کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٦

بنام خدا

حالا که کاندیداهای پوششی انصراف خود را اعلام کردند حساب ملت هم راحت تر مشخص و معلوم می شود. گذشته از برنامه ها،  شعار ها،  آمال ها و آرزوها اکنون مشخص می شود که مردم ایران به دنبال چیست. آیا همچنان می خواهد به وعده های رفاهی متاثر از رفع تحریمهای احتمالی در قبال عقب نشینی از مواضع و ارزشهایش رای دهد یا عزت را به یک وعده لقمه نان چرب تر ترجیح خواهد داد.

آیا مردم دولتی جنگجو را که به کمک سرداران غیرتمندش و قوی تر شدن استعداد های نظامی اش دشمن را زمینگیر می کند،  ترجیح می دهد یا دولتی ترسو را که اینبار بعد از بتون ریزی در قلب رآکتور اراک،  شهرک های زیرزمینی موشکی را بتون ریزی می کند تا خطر جنگ را دور نماید؟

اینکه هر دو رقیب به دنبال دور کردن خطر جنگ هستند و از خونریزی و جنگ روگردان قابل احترام هستند اما روشهای این دو کاملا متفاوت...  تفاوتی به اندازه فاصله بین عزت و ذلت

چه انتخاب سختی است برای یک ملت!

پ ن 1: امروز در اولین روز پیروزی آقای روحانی،  رییس جمهور آمریکا در سفرش به عربستان ضمن پایکوبی با سران عرب (مناسبتش هم لابد مهمان نوازی بوده!!!)قراردادهایی به ارزش 380 میلیارد ریال با عربستان منعقد کرد که 110 میلیارد ریال آن تسلیحاتی بود. تمام و سران عربستان حمله های شدیدی به ایران کردند و وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد که از آقای روحانی انتظار داریم تروریست ( بخوانید سپاه)  را کنترل نماید و پروژه موشکهایی بالستیک را متوقف نماید!!!!!!!!!!! البته شما بخوانید سایه جنگ را از سر ایران دور نماید!

پ ن 2 : آیا حالا سایه جنگ بر طرف شد؟!

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٩ فروردین ۱۳٩٦

بنام خدا

ایکاش برای سنت حسنه دید و بازدید عید روش دیگر عرف می شد تا کمی از دردسر خانواده های سنتی در عصر مدرنیته کاسته شود. دید و بازدید ، فاصله بازدید پس دادن  و سرعت آنها ، صله رخم را بی خاصیت کرده و گاهی جز وقت تلف کردن هیچ نتیجه ای ندارد. خانواده های مدرن شده هم که کلا ماجرای دید و بازدید و صله رحم را هضم کرده و تعطیلات عید خود را صرفاً به مسافرت و استراحت اختصاص می دهند. یعنی بکلی حرمت "عید" را به "تعطیلات" کاهش می دهندو خلاص!

نقشه منطقه خور و بیابانک

بهرحال ما پس از دید و بازدید های نوروزی ، تنها سه روز فرصت داشتیم تا از تعطیلات نوروزی استفاده کنیم. دیدار از کویر نیز بعنوان بهترین گزینه انتخاب گردید . پس به قصد روستای کویری مصر در منطقه خور و بیابانک از جاده یزد به سمت نائین راه افتادیم.

کویر مصر

رمل های کویر مصر

پس از یک شبمانی در شهر  نائین به سمت کویرمصر در منطقه خور و بیابانک حرکت کردیم .

انارک

انارک

 وقت طلوع آفتاب در شهر انارک گشت کوتاهی زدیم و به سمت چوپانان ادامه مسیر دادیم و از آنجا از جاده اصلی خارج شده و به سمت روستای آبگرم در منطقه روستای گرمه و هفتومان و بیاضه رفتیم تا در تنها آبگرم کویری کشورمان تنی بشوییم  که البته به علت بی سرو سامان بودن آبگرم از آبتنی منصرف شدیم.

حمام آبگرم خور و بیابانک 

عکس از حمام آبگرم منطقه خور و بیابانک

اهالی از آبگرم معدنی در دو حمام جداگانه (زنانه و مردانه) استفاده می کنند.

