب جدیدی بود .

این خبر به بیانیه ای اختصاص داشت که از سوی تشکلی بنام « انجمن اسلامی فارغ التحصیلان ایتالیا » منتشر و در ان ادعا شده بود که ادواردو مسلمان و شیعه بود و نه تنها خودکشی نکرده است بلکه بدست عوامل صهیونیست به شهادت رسیده است .

با اینکه در این بیانیه مطالب جدیدی در مورد ادواردو وجود داشت و به تمامی خبرگزاری ها و رسانه ها و روزنامه های معتبر ایتالیا ارسال شده بود اما هیچ کدام از انها حتی اشاره ای به وجود این بیانیه نکردند .
اما چه دلایلی برای اثبات این ادعا وجود دارد ؟
ایا واقعا ادواردو یک مسلمان شیعه بود ؟ اسلام اوردن ادواردو چه ربطی به صهیونیستها داشت ؟ ایا از مرگ ادواردو صهیونیستها سود می بردند ؟

نمی رسید به گلزار دست گلچینی
نمی شد ار به گلی دست باغبان گستاخ

ادامه دارد ...
نویسنده: مسعود قلعه - ۱٥ خرداد ۱۳۸٢
بنام خدا
الهي ! ابوجهل از کعبه مي ايد و ابراهيم از بتخانه ؛ کار به عنايت بود باقي بهانه .


ديروز فيلم مستندي از سيماي يک پخش شد که واقعا تکان دهنده بود . فيلم مستند « ادواردو انيلي» واقعا تکان دهنده بود . اين فيلم بازخواني زندگي و مرگ ازادمردي بود که براي رسيدن به حق و حقيقت همه قيد و بندهاي بندگي غير خدا را پاره کرده بود و بخاطر عقيده و راهي که انتخاب کرده بود از همه چيزهاي دنيوي چشم پوشيده بود .
از ثروت و قدرت فرعون بايد چشم بپوشي تا موسي شوي .
بلافاصله به اينترنت مراجعه کردم تا شايد اثري از ايشان در اينترنت پيدا کنم . صفحاتي به انگليسي پيدا کردم که شما نيز اگر مايل باشيد مي توانيد با استفاده از موتور جستجوي گوگل به جستجو بپردازيد ولي مطمئن باشيد که در باره ايشان کمتر خواهيد يافت .
در کمال نا اميدي با استفاده از امکانات فارسي گوگل به جستجو پرداختم که به دو صفحه وب راهنمايي شدم :
۱- وب سايت اقاي حسين درخشان که لينکي صوتي تصويري در مورد اين موضوع ارائه کرده است البته بدون هيچ توضيحي ( با تشکر از ايشان ) .
۲- وبلاگ « محکوم بمرگ » که خلاصه اي از اين فيلم را نوشته است که مي توانيد در اينجا مطلب فوق را بخوانيد .
۳- سايت بي عنوان
که البته فیلم مستند فوق را در اینجا می توانید ببینید ( ۶۴دقیقه )
البته شاید مطالب دیگری هم بتوان یافت که مفید باشد ولی بدلیل اینکه مطالبی که یافتم کافی نیست پس بر ان شدم متن این فیلم را در این وبلاگ پیاده کنم تا شاید داستان زندگی این « مصعب بن عمیر » معاصر برای بعضی دوستان مفید باشد .

