کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ۱٩ اسفند ۱۳۸٢
بنام خدا 
 
یادی از سلیمان کتانی محقق بزرگ مسیحی 

نویسندگان مسیحی که در باره اسلام و اهل بیت دست به تحقیق زده اند کم نیستند و در بین این نویسندگان ، نویسندگان مسیحی لبنان که خود عرب زبان هستند نقش شاخصی داشته اند .

نویسندگانی چون جرج جرداق که بیش از سی سال عمر پربرکتش را صرف تحقیق در نهج البلاغه و زندگانی امام علی بن ابیطالب نموده و حاصل این زحمت سالیان دراز علاوه بر تالیف کتابهای مختلف از جمله « امام علی صدای عدالت و انسانیت » ، عشق سرشار به علی بن ابیطالب را در قلب و روح وی باعث شده است .

یا کسی چون جرجی زیدان که علاوه بر تالیف رمانهای تاریخی فراوان در زمینه تاریخ اسلام و اهل بیت ، کتاب با ارزش تاریخ تمدن اسلام را تحقیق و تالیف کرده است .

در این میان ، نام یک مسیحی شیفته اهل بیت می درخشد که شاید در ایران فقط با کتاب « فاطمه ، زهی در نیام » و بخصوص کتاب « علی ، مشعلی و دژی » پیش اهل علم و ادب شناخته شده باشد ، ولی از این مرد بزرگ گتابهای دیگری نیز در رابطه با تاریخ اهل بیت به یادگار مانده است از جمله :


 محمد ، ساحل و ابر - مسیح ، انسان ابدی  - امام حسن ، بهشت بی نتیجه - امام حسین ، زیبایی گل برفیر - امام زین العابدین ، خوشه جواهرین - امام باقر ، مخاطب رسول - امام خمینی بنام خدا ... اتش زد به صحرا ( الامام خمینی بسم الله شراره و احترق الهیثم )- امام جعفر صادق ، درون معادلات - امام کاظم ،  نور مقهور شعاع - و چندین اثر دیگر ...


اری ؛ سلیمان کتانی نویسنده و محقق مسیحی ، در شب تاسوعای امسال در سن 92 سالگی در روستای مسیحی نشین بسکنتا لبنان درگذشت و خبر درگذشت این ادیب و محقق در لابلای خبرهای کشتارهای خونین یزیدیان در کربلا و کاظمین گم شد .

روحش شاد ...  برای شادی روحش صلوات .


 یا علی مدد
نویسنده: مسعود قلعه - ۱۱ اسفند ۱۳۸٢
بسم الله الرحمن الرحیم
 

  

 

السّلامُ علیک َایُّهَا العَبدُ الصّالح

سلام خدا و سلام فرشتگان مقرب خدا و سلام رسولان و بندگان شایسته خدا بر تو باد .

سلام تمام شهیدان راه خدا و صادقان با ایمان و نفوس پاکیزه بر تو باد ای فرزند امیرالمومنین .

شهادت می دهم که که حضرتت ، مقام تسلیم و تصدیق و وفاداری و خیر خواهی را در حق حسین (ع)  بحد کمال داشتی .

جزاک الله 

خدا تو را از جانب رسولش و امیرالمومنین بواسطه صبر و تحمل مصائبی که در یاری برادرت کردی بهترین پاداش عنایت نماید .

 و خدا لعنت کند کسانی را که حق تو را ندانستند و از جهل هتک احترامت کردند و خدا لعنت کند کسانی را که بین تو اب فرات حایل شدند .

اَشهَدُ اَنَّکَ قُتِلْتَ مَظلوماً
 

عباس سقا ست  . علمداری سقای حرم است . سپهسالاری که چشم همه به اوست . فرمانده ای که از صبح علی الطلوع پا به پای شیرپسران علی جنگیده است و هرگاه از یاران به محاصره دشمن افتاده اند عباس چون عقاب کوهستان خود را به صحنه درگیری رسانده است و دشمن همیشه در هراس درگیری با سردار این لشکر کوچک ولی جنگاور است .

