بنام خدا


خار در چشم و استخوان به گلو و تير سه شعله در قلب
براستی که هر چقدر هم انسان به مفهوم متن بالا فکر کند به واقعيت امر پی نمی برد . تا خاری به چشمت نرفته باشد هرگز حالت التهاب و اضطراب ناشی از «‌خار در چشم » را نمی توانی درک کنی . تا استخوانی در گلويت گير نکرده باشد ( بخصوص اگر استخوان تيغ داری باشد ) و نفس کشيدن را برايت سخت و دشوار ننموده باشد هرگز نمی فهمی که که « استخوان در گلو » يعنی چه .
حال تصور کن که اين هردو به يکباره گريبانت را بگيرد ؛ هم نور چشمت ازار بيند و دل و مغزت را پريشان سازد و هم گلوگاه زندگيت اسيب ببيند و نفس کشيدن چه دشوار ...!
باز هم روزگار بر تراژدی بيفزايد و تيری سه شعله نيز بر قلبت نشيند ...

ايا اين زندگی ارزش نفس کشيدن خواهد داشت ؟

اکنون همه جوانانی که سالها به عشق حسين ( ع ) و حرم مبارکش جانشان را به کف دست گرفتند و سالها جنگيدند و همه کسانی که عشق حسين و کربلا با گوشت و پوستشان عجين شده است و همه عاشقان حسين که تاب تحمل بسته بودن راه کربلا را نداشتند امروزه چگونه شاهد محاصره اين شهر مقدس که کعبه امال بسياری است بدست يک مشت وحشی ادمکش و کانگستر کافر قلدر باشند ؟!

از طرفی باعث و بانی اينهمه بدبختی را موجود کثيف و نامردی می دانند که جز به خود و قدرتش فکر نمی کند و سالها دستش بخون بهترين فرزندان اين اب و خاک الوده شده است .

اينکه خداوند ظالمان را بهمديگر مشغول کرده است حرفی نيست ولی تحمل اشغال شهرهای مقدس کربلا و نجف دشوار است و نشستن ننگ . ندانستن تکليف نيز درد بی درمان !
تير سه شعله انگاه بر فلب انسان می نشيند که از علمای قم نفسی بر نمی ايد . ايا اينها منتظر چه چيزی هستند ؟ منتظر « ابابیل » اند تا اصحاب فیل را از حرم دور کند ؟
براستی فضلای قم چه می کنند ؟! دريغ از يک اعلاميه ای که لا اقل دشمن را از اسائه ادب به حرم ائمه باز دارد . در يغ از حتی يک تهديد تو خالی که اگر چنين کنيد چنان خواهيم کرد؟
چه شده است ؟
مگر شنيده اند که ابن زياد به کوفه امده است ؟!

خدايا ترا به حق اخرين لحظات حضرت عباس علمدار حسين( ع ) که دستان توانمندش قلم و مشکش سوراخ شده بود و تيری برچشمش نشسته بود و انگاه ان تير سه شعله بر قلب و ضربه گرز ان عدوی نانجيب ... بر مسعود نپسند که زنده باشد و اشغال این حرمهای شریف را بدست این نابکاران یانکی بدتر از حرمله و شمر ببیند .
امین