ادواردو انیلی
فیلم با ارائه توضیحی اغاز می شود :
کسانی که اطلاعاتی از ادواردو انیلی داشتند از ترس مافیای کمپانی فیات حاضر به مصاحبه با ما نشدند و از طرف دیگر پلیس ایتالیا برای جلوگیری از انتشار حقایق ؛گروه سازنده فیلم رادر میانه کار بازداشت و پس از چند روز زندان به اتهام تروریست بودن از این کشور اخراج کرد.
پنجشنبه ۱۵نوامبر سال ۲۰۰۰- ساعت ۱۰:۰۵صبح بزرگراه تورینو - ساوانا در شمال ایتالیا :
کارلو فراندینی معاون شبکه حمل و نقل تورینو - ساوانا در حالی که مشغول گشت زنی روزانه بود به اتومبیل فیات کرومای خاکستری رنگی برخورد که در نیمه های پل تورینو - سامانا در منتهی الیه سمت راست پارک شده بود چراغهای راهنمای روشن و دربهایش قفل نشده بودند .او فکر می کند که اتومبیل دچار نقص فنی شده و راننده اش برای اوردن تعمیر کار به تعمیرگاهی که در ان نزدیکی است رفته است . کارلو به تعمیرگاه رفته و در می یابد که هیچ کسی به انجا مراجعه نکرده است . وی در می یابد که باید اتفاقی افتاده باشد .
به محل پارک ماشین باز می گردد و از کناره های پل به ارتفاع یک و نیم متر ( این ارتفاع در فیلم کاملا مشخص است ) بالا می رود و در زیر پل جسد مردی را می بیند که با صورت بروی زمین افتاده است . او بسرعت گشتی های پلیس را در جریان می گذارد .
برای رسیدن به زیر پل که نامش بیشه کوچک است باید راهی طولانی را از میان مزارع و تاکستانهای انگور طی کرد . ساعت یازده ماموران پلیس بالای سر جسد رسیدند .
صورت مرد در اثر ضربه بشدت مجروح شده بود اما کارت شناسایی که داخل جیب کتش یافت شد متعلق به « ادواردو انیللی » تنها پسر سناتور « جیووانی انیلی » مالک کمپانی فیات و باشگاه یونتوس است .
نیکولا کاواریلی رئیس پلیس شهر تورینو شخصا به دفتر مرکزی فیات رفت و خبر این حادثه را به پدر ادواردو داد . سناتور جیووانی با هلی کوپتر شخصی اش به محل حادثه - که چهل کیلومتر با دفترش فاصله داشت - رفت و از نزدیک جسد پسرش را شناسایی کرد .

در فیلمی که مربوط به روز حادثه است شاهد هستیم که خانم مجری یکی از کانالهای تلویزیونی ایتالیا صحبتهایش را قطع و اعلام می کند :
- یک خبر بسیار غم انگیز : جسد اقای ادواردو پسر چهل و شش ساله اقای جیووانی انیلی پیدا شده است . این تمام ان چیزی است که در این لحظه می توانم به شما بگویم و در بخشهای بعدی خبر اطلاعات بیشتری به شما می دهیم .
بدلیل اهمیت و جایگاه خانواده « انیللی » چندین گروه خبری به منطقه اعزام می شوند تا پیرامون کم و کیف این حادثه گزارش تهیه کنند . ریکاردو بارتسون دادستان ویژه که برای تحقیقات در محل حادثه حضور یافته بود برای خبرنگاران گفت که علت حادثه هنوز مشخص نشده است و تحقیقات ادامه دارد .
اما تحقیقاتی که دادستان از ان صحبت کرد خیلی سرسری انجام شد ( شاید هم هیچ تحقیقاتی انجام نشد ! ) چرا که تا قبل از ظهرجسد ادواردو به قبرستان شهر اوکلانو که در نزدیکی محل حادثه بود انتقال داده شد و دکتر کشیش با تاییدوجود جراحات ناشی از ضربه به سر و قفسه سینه بدون کالبد شکافی گواهی دفن را صادر کرد .
بعدازظهر جسد ادواردو به ویلای ییلاقی شان در « ویلا تروزا » منتقل شد و صبح روز بعد زمانی که مادرش از نیویورک به تورینو رسید در حضور اعضای خانواده انیللی و بدون حضور خبرنگاران در مقبره خانوادگی شان بخاک سپرده شد . همانروز بود که بطور رسمی اعلام شد که ادواردو انیلی خود کشی کرده است . ( یعنی پس از دفن خبر خودکشی وی اعلام می شود .! )
این ادعای پلیس زمانی مطرح شد که او هیچ یادداشتی از خود بجای نگذاشته بود و صبح روز حادثه خیلی عادی با یکی از دا یی هایش تلفنی صحبت کرده بود و قبل از خروج از منزل طبق معمول به اشپز توصیه کرده بود که برای ناهار چه غذایی تدارک ببیند .