امروز شمشیری از نیام کشیده شد که سالیان پیش هنگام تشییع امام حسن ( ع ) تابوت امام را تیر باران کردند همراه با خشم علوی از نیام بیرون شد ولی حسین  (ع) با اشاره ای عباس را ارام کرد و شمشیر به نیام برگشت :  عباسم ! ارام .

از صبح علمدار بهمراه سالار و سرورش جنگیده است ، با اندازه تمامی عمرش داغ دیده است ، بهترین سردارانش و یارانش و عزیزانش را از دست داده است . دیگر نه برادرزادگان مانده اند و نه برادران و نه یاران . سالار و سردار تنها مانده اند و... عباس سقا ست . تشنگی بچه های پیغمبر امان عباس را بریده است و انها از عمو عباس که سقا ست انتظار آب دارند ...

عباس با ان صولت حیدری اش حمله ای را به سپاه حافظ آب فرات اغاز کرد و سپاه دشمن بین و سالارش حایل شدند . چه کسی را یارای مقاومت در برابر فرزند رشید حیدر کرار است ؟ سپاه چهار هزار نفری دشمن را در هم پیچید و قلبش را شکافت و خود را به نهر علقمه رساند ... چه نهری ! نهری که عباس او را تشنه گذاشت .

  • وقتی اب را تشنه گذاشت و از نهر علقمه  بیرون امد ، می سرود :
 یا نفس من بعد الحسین هونی    و بعد لا کنت ان تکونی 
      هذا  حسین  و ارد  المنون    و تشر بین بارد المعین     
تا الله ما هذا فعال دینی

ای نفس ! بعد از حسین خوار باشی و هرگز نخواهم که زنده بمانی
این حسین است که دل از حیات شسته و تو اب سرد و گوارا می نوشی ؟
بخدا قسم این شیوه دین من نیست

ای با معرفت های عالم کجایید تا معرفت عباس را ببینید . کجایید تا افرین بر مادری بگویید که فرزندش چنین با معرفت است . چه سقای با معرفتی . ای علمدار حسین ! براستی که مقام تو مورد غبطه تمامی شهداست .


  • در ان میان یزید بن رقاد جهنی به کمک حکیم بن طفیل در کمین شیر علی نشستند و ناگاه حمله نموده و از پشت دست راست عباس را قطع کردند .

اری اگر تمام مردانگی با تمامی نامردی ها بجنگد برای شکست مردان عالم راهی جز نیرنگ و خدعه نیست . اگر عباس خسته نبود و اگر عباس فکرش معطوف به بچه های تشنه نبود . اگر عباس بفکر سالار تنهای کربلا نبود مگر این شغالان پست می توانستند از پشت به او نزدیک شوند  چه برسد به اینکه ضربتی فرود ارند و دستش را قطع کنند ؟

 

  •  پس از قطع شدن دست راست سرود :
   و الله ان قطعتموا یمینی      انی احامی ابدا عن دینی 
و عن امام صادق الیقین      نجل النبی الطاهر الامین

بخدا سوگند اگر دست راستم را قطع نمودید باز از پای نمی نشینم و از دینم دفاع می کنم .
و نیز از امامی که به راستی به یقین رسیده است و از نوه پیامبر پاک امین حمایت خواهم کرد .
 

اگر حسین تشنه باشد ، عباس دستی را که خنکی  آب  فرات را لمس کرده است نمی خواهد .

  • بار دیگر حکیم بن طفیل در پشت نخل خرمائی به کمین نشست و طبق تجربه قبلی اینبار دست چپ عباس را قطع کرد.
    همانها که تا لحظه ای پیش ، چون موش از برابر علمدار - بیش از تیر رس - گریخته بودند ایمن شده و بازگشتند...
    شروع به تیرباران عباس کردند و در ان میان تیری به مشک نشست . و دیگر عباس یارای پیشروی نداشت...
    در این میان تیری نیز به سینه اش خورد و تیری به چشمش اصابت نمود ... عباس قد رشیدش را خم کرد تا بکمک زانوانش تیر از چشم در اورد و انگاه عمود اهنین بر سرش فرود امد
    ...