از روستای آبگرم یکراست تا شهر خور و از آنجا به سوی روستای مصر رفتم. روستایی که پس از حفر چاهی در آنجا توسط شخصی بنام یوسف آباد شده و به یوسف آباد نامگذاری می شود و ایشان در اواخر عمر به اقتباس از داستان حضرت یوسف پیشنهاد می دهد نام روستا را به مصر تغییر دهند .

روستای مصر

روستای مصر

در روستای مصر به برکت چاه آبی(کاریز/قنات) که مرحوم یوسف کنده است زمینهای کشاورزی با رملها همسایه شده اند و علاوه بر آن امروزه مقصد گردشگری معروفی شده است که شهرنشینها برای رسیدن به آرامش به آنجا سفر می کنند.

پوشش گیاهی کویر

پوشش گیاهی کویر

به روستا که می رسیم پر است از اتوبوسهایی که به تورهای گردشگری تعلق دارند و روستا پر است از آدمیزاد . پس مسیر را ادامه داده به رملها می رسیم و با پای برهنه روی رملها راه می رویم و گاهی به عقب بر می گردیم تا اثر رد پاهای خودمان را ببینیم. 

کویر مصر

رمل های کویر مصر

باد می وزد و چشم و گوش و دهانمان پر از شن می شود پس خیلی سریع به روستا بر می گردیم تا ناهار بخوریم اما دریغ که رستورانها و اقامتگاههای غذایشان تمام شده و در یکی از آنها خانوم محترمی قبول می کند تا غذایی برای ما تهیه کند . تا سر رویمان را بشوییم غذا حاضر می شود و ما پس از صرف غذا و اطمینان از اینکه بعلت ابری بودن هوا موفق به دیدن آسمان پر ستاره کویر نخواهیم شد تصمیم می گیریم به سمت طبس راه بیفتیم.

گل جالیزی

گل جالیزی

(با تشکر از جناب آقای اسکندری بابت اعلام نام گل)

به جاده اصلی برگشته و به سوی طبس رفتیم. مسیر تا سه راهی یزد - نائین - طبس تقریباً نمکزار است. گویا خدا روزی خیلی ها را در همین نمک زار قرار داده است.

نمک زار

نمک زار

برخلاف ذهنیت ما ، شهر  زیبای کویری طبس تنه به تنه شهر شیراز می زند و تنها شاهچراغ و حافظ و سعدی کم دارد . به قصد دیدار از پلیکان کهن سال به باغ گلشن طبس رفتیم که متاسفانه دو سال دیر رسیده بودیم و پلیکان دار فانی را وداع گفته بود .

باغ گلشن طبس

باغ گلشن طبس

باغ گلشن طبس

باغ گلشن 

آمدن دوست عزیزم علی آقا به کویر مصر بهانه ای شد تا بازهم در راه برگشت به روستای مصر رفته و شبی در آنجا اقامت و اوقات خوشی را در کنار دوستمان سپری کنیم... شتر سواری و سافاری و آفرود ، شب نشینی شبانه و رانندگی در کویر و ...

شادی در کویر

شادی در سرزمین پابرهنگان سر به هوا!

گرچه همه کویر ها و رملها مشابه هم هستند اما به نظرم کویر مرنجاب (آران و بیدگل) کویر تر است! و البته نزدیکتر به تهران.

ضمنا مسیر برگشت به تهران را از جاده جندق - دامغان انتخاب کردیم تا بتوانیم از چشمه علی دامغان نیز دیدار کنیم که گزارش آن تقدیم شد.

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٤ فروردین ۱۳٩٦

بنام خدا

آب مایه حیات است و باعث آبادانی و هر جا آبی از دل زمین جوشیده علاوه بر حیات و آبادانی ، سرسبزی و نشاط را به اطراف هدیه کرده و استراحتگاهی ایجاد شده برای بشری که خسته از زندگی است .

چشمه اعلاء

چشمه اعلاء

 دشت مشاء - جاده هراز

روزی که در زیر درختان چشمه اعلا و با آب چشمه چایی دم کردیم یادم آمد که مدتهاست که قصد کرده ام دیداری از چشمه علی شهر ری داشته باشم و فرصت نشده است .

چشمه علی شهر ری :

چشمه علی شهر ری

چشمه علی شهر ری

کودکان شهر ری در تابستانها تنی به آب خنک این چشمه می زنند.