خلاصه ای از زندگی ادواردو :
ادواردو انیللی در ششم ژوئن ۱۹۵۴در کلنیکی در نیویورک بدنیا امد. پدرش سناتور جیووانی انیلی مالک گروه کارخانجات فیات و مادرش پرنسس مارلا از شاهزادگان خاندان کارلو بود .
ادواردو دارای مدرک دکترا از دانشگاه برینستون از ایالات متحده در رشته ادیان و فلسفه شرق بود .
خاندان انیلی بقدری در ایتالیا صاحب قدرت و نفوذ هستند که از انها بعنوان خاندان پادشاهی نام می برند .کارخانجات فیات که حدود صدسال پیش توسط پدربزرگ ادواردو بنیان گذاشته شد امروزه یکی از پایه های اقتصاد ایتالیا بشمار می رود . اما فیات تنها بخشی از دارائیهای خانواده انیلی است مجموعه کارخانجات اتومبیل سازی لانچیا ؛ لامبورگینی ؛ فراری و ایویکو و ... و ... ( نامها را متوجه نشدم ) بهمراه چندین کارخانه دیگر و چند بانک خصوصی و ... باشگاه اتومبیلرانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس همه متعلق به خانواده انیللی می باشد و اینها بجز شرکتهایی است که عمده سهامدارانش را اعضای این خانواده تشکیل می دهند .از جمله چندین شرکت ساختمانی - جاده سازی - هلیکوپترسازی و پل سازی که همین پل بیشه کوچک که جسد ادواردو در زیر ان پیدا شد توسط یکی از شرکتهای پدرش ساخته شده است .
کارشناسان اقتصادی درامد سالیانه خانواده انیلی را بیش از شصت میلیارد دلار براورد می کنند که سه برابر درامد نفتی جمهوری اسلامی ایران است .
اینکه ایا ادواردو خودکشی کرده است یا بقتل رسیده است و اینکه چه نسبتی بین مدیریت بر فیات و دکترای ادیان و فسفه شرق وجود دارد مسئله ایست که علت ساخت این فیلم را تشکیل می دهد .
ادواردو ۴۶ساله که با ادیان و فلسفه شرق اشنا بوده و خود نیز تنها وارث یک ثروت بیکران بوده است به چه دلیل سوژه ساخت یک فیلم مستندی شده است که دولت و پلیس ایتالیا مانع از ساخت این فیلم شده اند و گروه فیلمبرداری را به اتهام تروریست بودن دستگیر و جند روز زندانی کرده و انگکاه از ایتالیا اخراج می کنند ؟
و باز هم ...
الهی ! بوجهل از کعبه می اید و ابراهیم از بتخانه ؛ کار به عنایت بود باقی بهانه .

ادامه دارد ...
نویسنده: مسعود قلعه - ۱۳ خرداد ۱۳۸٢
بنام خدا
ضمن عرض تسليت سالگرد ارتحال امام عاشقان به فدائيان ايشان ؛ چند نمونه از فرمايشات ايشان را به نقل از وبلاگ ارزشمند ارمانشهر :( البته با اجازه اقا حامد عزیز )

«... ملت عدالت می خواهد، اطاق بزرگ نمی خواهد. ملت وزارتخانه می خواهد، وزارتخانه اسلامی، نه آن وزارتخانه کاخ دادگستری، کاخ نخست وزیری، کاخ وزارت، هی کاخ!
کاخ مال ملت است...»

« ... می ترسند که مبادا یک وقت میهمانی از اجانب بیاید در کاخ دادگستری یا در کاخ نخست وزیری و اینجا ببینند که یک چیز محقری است، باید حتماً به فرم غرب باشد (!) ضعیفید آقا ، تا ضعیفید زیر بار اقویا هستید . آن وقتی که نفس شما قوی شد و اعتنا نکردید، اعتنا به این زخارف نکردید، آن وقت است که از شما حساب می برند. »

« البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم، حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف وعنایت خداوند بزرگ ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله (ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی - حتی اگر با مبارزه قهر آمیز هم شده باشد - جلوگیری می کنیم... از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا را به صدا در آوریم...»

[ به وبلاگ ارمانشهر سری بزنید تا از فرمایشان امام عشق و عرفان و حکومت و سیاست و شجاعت و مهربانی بیشتر بهره ببرید .]

نویسنده: مسعود قلعه - ۸ خرداد ۱۳۸٢
برای استفاده دوستان و نيز استفاده خودم در اينده به چند مطلب مفيد در روزنامه همشهری اشاره می کنم :
۱ - مطالب تکان دهنده ای در مورد شهيد محمد باقر صدر
۲ - مطلبی در باره کميته تحقيق و پيگيری امام موسی صدر
۳ - چرا امريکا هدف تروريسم است ؟ ( بقلم پاتريک سيل )
۴ - اينهم يک نمونه از توصيه های اشباح الرجال ايرانی که پذيرش سلطه را توصيه ميکنند !
( ایا امروزه کسی به « مرگ سرخ به از زندگی ننگین است » فکر نمی کند ؟ )
۵ - گزارش جنجالی پنتاگون عليه سعودی ها
۶ - پرل هاربر سعودی ها ( نگاهی به حملات انتحاری در عربستان و نیز نحوه انجام این عملیات )