پس از انکه دستان عباس را قطع کردند دورش را گرفتند ولی هنوز کسی را یارای نزدیک شدن به عباس نیست  پس از هر سو تیربارانش ساختند اما عباس هنوز می تازد و بسوی حرم پیش می رود ... یکی از پلیدهای روزگار ، شیشه عمر عباس را شناخت و هدف قرار داد ... اخ که با سوراخ شدن مشک دیگر حتی اسب عباس هم قدم از قدم بر نداشت ... شیطان رانده شده موزیانه خنده سر داد او اکنون دلش خنک شده بود و انتقامش را از آل علی به تمام و کمال گرفته بود ...

دستها بریده ، مشک سوراخ ، قلب عباس چاک چاک ، تیر در چشم و ... انگاه عمود اهنین ... اگر حسین فریاد « ادرک اخاک » عباس را نشنیده باشد قطعا صدای هلهله شادی دشمن را شنید که فی الفور خود را بالای سر برادر رساند ... 

امام همه شهدا را به خیمه ها اورده بود پس چه شد که عباس رشید را زیر سم اسبان دشمن رها کرد ؟ حسین بی سردار شده بود ، قدش خمیده بود و دیگر یارای انتقال بدن رشید برادرش را نداشت یا اینکه عباس نخواسته بود ...

ایا می توان تصور کرد که عباس در لحظه ای که از اسب سرنگون شد چه کشید ؟ تصور سرنگونی بدن پر از تیر  ، نه ... عباس ، علمدار سقای کربلا ! دشمنت تا ابد شرمگین باد . کودکان حرم ، دیگر اب نمی خواهند انها منتظر عموی دلاور خویشند . نکند تاخیر کنی که لحظه ای تاخیر تو موی کودکان را سفید خواهد کرد .

رنج و عذاب تصور تنها شدن سرور و سالارش انهم در میان دشمنان بیشمار که کمر به خون مولایش بسته اند برای عباس کافی است تا ... حتی تصور اینکه حسین بی عباس تا لحظات دیگر ندای « هل من ناصرا ینصرنی » سر خواهد داد برای عباس کافی است تا جان از تنش دراید . هیچ یک از یاران و برادران و اصحاب حسین که ارزو داشتند تا بجای یک جان ایکاش هزاران جان داشتند تا انرا در راه مولایشان فدا کنند در چنین موقعیت سختی قرار نگرفتند و روح هرکدام که به ملکوت اعلی می پیوست اگاه بود که عباس با مولاست .

اری به بها دهند و عباس امروز بهایی گرانتر از نثار جانش پرداخت و باید که پاداشی بهتر  و والاتر از شهادت و بهشت ابدی نثارش گردد . پس به عباس عطا شد انچه که به هر کس ندهندش .
  • ام البنین ، شیری را که در دامنش بزرگ شده است خوب می شناسد :

یا من رَاَی العبّاس کرّ عَلی جماهیر النَّقَدِ   و وَراهُ مِن اَبْناء حَیدَرَ کُلُ لیثٍ ذی لَبَدِ 

ای کسی که دیدی عباس را که حمله می کرد بر گله های گوسفند و فرزندان حیدر همه چون شیران یال دار دنبال او بودند .

اُنْبِئتُ انّ ابْنی اُصیب برأسِهِ مقطوعَ یَدِ    ویْلی علی شِبلی اَمالَ برأسهِ ضَربُ العَمَدِ 

به من خبر رسید که ضربت به سر فرزندم رسید در حالی که دست نداشت وای بر من که سر پسرم از ضربت عمود پیچیده شد.

لَوْ کانَ سَیْفُکَ فی یَدَیْکَ لما دَنی مِنْهُ اَحَدٌ

اگر شمشیر در دست تو بود احدی را یارای نزدیک شدن به تو نبود.

 

 به چه بهانه ای ،  اخرین برگ برنده ساقی کوثر در روز محشر ، دستان بریده ساقی کربلا ست ؟  

 


پوزش از اقا و مولای خودم که باز هم نتوانستم ... چه می شد اگر گوشه چشمی هم به این گنهکار رو سیاه می کردی . یا باب الحوائج ! ادرکنی .

از دوستان نیز پوزش می خواهم . چرا که باز هم به حرم رهم ندادند ... افسوس .