حجاری چشمه علی ری

حجاری بالای چشمه علی شهر ری در نمایی شبانه

تا اینکه در حین برگشت از ماموریتی ، کنار چشمه علی رفتم و یکی از همکاران اخباری از چشمه علی دامغان برایم گفت و بر آن شدم تا در فرصتی مناسب این چشمه را نیز ببینم .

چشمه علی دامغان :

چشمه علی دامغان

چشمه علی دامغان

منطقه چشمه علی دامغان ، در 25 کیلومتری شهر دامغان در مسیر ساری در منطقه ای خوش آب و هوا قرار دارد. منطقه ای ییلاقی ، مشجر و مناسب برای یک شب مانی در کنار چشمه با امکانات اقامتی .

چشمه علی دامغان

چشمه علی دامغان

آغا محمد خان قاجار قبل از رسیدن به پادشاهی ، مدتی در دامغان حکومت کرده و عمارت آغا محمد خانی هنوز در مجموعه چشمه علی پابرجاست.

عمارت آغا محمد خان  قاجار

عمارت آغا محمد خان قاجار

در کنار چشمه درختان کهنسال و تنومند زیادی است که نشان قدمت صدهاساله این چشمه دارد.

درختان کهنسال چشمه علی دامغان

درختان کهنسال چشمه علی دامغان

و اما ...

چشمه مرتضی علی طبس :

و بالاخره... روزی گزارشی از چشمه مرتضی علی طبس مطالعه کردم و مصمم شدم علیرغم دوری مسیر حتما از این تنگه و چشمه آبگرم آن دیداری داشته باشم که در چند روز پایانی تعطیلات عید امسال فرصت دیدار شهر طبس و چشمه مرتضی علی  دست داد.

تنگه چشمه مرتضی علی

چشمه مرتضی علی طبس

دیر وقت رسیدیم طبس . شهری در دل کویر . اما نه تنها کویری نیست بلکه تنه به تنه شیراز می زند در زیبایی و سرسبزی . سر صبحی و خوشحال از اینکه در خلوتی از چشمه دیدار خواهیم کرد راه افتادیم و پس از گذر از روستای ییلاقی خرو ، به پارکینگ چشمه مرتضی رسیدیم و از حجم زیاد خودروهای پارک شده شوکه شدیم . تعداد زیاد بازدید کنندگان در اول صبح جالب بود .

تنگه چشمه مرتضی علی طبس

تنگه چشمه مرتضی علی

در همان ابتدای مسیر شکافی در دل کوه که آبی از ان به رودخانه می ریخت نظرم را جلب کرد . وارد شدم و تا دهها متر داخل رفتم . آبی که در آن جاری بود به مرور و در طول قرنها ، شکافی به عرض حدوداً 30 سانتی متر و به رتفاع حداقل 10 متر ایجاد کرده بود با انتهایی نا معلوم!

شکاف آب

شکاف و کانالی که آب راهی برای رسیدن به رودخانه برای خود باز کرده است!

چشمه زلال آب گرم

چشمه آب گرم

در این چشمه آبگرم ماهی های ریزی زندگی می کنند!!!

تنگه چشمه مرتضی علی

قسمتی از تنگه چشمه مرتضی علی طبس

کلی صبر کردم تا لحظه ای خلوت شد.

تنگه چشمه مرتضی علی طبس

جماعت بازدید کننده در چشمه مرتضی علی

همه جا آبگرم است!

تنگه چشمه مرتضی علی طبس

قسمت سنگی مسیر چشمه مرتضی علی طبس

هر چقدر که بالاتر می رفتیم گرمای آب بیشتر حس می شد اما فقط تا نزدیکی های آبشار ( چشمه آبگرم) به علت تعداد زیاد بازدید کنندگان متوجه دوگانگی دمای آب نشدم و در نزدیکی چشمه کاملا محسوس بود که پای راست در آب سرد و پای چپ در آب گرم است . نصف آب گرم و نصف دیگرش سرد بود و با هم مخلوط نمی گردید مگر در پایین دستها.

حس دوگانه :آب سرد و گرم

عکس از پاها

حس آب سرد با پای راست و آب گرم با پای چپ

اگر جماعت بازدید کننده کم باشد تا کیلومترها می توان در حالی که پای راست در آب سرد و پای چپ در آب گرم است در داخل تنگه راه پیمود.