نویسنده: مسعود قلعه - ٢ خرداد ۱۳۸٢
یا جبار

در امريکا بيش از ۲۵۰۰ موسسه مطالعات استراتژيک وجود دارد که تغییرات و تحولات جوامع مختلف را مورد مطالعه دقیق علمی قرار می دهند . این موسسات که بروشهای پیشرفته علمی - که گاهی حتی دانشگاههای امریکا هم از این روشهای پیشرفته اطلاع ندارند - در مورد تحولات جهانی تحقیق و پژوهش انجام داده و نتیجه تحقیقات را برای مراکز تصمیم گیری استکباری ارسال می کنند تا توطئه کنندگان با اطلاعات دقیق و علمی بتوانند اتفاقات اینده را پیش بینی کرده و بتوانند از اتفاقات ناگوار پیشگیری کنند .
موسساتی که در مورد اسلام و مذهب شیعه مطالعات پیگیر دارند وقتی در مسیر تحقیق و پژوهش شان به موضوع امام زمان ( امام دوازدهم شیعیان ) و موضوع غیبت ایشان برخوردند . با مطالعات مستمر و شبانه روزی دریافتند که با موضوعی بغرنج ( ! ) روبرو هستند و باز هم پس از مطالعات زیاد دریافتند که طبق نظریه انتظار پس از ظهور این موعود ؛ دنیا از قید و بند فساد و ظلم و بیداد و ... ازاد خواهد شد و دیگر حکومت بیداد گران عالم پایان خواهد یافت .
پس با وحشت هرچه تمامتر دست به کار شدند و مطالعات بیشتری در مورد نحوه پیشگیری از قیام مولای شیعیان جهان و موعود همه مظلومان عالم انجام داده و دست بکار اجرایی شدند .

نه اینکه فکر کنید عمل فرعون را تکرار کردند نه ! این مطالعات بیحد و حصر نشان داده بود که عمل فرعون نقص داشت چون اگر ناقص نبود موسی بدنیا نمی امد ...

مثل هر اقدام استراتژیک دیگر ابتدا شروع کردند روی مغز نسل جوان کار کنند و برای اینکار تارهای عنکبوتی تنیدند و انگاه کرمهای بی مغز و ... را در این تارها مامور کردند تا ...

از هنر و سینما و ماهواره و علم و ... نهایت استفاده را کردند تا ... تا اینکه بودجه ایالات متحده صرف پیشگیری از این وحشت مدام شد ...

تا اینکه ...
روزی؛ نمی دانم کیسینجر بود یا برژینسکی یا شاید هم بوش پدر یا ... خلاصه یکی از همین چش ابی های موبور - که اصل و نسب شان معلوم نیست به کدام ملیت می رسد شاید هم ایرانی باشند - پس از موشکافی های فراوان در تاریخ اسلام و ایران و عرب به یک نتیجه جالب توجه و مهم دست یافت و خیال همه را راحت کرد .
اشتباه نکنید او راهی برای جلوگیری از ظهور اقا پیدا نکرده بود ؛ بلکه به مطلب مهمی دست یافته بود که خیالش را از این قیام راحت کرده بود :
« مگر « شمر بن ذی الجوشن » برای همان یکبار بود که متولد شد ؟! ... مگر باز هم « حرمله » ای بدنیا نخواهد امد ؟! ... « ابن ملجم » ها فراوانند باز !... « جعده » هایی نیز پیدا می شوند ! ... هنوز این قوم ابستن « زیاد » هاست که از شدت بی پدری به فرزندی ابوسفیان ها افتخار کنند و « ابن زیاد » ها ...

پس دستور استراتژیک صادر شد :
هیچ کاری برای جلوگیری از این ظهور نمی توان کرد و برای سرکوبی این قیام تنها باید شمر ها و حرمله ها و ابن مرجانه ها و ابن سمیه ها را پرورش داد تا این قوم بالقوه خود حساب موعود را برسند . ( همدیگر را خیلی زود پیدا می کنند بهم لینک می دهند و اماده می شوند ...)
[اقتباس از یکی از نوشته های میر شکاک ]

توضیح :
ضمن عذر خواهی از دوستداران اقا امام زمان ( عج ) ؛ این متن را برای تنبه کسانی نوشتم که ماهیت سگی شان بر همه اشکار است و اگر خودشان هم کمی کنکاش کنند مطمئنا درخواهند یافت که فرزند مادرانشان هستند . اینها در تارهای عنکبوتی که سخت سست بنیاد است چون کرم در هم می لولند و از بوی عفونت خود مست اند تا اتش جهنم را پذیرا گردند .
والسلام

کدهای اضافی کاربر :