التماس دعا  : مسعود قلعه

   

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٠ اسفند ۱۳۸٢

بنام خدا

 ابتدا پرده اول و پرده دوم را بخوانید .

هراسان از خواب بر می خیزد . این چه خوابی بود ؟ این چه رویایی است ؟ چقدر عجیب و هراسناک بود ؟ شکر خدا که فقط یک خواب بود !...

باز هم هراسان از خواب برخاست . تکرار خواب شب پیش ! یعنی چه ؟ این چه خواب و خیالی است ؟ منظور چیست ؟ دستور پروردگار است یا ...

و باز هم ... دیگر تعلل کافی است . فرمان رسیده است و بی هیچ ابهامی و دیگر جای هیچ شک و شبهه ای نیست :

« ای ابراهیم !... اسماعیلت را قربان کن !»... تیغ بر گلوی جگر گوشه ات بکش و ذبحش کن !

چاره ای نیست ، دستور است و اطاعت باید ...

ذبیح الله راضی به رضای پروردگار است و بی هیچ تردید و بدون چون و چرا سر طاعت فرود می اورد و بفکر مهر و عاطفه ی پدری است و چشم بسته گلوی خویش بدم تیغ سپرد ...

حسین (ع) نتیجه ی امتحان این پدر و پسر است . حسین از تجربه اجدادش صیقل یافته است و در مذبح کربلا ابراهیم وار بی هیچ تردیدی اسماعیل هایش را در پیشگاه معشوقش قربانی کرد و اسماعیل وار خود را اماده قربانی ساخت ، با چشمان باز .

حسین تعبیر رویای خلیل الله بود .

***

پرده سوم :

اگر در محاصره دشمن باشی و قصد جنگ تا فدا شدن کرده باشی ، خود را به تیغ های آبداده سپردن بسیار راحتتر از انست که از دشمنی که کمر به قتلت بسته است درخواستی داشته باشی چه برسد به اینکه از او مهلت بخواهی .

عصر تاسوعا ست . حسین در بیرون خیمه ها بصورت نشسته و دستها رو ی زانو و سر بروی دستها بخواب رفته است .حسین پیام اخر را - که بشارتی است از سوی جدش که بزودی به من ملحق خواهی شد - دریافت می کند و انگاه با صدای قیل و قال سپاه دشمن بر می خیزد و سپهسالار خود را فرا می خواند و بسوی دشمن گسیل می دارد تا دریابد که در این هنگامه غروب چه قصدی دارند( طبق قانون جنگی انزمان هنگام غروب وقت جنگ نیست ).

جواب اینست : امر عبیدالله زیاد است که فورا یا باید تسلیم شوید و یا بجنگید .

ابا عبدالله فرمودند : ما که اهل تسلیم نیستیم ، می جنگیم . تا اخرین قطره خون خودم می جنگم ... فقط یک خواهش ، یک تقاضا از انها بکن ؛ یک امشب را مهلت بگیر ! خدا خودش می داند که این مهلت را برای راز و نیاز با معبودم در اخرین شب زندگیم می خواهم.

اخر حسین جان ! ای پسر فاطمه ، یک عمر عبادت پروردگار کرده ای چه می شد که از این تصمیم منصرف می شدی ؟... خواهش و تمنا از دشمن پلیدی که قصد جان تو کرده است چقدر دردناک است و سخت و جانگداز ... انهم برای عباس ، علمدار با غیرت که همین چند لحظه پیش امان نامه  دشمن را با شدت تمام رد کرده است .

 این سپهسالار رشید ، چگونه می توانست چنین خواهشی را از دشمن بنماید ؟ باید که این وظیفه را بعهده یکی از پیران سپاه بگذارد ... اما فرمان ، فرمان مولایش بود و افتخار عباس اطاعت امر اقا .

عباس اطاعت کرد .

عباس مهلت خواست و دشمن تا فردا صبح مهلت داد . فردا روز عاشوراست ...

چه شبی بود ان شب ! راست گفته اند انان که ان شب را شب معراج حسین خوانده اند . انشب امام همه را مرخص کرد . همه اصحاب و اهل بیت را ...

