کشکول قلعه
نویسنده: مسعود قلعه - ۳٠ بهمن ۱۳۸٢

بنام خدا

 

این اینترنت هم عجب شلمشوربایی است ! بکلی اندیشه انسان را زیر و زبر می کند ! انسان را بلند می کند و انچنان با مخ به زمین می کوبد که ملاجش داغون می شود و ستاره های اسمان را بشکل کفتر چاهی می بیند که ...

باور نمی کنید ؟!!! مگه حق دارید باور نکنید ؟ چه کسی به شما حق داده که باور کنید یا نکنید ؟ اصلا می خواهید باور کنید میخواهید نکنید به من چه !!!

از انجایی که باورم شده که عقل با خرد فرق دارد ( که البته فرق دارد ولی فرقش را عاقلان دانند ! ) چند نکته عقلانه ( خردانه = خَر دانه نه ، بلکه خِرَد انه ) نقل می کنم تا خواستید باور کنید خواستید شتر دیدید ندیدید.

خردانه ۱ ) با اینکه دین زرتشت « پیوسته به وسیله ی موبدان و به خواست پادشاهان، دستکاری و دگرگون شده است. بطوریکه باز شناسئ کامل اند یشه ی زرتشت، امروز برای هر پژوهنده کاری بس دشوار وشاید هم ناممکن باشد» ولی انچه که کاملا واضح است و بر پژوهندگان معلوم شده (!‌)اینست که « اهورا، مزدا، هومن و بهمن، ایزدها و یزدان ها از مردم بریده نیستند بلکه در همیاری و همپرسی همتای یکد یگرند» ... خدایان ایران خیلی خیلی دموکرات بوده اند و ما بی خبر بوده ایم و جا دارد برای مردم دنیا داد و فریاد و جار بزنیم که اهای مردم دنیا ! مردم ایران باستان که هیچ بلکه خدایان ایران نیز دموکرات بوده اند !

نتیجه گیری اول ) هر کس فردا رای بدهد روح زرتشت او را نمی بخشد و هرکس فردا از خانه بیرون نیاید با اهورا محشور گردد و صاحب یک وانت مزدا شود .

خردانه ۲ ) بلاخره ما متوجه نشدیم این اهورا و مزدا دونفر بودند یا دونفری یک نفر بودند ؟!!!

نتیجه گیری ما بعد اول ) پیروزی نزدیک است در خانه بنشینید .

خردانه ۳ ) باید برای ایران قبل از اسلام سعی کنیم فرهنگ دست و پا کنیم تا به ان استناد کنیم و بتوانیم سرمان را بالا بگیریم ،... دانشمندان علوم پایه نظیر ارسطو و افلاطون و ارشمیدس و فیثاغورث ( که همین اواخر به خواستگاری عمه بزرگ یکی از دوستان امده بود که با بنده مشورت شد و بنده لایق ندانستم... ) و بطلمیوس و ووو  را که یونانیها بنام خود سند زده اند و دست ایران باستان را خالی گذاشته اند . ابوعلی سینا و خوارزمی و فارابی و  بیرونی و درونی و اندرونیو ... که همگی بعد از اسلام بوده اند و تمامی کتابهایشان را بزبان عربی نوشته اند مرتجعین (!) ایران را قانع نمی کند ، گویا مادران ایران زمین هم پس از حمله اعراب (!) شاعر زا شدند ... بالاخره باید کاری کرد ، زور خرد به باباطاهر و خیام و سعدی و فردوسی و ... اگر نمی رسد به حافظ باید برسد ... اصلا می دانید چرا به حافظ می گویند حافظ ؟... از انجایی که حافظ ، حافظ « گاهان مینوی، یسن ها و یشت های اوستا، یعنی در هفده سرود و ترانه های بر جای مانده» بوده است و شعر زیر حاکی از انست که حافظ زرتشت بوده است !!! ( ترو به جان هم اهورا و هم بهمن و مزدا  نخندید ).

یاد  باد  آنکه  نهانت  نظری  با  ما   بود                رقم مهر تو  بر  چهره ی   ما پیدا   بود

اصلا چه کسی گفته که حافظ مسلمان بوده و شعرهایش قران فارسی است و لسان غیب و حافظ قران با چهارده روایت بوده است ؟

البته قبلا حافظ خودش جواب این پژوهشگران ! را داده است :

حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا    که چه زنار ز زیرش بدغا بگشایند 

نتیجه گیری ماقبل اخر ) ای مردم ! روز جمعه اول اسفند در خانه ها بمانید .