آبشار چشمه مرتضی علی

آبشار آبگرم چشمه مرتضی علی طبس

آبشار چشمه مرتضی علی

آبشار های متعدد آبگرم چشمه مرتضی علی 

افراد زیادی بخصوص بچه ها زیر آبشار نه چندان مرتفع آبگرم مشغول آبتنی بودند و ما کمی آنطرف تر پشت سنگ بزرگی برکه ای از آب گرم یافتیم و دور از چشم خلق الله تنی به آب زدیم. چسبید!

برکه آبگرم در چشمه مرتضی علی

برکه آبگرم در چشمه مرتضی علی

کمی بالاتر از چشمه تاق شاه عباسی مربوط به دوره صفویه قرار دارد که حکم دیواره سد را داشته و ظاهراً تا همین اواخر بلند ترین و کم عرض ترین دیواره سد جهان بوده است.

طاق شاه عباسی

طاقی شاه عباسی

در کنار طاق هم در دل سنگ سوراخی  بود به قدر نصف قد انسان بود که جهت انتقال آب از پشت سد به آن طرف طاقی که به زحمت رد شدم.

کانال آب در دل سنگ

کانال آب در دل سنگ

جهت انتقال آب از پشت سد طاق شاه عباسی

در پایان : اگر کسی چشمه دیگری (چه سرد و چه گرم) که بنام چشمه علی باشد سراغ دارد لطفا به حقیر منت گذاشته و اطلاع دهد.

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۳ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

 ضمن عرض پیشاپیش تبریک سال نو و جهت استفاده در تعطیلات نوروز ، این مطلب عینا از وبلاگ دستیار گردشگر (مربوط به پسران گلم) تقدیم می گردد:

بعنوان مقدمه مطالعه این مطلب توصیه می شود و بعد هم  قسمت اول گزارش با عنوان به سوی جنوب ...

 نوشتن از سرزمینی که کمترین نشان از آبادی و آبادانی دارد کار سختی است و حتی دیدن هموطنان در مناطقی که آبادانی و تمدن و رفاه کمتر به انجا راه یافته سخت است و بدتر از آن زجر آور ...

هر چقدر از بندر عباس دورتر می شوی کمتر می پنداری که در ایران هستی ، پندار حضور در پاکستان یا افغانستان راحت تر است با پیش زمینه ذهنی ای که از این کشورها داریم . برای علت این محرومیت هم پاسخی نیافتیم .

اگر به بهانه ای از ماشین پیاده می شدیم ، تعدادی پسر بچه 10-12 ساله در حالیکه از حضور غریبه ها ترسان بودند تقاضای آب معدنی ، خوراکی یا عیدی می کردند که کافی بود به یکی از آنها خوراکی ، عیدی یا هدیه ای بدهی تا شاهد حضور ده ها پسر بچه دیگری در اطراف خود باشی...

مسیر طولانی 705 کیلومتری بندرعباس - چابهار با آن جاده افتضاح درب و داغان به زحمت طی کردیم . جاده ای که پر از گودالهایی بود که به یکباره ماشین های روبرو در انها غیب می شدند و دوباره به ناگهان روبرویت ظاهر می گردیدند و تا به خود بیایی خود در آن گودال می افتادی بطوری که اگر کمی حواست پرت می شد ممکن بود خودرو کاملا متلاشی شود.

دامنه تپه گل فشان

تپه گل فشان تنگ

درست 95 کیلومتر مانده به چابهار خروجی روستا و گل فشان تنگ نظرت را جلب می کند . با وجود اینکه تاریکی تزدیک است ولی بار دیگر نمی شود 95 کیلومتر برگردیم برای دیدن گل فشان ... پس خروجی دست راست را به سمت تپه گل فشان ادامه می دهیم و بعد از چند کیلومتر تپه ای از دور نمایان می گردد. 

گل فشان تنگ

گل فشان تنگ

جای شکرش باقی بود که برای بازدید از گل فشان ورودیه می گرفتند و البته الاچیق و کلبه هایی برای شب مانی هم در انجا در نظر گرفته بودند .

تپه گل فشان

تپه گل فشان

وقتی به چابهار رسیدیم هوا کاملا تاریک شده بود و حتی در تاریکی شبانگاهی هم با توجه به بلوار منتهی به شهر متوجه می شدی که چابهار باید بهشت این منطقه باشد . آثار پیشرفت و مدنیت آشکار بود .