« ... اصحاب من ! اهل بیت من ! من اصحابی بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم . اینها فقط مرا می خواهند و جز با من با کسی کاری ندارند . همه ازادید که بروید ...»

 اصحاب حسین همه غربال شده اند . همه یکصدا گفتند : یک جان که بیشتر نداریم و ای کاش هزار جان داشتیم تا در راه تو فدا کنیم .

نوشته اند ؛ اول کسی که این سخن بزبان اورد علمدار رشید کربلا ابوالفضل العباس بود .

جان نا قابل من قابل قربان تو نیست 
 

انشاءالله ادامه دارد ...

 

نویسنده: مسعود قلعه - ٩ اسفند ۱۳۸٢

 بنام خدا

... ابتدا « بها و بهانه ... رنج و گنج » را بخوانید .

پسر شیر خدا هجرت کرد . از کجا به کجا ؟ روزگار دنیای اسلام انچنان دگرگونه شده است که مقصد (پایانی) هجرت جدش مبدا (اغازین) هجرت او شده ، اینک ولد ابوسفیان بر اریکه اسلام تکیه کرده  و پسر پیغمبر اسلام حتی در شهر جدش آسوده نیست .

 باید هجرت کرد ، به کجا ؟ به مبدا اغازین هجرت جدش رسول الله ، از شهر پیامبر خدا به خانه خدا .

حسین با تمام وجود و هستیش هجرت کرد با عزیزترین عزیزانش . با بهترین خواهر و بهترینِ برادرانش . با تمامی جگرگوشه گانش . امد به شهر عشق ، به حرم یار . خانه معبود .

حسین حج کرد . چه حجی !... اخرین حج و اخر حج ! نهایت مرتبه حج ! احرام بست و سعی و صفا ! طواف حرم یار ! ... حج عملی سمبولیک است و رسومی دارد . ... سعی و صفا و طواف حرم معشوق و مراسم قربانی ! مراسم ذبح ... در حج سمبولیک  باید که گوسفندی را قربانی کنی ... اگر حج واقعی بجای اری باید که ابراهیم وار ، اسماعیلت را به قربانگاه بری . عجبا که دیگران حجشان را نا تمام رها کردند و حسین خانه معشوق را رها کرد و به سوی خود خدا رفت ... هجرت ! اینبار از خانه خدا بسوی خدا . با قربانیان فراوان ! ... حسین این ذبیح اکبر ، اینک یک تنه هم ابراهیم است و هم اسماعیل . ابراهیمی با یک لشکر اسماعیل .

وه که چه ابراهیمی و چه اسماعیلی ! اگر ابراهیم پس از سه بار تجدید رویا  حجت بر او تمام شد ، برای حسین تنها یک اشاره کافی بود .

***

پرده دوم :

روز تاسوعا ، روز مخصوص علمدار حسین است . هیچکدام از شهدای کربلا روز مخصوص به خود ندارند الا عباس . تاسوعا روز عباس است . روز شیر پسر علی . علت نامگذاری اینروز را بنام عباس علمدار همه می دانیم ولی گاهی تکرار مکررات بخصوص اگر یادی از یار باشد دلنشین است و جذاب ...

شمر با فرمان قتال سریع به کربلا امده بود ولی پیش از قتال باید وظیفه ای را به انجام برساند ! بعید است که او عباس را نشناسد و از روحیه وفاداری او نسبت به برادرش - فرزند زهرا - و نیز غیرت بی نظیر او بی اطلاع باشد . با اینحال یک تیر است و دو نشان ...

با این تیر یا علمدار حسین را از او جدا خواهد کرد که بعید است یا اینکه غرور این مرد غیور را درهم خواهد شکست ...

مورخین نوشته اند :

« این مرد پلید و لعین امد کنار خیمه حسین بن علی ( ع ) و فریادش را بلند کرد : « أَیْنَ بَنو اُخْتِنا » ( خواهر زادگان ما کجا هستند ) - نه اینکه شمر دایی انها باشد ، هرگز . شمر از قبیله ای بود که با قبیله ی ام البنین نسبت داشتند و عرب چنین رسم داشت . همانطور که بنی امیه ، بنی هاشم را پسر عمو خطاب می کردند و یا بنی عباس نیز همینطور - ابوالفضل ( ع ) در حضور ابا عبدالله ( ع ) نشسته بود و برادرانش همه انجا بودند ، از شرم و حیا و ادب سرشان را زیر انداختند و حتی یک کلمه جواب ندادند ...»

