کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢۸ دی ۱۳۸٢

هوالحق

دوست عزیزم جناب حسن صباح  اخیراً مطلبی  تحت عنوان سکه های سیاه زندگی در وبلاگ تروریست نوشته که مطالعه انرا برای دوستان توصیه می کنم .

ایشان بطور خلاصه و مفید سعی کرده است ما را بر ان سازد تا در باره رابطه نحوه ارتزاق با شیوه تفکر به تامل وادارد .

پس از مطالعه مطلب فوق ، سوالی ذهنم را بخود مشغول کرد ...

 ... شاید فحشهایی  که سابق بر این در دعواها رد و بدل می شد را شنیده باشید ، الفاظی نظیر « لامصب » ( لامذهب ) یا « حروم لقمه » و ... که امروزه کمتر کاربرد دارد یا شاید اصلا کاربرد نداشته باشد مگر در بعضی از شوخی های دوستانه .

کسانی که مطالعاتی در زمینه جامعه شناسی دارند می دانند که الفاظ و کاربرد انها در بین مردم ، پیام خاصی دارند و بنده بدون اینکه وارد مقوله کابرد الفاظ و اصطلاحات ( چه در زبانشناسی و چه در جامعه شناسی ) شوم تنها یک سوال مطرح می کنم :

 چرا این قبیل الفاظ ( فحشهای سابق الذکر ) کاربرد خود را در اجتماع ما از دست داده اند ؟

 باور کنید نگران این الفاظ و واژه ها نیستم بلکه می خواهم نظر دوستان عزیزم را بدانم که ایا فرضا واژه « لامذهب » که زمانی بعنوان یک فحش تلقی می شد چرا امروزه در سطح جامعه معمول نیست ، ایا « لامذهبی»  قبح خود را از دست داده است یا اینکه جایگاه مذهب در جامعه تغییر یافته است ؟

ایا امروزه حساسیت ما مردم نسبت به « لقمه های حرام » از بین رفته است یا اینکه بطور کلی « حساسیت » مان را از دست داده ایم ؟ شاید هم دیگر فرصتی برای « حساسیت » و ابراز ان نداریم ؟

نظر شما چیست ؟ منتظر نظرات ارزشمند شما دوستان عزیز هستم .

 یا علی

 

نویسنده: مسعود قلعه - ٢٦ دی ۱۳۸٢

بنام خدا

 

اخيراً کتابی بدستم رسيد که حيفم امد اين کتابرا برای دوستان عزيزم معرفی نکنم .

کتاب « مقايسه ای ميان تورات ، انجيل ، قران و علم » کتابی است که دکتر موريس بوکای انرا تاليف کرده و توسط مهندس ذبيح الله دبير به فارسی برگردانده شده است .

موريس بوکای که يک پزشک جراح است با نگاهی انتقادی و واقع بينانه هر سه کتاب مقدس اديان بزرگ توحيدی ( اسلام ، مسيحيت ، و يهود ) را مورد کنکاش قرار داده تا درجه انطباق اين سه کتاب با علم را بسنجد و انصافاً هم در اين راه انصاف را رعايت نموده است .

در اين کتاب ، ابتدا کتب عهدين را بررسی کرده و خطاهای علمی انها را مشخص می کند انگاه به سراغ قران رفته و ايات مربوط به آفرينش ، نجوم ، زمين ، سلسله های نباتی و حيوانی ، توليد مثل انسان و ...  را بررسی و در باره انطباق و عدم انطباق اين ايات  با دانش نوين به بحث می پردازد .

انگاه پس از نقل بعضی از قصص قران و مقايسه ان با عهدين ، به مقايسه اين سه کتاب مقدس و نيز اصالت متون انها می پردازد .

البته کتابهايی نظير اين کتاب فراوان است ولی از انجايی که بوکای يک مسيحی معتقد و دانشمند است و « سر دلبران » در « حديث ديگران » خوشتر ايد ، مطالعه اين کتاب را به دوستان عزيز توصيه می کنم ، بخصوص که ايشان در بعضی ايات انچنان غور و تامل کرده است که شايد بفکر مفسرين مسلمان نرسيده باشد . بهر حال در اين کتاب حتما مطالب نويی خواهيد يافت .