از تعداد چادرهای نصب شده در ساحل بندر تیس (بندری باستانی قبل از چابهار ) کاملا معلوم بود که برای پیدا کردن اقامتگاهی مناسب مشکل خواهیم داشت .

هیچیک از هتلهای چابهار (3 - 4 هتل) جای خالی نداشت و یکی از هتلها آدرس یک هتل آپارتمان را داد که خوشبختانه جای خالی داشت با قیمتی مناسب .

جاده چابهار - گواتر

جاده چابهار - گواتر

شب را استراحت کرده و صبح زود پس از صرف صبحانه به سمت بندر گواتر راه افتادیم تا هم در مسیر کوههای مریخی را ببینیم و  هم از خلیج گواتر دیدن نماییم.

بر خلاف مسیر بند عباس - چابهار که جاده در قرق چتربازها (قاچاقچی های کالا) بود جاده گواتر پر از وانتهای تویوتای حامل سوخت بود که در روز روشن به پاکستان قاچاق می شد . 

منطقه مریخی چابهار

منطقه مریخی

این مسیر طولانی  حدود 2500 کیلومتری را آمده بودیم که پدیده گل فشان و کوههای مریخی را ببینیم . منطقه عجیبی که جوانترین خاک را دارد و از 35 کیلومتری چابهار شروع و تا خلیج گواتر ادامه دارد . البته کوههای مسیر بندرعباس هم قطعا توسط گل افشانها ایجاد گردیده و عمر کمتری دارند . هنوز هم پس از گذشت 10 تا 20 میلیون سال از تولد،  این خاکهای جدید بارور نشده اند و هیچگونه رستنی در این خاکها نمی تواند رشد نماید . خاکی که بیشتر شبیه خاک رس است و تنها در قسمتهایی که روکشی از خاک ایجاد شده از گرد و غبار در طول این مدت 10 -20 میلیون سال اخیر گیاهانی رشد کرده اند . 

کوههای مریخی

کوههای مریخی در کنار جاده گواتر و ساحل دریای عمان

 

کوههای مریخی

کوههای مریخی

اطلاعات بیشتر در خصوص  گل فشانها و کوههای مریخی ... 

1- وبلاگ بلوچ

2- وبلاگ ایران را بگردیم

3- سایت ویکی پدیا

4- سایت کویرها و بیابانهای ایران 

  

در خلیج گواتر که در حقیقت مرز بین ایران و پاکستان است ظاهراً بیشتر اهالی روستاهای اطراف به امر ماهیگیری مشغول هستند . این موضوع از تعداد بسیار زیاد قایق های موتوری در ساحل روستا کاملا مشخص است وگرنه مجبوری فکر کنی که با همه این قایقها سوخت قاچاق به پاکستان می برند . 

ضمنا قابل توجه اینکه در قسمت جنوب شرقی ایران حوزه استحفاظی ها را شهرداری ها یا راهداری ها مشخص نمی کنند بلکه پاسگاهها مشخص کننده حوزه استحفاظی هستند ... مثل حوزه استحفاظی گواتر . 

غروب ساحل چابهار

دو برادر در ساحل چابهار

ساحل چابهای بخصوص هنگام غروب و شب هنگام بسیار زیبا و خنک است البته اگر همسفرهایتان اجازه دهند از شب و ساحل و خنکی استفاده نمایید و مجبورتان نکنند در پاساژهای منطقه آزاد چابهار تا نصفه های شب پرسه بزنید.

ساحل زیبای چابهار

شبانه های ساحل چابهار

 

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۳ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

ضمن عرض پیشاپیش تبریک سال نو به تمامی دوستان و آرزوی سلامتی و موفقیت در سال جدید برای همه دوستان ، با توجه به تعطیلات نوروزی مطلب زیر  بعنوان یک پیشنهاد مسافرت حداقل یک هفته ای تقدیم می گردد.

لازم به ذکر است که قبلا این مطلب در وبلاگ دستیار گردشگر (مربوط به پسران گلم) درج گردیده بود...

 

مطلبی که در زیر می آید نه گزارش گردشگری است و نه سفرنامه و البته هم نوعی سفرنامه نویسی است و هم نوعی گزارش گردشگری . سفری که صرفاً به قصد " سفرکردن" شروع شد بدون داشتن مقصدی مشخص . البته هدف مشخص و متفاوت بود : سفر ...

سفری فشرده و سریع که سفرنامه آنهم خیلی خلاصه و اجمالی و فشرده تقدیم میگردد.