مورخینی که این لحظات را ثبت کرده اند چه می دانند که عباس در این لحظات چه کشید ؟ نوشته اند که عباس بسیار با حیا بود بخصوص انگاه که در حضور برادر بود . چگونه می توان فهمید که عباس در این لحظه چه کشید ؟ چه رنجی را تحمل کرد و چه زجری کشید ؟ حتی شهادت برای این زجر و رنج جانگداز کم بهاست .

 شیر پسر سربلند علی ! چرا سر بزیر افکنده ای ؟ دشمنت تا ابد سرافکنده و شرمگین باد ...

« ... تا اینکه امام فرمود : « اَجیبوُهُ وَ اِنْ کانَ فاسقاً » جوابش را بدهید هرچند ادم فاسقی است ...»

دستور مولاست و اطاعتش واجب .

« ... -  چه می گویی ؟

- مژده ای برای شما اورده ام ، از امیر عبیدالله امان اورده ام ، شما ازادید که بهر کجا خواستید بروید و جان به سلامت ببرید .

و عباس مردانه بر سر دشمن خدا فریاد زد :

- خدا ترا و امیرت را و امان نامه ای را که اورده ای لعنت کند . برای حفظ جان خودم ، امام و برادرم را رها کنم ؟ هیهات ! ان دامنی که ما در ان بزرگ شده ایم و ان پستانی که از ان شیر خورده ایم ، ما را انطور تربیت نکرده است . »

 عباس با وفا ! عباس با غیرت و با ادب ! عباس سربلند ! تا تاریخ باقی است تو علمدار سربلند و با وفای حسینی ... تا جهان باقی است تنها علمی که در اهتزاز است علم توست .

 

اگر دوست بخواهد ادامه دارد ...

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۸ اسفند ۱۳۸٢

بسم رب الحسین  

 

حدود چهار سال پیش بود که صبح روز اربعین قصد کردم تا زیارت عاشورا را بالای کوه « دو برار » ( دو برادر ؛ واقع در شمال کرج ) بخوانم . تا بالای کوه بابد حدود دو ساعت پیاده روی میکردم ، صبح زود کوهستان و روز اربعین حسینی با حال و حسی که از شب قبل داشتم باعث شد تا در این مسیر طولانی کمی با خود خلوت کنم . انجا فقط من بودم و کوهستان بود و خدا .

نمیدانم چه شد . اما در این مسیر رو به بالا و طاقت فرسا تنها جواب یک سوال فکرم را بخود مشغول ساخت . نمی دانم که جواب را یافتم یا نه ولی همینقدر می دانم که سفر روز اربعین چهار سال پیش با همه سفرهایم متفاوت بود و تا پایان عمرم فراموشم نخواهد شد .

از انروز تابحال بارها به کوه و تا فراز دوبرار رفته ام تا شاید دوباره ان سوال و جواب در ذهنم تجدید شود تا شاید به ان حس عجیب و دوست داشتنی دست یابم ، ولی نشد . علتش را نمی دانم ولی تا همینقدر می دانم که غبارهایی که بروی قلب و احساسم نشسته از ان ابزاری شَل و فلج ساخته است که دیگر به هیچ کاری نمی اید .

  به حرم رهم  ندادند که... برون در چه کردی که درون خانه آیی ؟

***

 

 به بها دهند نه بهانه

بزرگواری  که فرمود : « بهشت را به بها دهند نه بهانه » ، خود نیز می دانست که این جمله قشنگ سرچشمه گرفته از معارف اسلامی است که او استاد بیان این معارف بود و خود نیز بخوبی می دانست که استاد سخن نیز بر همین عقیده بوده که سروده بود ؛ « بی رنج ، گنج میسر نمی شود » .