لينک : سايت نوپای « انصاف » ( اشنايی با دين ستيزان و نقد کتابهای دين ستيز )

يا علی مدد  

 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٤ دی ۱۳۸٢

بنام خدا

سلام به همه دوستانی که شايد هر از گاهی راه گم کرده و سری به اين وبلاگ مرده بزنند .

 قبول دارم که چندی است که « خاک مرده » به اين وبلاگ پاشيده شده ، فرصت نمی کنم « ترجمه بروش گشتاری » را که بدرد بعضی از دوستان خورد و باعث خوشحالی اين حقير گرديد ، تکميل کنم . مطالب نيم پز مربوط به جامعه شناسی و امراض اجتماعی ( نه که فکر کنيد خبريه ها همينطوری بعضی مطالبی را از اينجا و انجا بهم می بافم ، اش شله است ديگه توقع که نداريد بهتر از اين باشه ) و بحث های هويتی نيز نيمه کاره رها شد هر چند بعضی دوستان خاص در اين مورد راهنماييهای زيادی کردند و از وجودشان استفاده کردم . گاهی هم از نوشته های بزرگان علم و ادب در اينجا کپی کردم ( تایپ کردم ) که اميدوارم باعث رضايت دوستان شده باشد . خاطرات خودم و دوستان هم که جهت خالی نبودن عريضه بود ...

بگذريم ...

و اما ، چندی پيش ( البته در دنيای واقعی )‌داشتم از خودم برای دوستان و همکاران تعريف و تمجيد می کردم :

- ... « بو » را هرچقدر هم قوی باشه متوجه نمی شم ( گاهی دود اشپزخانه را بر می داره و بعدشم پر می شه تو خونه . متوجه سوختن غذا نمی شم که هيچ بلکه متوجه دود هم نمی شم ) . بجز چند رنگ اصلی ، رنگها را نمی شناسم . زيبائيها را درک نمی کنم ( قادر به تشخيص اينکه مثلا کدام گل زيباست نيستم ) . مزه غذا ها را تشخيص نمی دهم ( برای همين است که حضرت هيولا - ... - هميشه فکر می کنه که بهترين اشپز روی کره خاکيه ) . به اطرافم خيلی توجه نمی کنم . تا حواسم را جمع نکنم سرما و گرما را احساس نمی کنم و اگر ديگران تذکر ندهند متوجه گرسنگی ام نمی شم و  ...

يکی از دوستا ن وسط حرفم پريد که :

- خوب يکدفعه بگو که چيزی شبيه « ... »  هستی !

نظر شما چيه ؟ ايا شما هم فکر می کنيد بنده شبيه « ... » هستم يا بلا نسبت گاو .

 ناراحت نمی شم ، شما هم نظرتونو بگيد .  شجاع باشيد .

 

ارادتمند همه دوستان : مسعود قلعه

 

 
نویسنده: مسعود قلعه - ٧ دی ۱۳۸٢

بنام خدا

قدمای قوم ما تعريف می کنند که در ايام ماضی ، در ولايت « قلعه ... » تگرگ سنگين و درشت باريدن گرفت و محصولات اهل قلعه را تار و مار کرد .

« خان » از بالای « قلعه » با دوربين شاه عباسی اش ، حاصل بر باد رفته مردم را ديد و دست بر پشت دست بکوفت و با اه و افسوس بفرمود :

- خدايا ! حتی « بچه شش ماهه » نيز چنين کاری نمی کند که « تو » می کنی !!!

 ( ضمن عذر خواهی از کسانی که خيلی نسبت به خدا تعصب دارند ! )

***

شهری که سلامت و مقاومتش در برابر مصائب ، ضرب المثل بود؛ خميد و ويران شد .  چه کسی گفته بود ؛ « بادمجان بم افت ندارد » ؟؟؟

 

خدايا رفتگان را بيامرز و بازماندگان را صبری عطا کن که بتوانند زنده بمانند .

 

يا علی ! مددی فرما

کدهای اضافی کاربر :