خردانه ۴ ) بتازگی اربابان عالم دریافته اند که « الله اکبر » مسلمین اشتباه فاحشی مرتکب شده و مردان را قویتر از زنان (یکی از ایات قران ) دانسته است و اینرا در منشور حقوق بشر هم نوشته اند ولی ما ایرانیان قبلتر از اینها معتقد به حقوق بشر بوده ایم . اصلا مگر غیر از اینست که مردم همپا و شریک مزدا و اهورا و بهمن و ووو بوده اند ، خوب من هم بعنوان شریک مزدا و اهورا وووو اعلام میکنم که نخیر اصلا اینطور نیست و زنان از مردان خیلی خیلی هم قویترند ، باور ندارید یک ترانه برایتان بخوانم :

بشنوید با گوشهایتان بهترین را، بنگرید با اند یشه ی روشن

          دو گونه اختیار گزینش را، مرد و زن هر یک برای خویشتن،

                   تا چون هشیاران، پیش از آن کار بزرگ، پیش او پسندیده بنمایید .

 (اهنودگات: یسنای 30 ، بند 2) 

[اگر چیزی متوجه نشدید ، بدل نگیرید احتمالا مترجم ناشی بوده ولیکن مطلب اصلا هم گنگ نیست ! شاید پژوهندگان راه اهورایی بعدتر ها کتابی در توضیح این مطلب بنویسند تا قابل فهم باشد !!!] 

نتیجه گیری اخر ) از همه این خردانه ها نتیجه گیری می کنیم که : ای مردم در انتخابات شرکت نکنید !!!

وبالاخره «...» دانه ای چند ؟

* منابع محفوظ است ( شاه دزدیم : از دزد دزدیده ایم ) !

ادامه دارد ...


 

نویسنده: مسعود قلعه - ٧ بهمن ۱۳۸٢

 

بنام خداوند جان و خرد

لطیفه : استاد یک دانشگاه بین المللی از سه نفر از دانشجویانش از ملیتهای مختلف - اسیایی  ، اروپایی ، امریکایی ( برای اینکه به حس ناسیونالیستی بعضی دوستان بر نخورد ننوشتم : ایرانی ، فرانسوی ، امریکایی ) - خواست تا در باره زندگی فیل تحقیق کنند ...

چند روز بعد دانشجوی اسیایی با در دست داشتن چند ورق پاره - که لابد کپی تحقیقات دانشجویان پیش از خود بود - پیش استاد امد و تحقیقاتش را تحویل داد ؛ عنوان این تحقیق چنین بود:

« همه چیز در باره فیل »

یکسال بعد نیز دانشجوی اروپایی رساله اش را تحت عنوان زیر تحویل داد :

« در باره فیل »

و چند سال بعد نفر سومی با چندین جلد رساله خدمت استاد رسید ، عنوان رساله چنین بود :

« الفبای زندگی فیل »

توجه : عنوانها را تحت اللفظی ترجمه کرده ام . اگر شما بهتر از این می توانید ترجمه کنید بسم الله .

***

حکایت: 

مگسی بر بَوْل خر بروی برگی نشسته بود و در این توهم بود که انجا دریا و برگ، کشتی و او کشتیبان است :

ان  مگس  بر برگ کاه و بَوْل خر      همچو کشتیبان همی افراشت سر 
گفت من دریا و کشتی خوانده ام      مدتی در فکران میمانده ام 
اینک این دریا واین کشتی و من      مرد کشتیبان واهل و رایزن 

...

***

داستان :

کنیزکی با خر خاتونش شهوت می راند و خر را به شهوترانی ادمیزاد دست اموز کرده بود و با استفاده از کدویی ...

یک کدویی بود حیلت سازه را     در نرش کردی پی اندازه را 

...

تا انکه خر خاتون ضعیف و لاغر شد و خاتون پی چاره افتاد و راه تفحص و تحقیق پیش گرفت ...

چون   تفحص کرد از حال اِشَک     دید خفته زیرِ خر ان  نرگِسَک 
از شکاف در بدید ان حال را     بس عجب امد از آن آن زال را

...

خاتون که اتش شهوتش گل کرده بود و از انجا که خر را ملک خود می دانست ، اتش حسادت را به اتش شهوت امیخت و کنیزک را فرا خواند و پی نخود سیاه فرستاد و خواست تا کار ناتمام کنیزک را خود به اتمام رساند غافل از انکه از شکاف در « ...» را دیده بود ولی « کدو » را ندیده بود ...

ظاهرش  دیدی  سِرش  از  تو  نهان     اوستا  نا گشته  بگشادی دکان 
«...» دیدی همچو شهد و چون خبیص     ان کدو را چون ندیدی ای حریص ؟
یا  چو  مستغرق  شدی در عشق  خر    ان «کدو» پنهان بماندت از  نظر  

***

نتیجه گیری نکنید ، تصور کنید :

فقط تصور کنید که آن مگس ، آسیایی ( برای اینکه به بعضی ناسیونالیستهای نیمه وطنی برنخورد نمی نویسم : ایرانی )  باشد و از شکافی به تفحص و تحقیق در امر مهمی که ملک خود می داند،  بپردازد چه بلایی سر خود می آورد !

* این فقط یک مقدمه با استفاده از مثنوی معنوی بود و شاید بعدها به اصل مطلب بپردازم ...

 

کدهای اضافی کاربر :