اری نه بهشت را به بهانه دهند و نه بی رنج ، گنجی میسر می شود . رنجت هر چه بیش باشد گنجت پر بهاتر است و هرچه بهایت بیشتر ، خریدار بهتری هستی . اگر گنجهای عالم مال تو باشد عالم از ان تو خواهد بود .

***

 

بها و بهانه ... رنج و گنج

پرده اول

اسمش عباس است بنام ابوالفضل می شناسندش . پدرش ؛ شجاع شجاعان عرب ، مردی که هرگز و در هیچ میدانی به دشمن پشت نکرده است و یک تنه با لشکری حریف است و از رویارویی با هیچ سپاهی نهراسیده است ، او کشنده ی یلیل عرب است و تنها همین افتخار که او پسر علی بن ابیطالب است برایش کافی است .ولی ... بهشت را که به بهانه نمی دهند و برای پسر علی شدن هم که رنجی نکشیده است.

عباس بلند بالاست . زیباست . قمر بنی هاشم است . شجاع و دلیر و بیباک است. اینرا در سن شانزده سالگی در جنگهای تحت فرماندهی پدرش نشان داده است . ولی ... پاداش شجاعت ، سرداری شپاه است که عباس پاداش خود را گرفته است .

عباس با وفاست . وفا ! ... عباس خودِ وفاست . چه کسی بهتر از عباس می توانست وفا را معنا کند ؟ اصلا وفا معنی اش را از عباس گرفته است . عباس با وفا .ولی ... پاداش وفا داری ، وفاداری متقابل است که حسین ( ع ) پاداش وفاداری او را داد .

عباس عبد صالح است . چقدر این واژه زیباست . لباسی که به قامت برنای عباس دوخته شده است . عبد صالح . هرگاه که این واژه را می شنوم عباس در ذهنم تداعی می کند . ولی ... بهای عبد صالح نیز بهشت است که خداوند بهترین درجات انرا به عباس ارزانی داشته است .

عباس مومن و با اخلاص و حق طلب و مجاهدی غیور است . عباس ، غیرت را با خلاص کامل معنا کرد و برای حق و حقیقت با ایمان کامل جهاد کرد . ولی ... بها و پاداش مومنین مخلص و حق طلبی که در راه حق و حقیقت جهاد نمایند ، شهادت است که عباس به نحو احسن شهادت را در اغوش کشید .

عباس ، ابوالفضل علمدار است . پدر فضل است و فاضل ، پسر علی بن ابیطالب . قمر بنی هاشم است و نسبش والا . شجاع و دلاور است و بیباک و غیور . با غیرت است و با وفا . مومن است و با اخلاص . حق طلب و عبد صالح و مجاهد و شهید . 

و ...

 عباس ، باب الحوائج است . 

به بهانه که نمی دهند پس عباس این گنج پربها را - که به هرکس ندهندش و از بین امامان معصوم فقط دو نفر از امامان شیعه دارای ان هستند- به چه بهایی بدست اورده است ؟   

 التماس دعا .

... اگر عنایتی باشد ، ادامه دارد ...

نویسنده: مسعود قلعه - ۳ اسفند ۱۳۸٢

 بنام  الله اکبر

توضیح : بار دیگر تاکید میکنم که « خِرَد آنه » صحیح است نه « خَرْ دانه » .

نوشته بودم که از این فضای مجازی مجانی چه ها که یاد نگرفتم و تعدادی از این « خردانه » ها را پیشاپیش مرقوم نمودیم تا دوستان نیز به اطلاعات خود بیفزایند تا از دین که موجودی پر از خرافات است برگردند !

نتیجه گیری کلی : به امید رهایی ایران عجم از خرافات عربی .

و اما ادامه خردانه ها :

خردانه ۵ ) مامان جون بهم توصیه کرده که برای مبارزه با خرافات عربی به یکی از سایتهای بی ناموسی ( امان از دست این حسنی ؛ حسنی نگو بلا بگو ) ایرانی - عجمی که برای اسایش جوانان ایرانی - عجمی راه اندازی شده تا بهتر از یوغ خرافات رهایی یابند ،  سری بزنم ...

داستانی در انجا خواندم که با وجود نداشتن مدرک ، چون شبیه ماجرای دوستام بود باور کردم و به دلم نشست ...

مضمون داستان از اینقرار بود که یک دانشجو که به شهر قزوین خیلی علاقه داشته و در انجا درس می خوانده از قضای روزگار یکی از دختران قزوین را به اتاق خوابش برده بوده که پلیس دستگیر شان می کند و ... امان از دست پلیسهای قزوین و زیر زمین پاسگاههایشان و ...

خلاصه انقدر ماجرای این دو مرا متاثر کرد که ...!

نتیجه گیری قزوینی : تهرانی ها در قزوین رای نیاندازند ! 

خردانه ۶ ) اصلا چرا مرتد شدم ؟!

« سال پیش من یک مسلمان مومن بودم، از سلمان رشدی بدم می آمد، نماز می خواندم و روزه می گرفتم... یادم می آید که سلمان رشدی را به شکل یک دیو نقاشی کردم. من یک مسلمان بودم...»
اما هیچکس مرا جدی نگرفت و تشویقم نکرد . هیچکس پولی به من نداد تا بروم و این سلمان رشدی مرتد را بکشم و مشهورتر از او بشم ... و مامانم پس از چند ماه کار شبانه روزی طاقت فرسا یک دستگاه کامپیوتر برام خرید و دیدم هرکی توی وبلاگش بر علیه این حکومت و اعراب می نویسه مشهورتر میشه پس منهم خواستم مرتد باشم تا کسی هم منو تحویل بگیره ... حالا هی داد می زنم : اهای من مرتدم منو بگیرید . منو محاکمه کنید تا  بلکه مشهور بشم... ترو خدا یکی به من بگه : مـــــرتــــــــــد . چون اگه کسی به من نگه مرتد احساس میکنم دارم می ترکم !

نتیجه گیری روانشناختی: مردم ایران ! مگه نمی دونید من مرتدم ، پس چرا  رای دادید ؟

خردانه ۷ ) با اینکه از حکومت ساسانیان بدلیل اینکه حکومتشان دینی بود بدم میاد ولی تازه فهمیدم که این یزدگرد سوم عجب پادشاه دلاوری بوده و این « شاهنشاه دلاور و بیباک ایران، به امید فراهم کردن نیروهای کار آمد و پیکارجوی تازه، تلاشی همه سویه را آغاز کرد » و عاقبت هم در حال فرار از دست اعراب فاتح ایران بدست اسیابانی کشته شد ... این شاهنشاه دلاور و بیباک !!! اخیراً نامه ای به خلیفه مسلمانان نوشته که انسانهای عجمی - ایرانی را اقناع می کند !

نتیجه گیری تاریخی  : چون در زمان هخامنشیان و ساسانیان ، دموکراسی رایج نبوده و شاهان همه کاره مردم و کشور بودند ، پس ای مردم ایران - عجم که رای دادید ! ارواح شاهانتان شما را نمی بخشند .

خردانه ۸ ) انقدر دلم برای زنانی ایرانی - عجمی می سوزد . زنانی که می خواهند بنا به دستورات ارزشمند زرتشت ازاد باشند و با ازادی کامل لذتپراکنی کنند و لذت ببرند و قوانین دست و پاگیر و ضد زن اسلام که این الله اکبر در قران نوشته مانع این ازادی می شود !

نتیجه گیری اخلاقی : زنان ایران - عجم باید ازاد باشند و رای ندهند ! 

توضیح ۱ : نتیجه گیری کلی را قبلا اعلام کرده ام . 

توضیح۲ : هنوز بر من معلوم نشده که « ... » دانه ای چند ؟

توضیح پایانی : برای اعلام همبستگی با نمایندگانی که اعلام انصراف کردند از ادامه خردانه ها منصرق شدم .

توضیح ما بعد پایانی : قبلا هم اعلام کرده ام که این خردانه ها را کش رفته ام . البته از دزد دزدیده ام پس شاهدزدم . یعقوب پیغمبر عصر دوهزار کجایی تا ببینی که ... بیخیال !

تمام .
 

کدهای اضافی کاربر :