 

گام اول ) پیش به سوی جنوب

تجربه سالهای قبل درس عبرتی بود تا در ایام نوروز دور شهرهای بزرگ مثل مشهد مقدس ، اصفهان ، شیراز ، تبریز و همچنین کل خطه شمال کشور را خط بکشیم پس تنها می توانستیم به سوی جنوب کشور برانیم. پس از کاشان تصمیم گرفتیم تا به سمت یزد بپیچیم . دیدنیهای شهرهای اردکان ، میبد و نائین را قبلا دیده بودیم پس کل 580 کیلومتر تا یزد را یکسره تاختیم.

دیدنیهای یزد را هم در تعطیلات سال پیش دیده بودیم اما باید بار دیگر در بازار یزد پرسه می زدیم . بخصوص ترمه فروشیهای یزد که هوش از سر مادر می برد و البته نگذریم از طلا فروشیهای این شهر که شاید با همه شهرهای ایران تفاوت شایان توجه داشته باشد( البته قبل توجه بانوان محترمه).

البته اینبار آمده بودیم تا به شهدای گمنام که به تازگی مجموعه فرهنگی امیر چخماق را متبرک کرده بودند فاتحه ای نثار کنیم . درود بر جوانان رشید و مومن یزد که با کلی مشقت توانستند مرکز اصلی شهر خود را به بوی شهدای بزرگوار متبرک کنند.

شهدای گمنام در مجموعه امیر چخماق

بر خلاف تصور ما شهر یزد هم چندان خلوت نبود و پیدا کردن هتلی برای یک شب آسایش کار ساده ای نبود پس دل به هتل چند ستاره پشت صندوق عقب ماشین خوش کرده و تا پاسی از شب  بازارها و خیابانهای یزد را گز کردیم و از آرامش و ریتم ملایم زندگی مردم آن لذت بردیم و برای یافتن محل استراحت چند کیلومتری از راه رفته را برگشتیم تا در یکی از بوستانهای ورودی شهر و قبل از دروازه قرآن جایی برای نصب چادر پیدا کنیم. شب مانی چهار نفره در یک چادر مخصوص کوهنوردی دو نفره زیر باران سیل آسا آنچنان لذتبخش بود که آفتاب تا ساعتها پس از طلوع قدرت بیدار کردن ما را نداشت.

گام دوم) کرمان شهر کریمان

مسجد جامع کرمان

پس از حدود 380 کیلومتر رانندگی به شهر کرمان رسیدیم . شهری دیدنی با مردمی لطیف و دوست داشتنی . مردم این شهر گرچه مثل مردم یزد به دینداری شهره نیستند اما آرام و پرحوصله هستند. "کلمپه" شیرینی شبیه کلوچه اما بسیار خوشمزه تر از آن اولین سوغاتی کرمان است که در بدو ورودمان بسته ای خریده و نصف جعبه را همان ابتدای کار قورت دادیم. " قوتو" پودر شکر کوب مغز فندق و بادام و پسته و خشخاش و ... است که بسیار لذیذ و مقوی است و شاید مهمترین سوغاتی کرمان پس از " زیره" است که البته دیر یادمان افتاد که به کرمان ببریم!

مسجد جامع کرمان

پس از اقامه نماز در مسجد جامع شهر کرمان ، از مجموعه میراث فرهنگی (ارک) گنجعلیخان که دارای چند میدان و بازار و حمام و ... است بازدید کردیم و بدنبال غذای محلی کرمان یعنی "بزقرمه" (نوعی دیزی است که به گوشت کوبیده آن کشک اضافه می کنند ) گشتیم و پس از مایوس شدن از پیدا کردن آن چلوکبابی در یکی از رستورانهای میدان گنجعلیخان نوش جان کرده و در حین صرف غذا رفتن به سوی کویر شهداد و دیدن کلوتها رای کافی نیاورد تصمیم قاطع (4-1) بر ان شد که پس از صرف ناهار به سوی بندر عباس برانیم.

میدان گنجعلیخان کرمان

گام سوم ) آبگرم گنو بندرعباس

تا فاصله 502 کیلومتری کرمان - بندرعباس را طی کنیم تاریکی چتر خود را گسترده بود و یادآوری شب مانی دو سال پیش در منطقه گردشگری آبگرم گنو ما را بر ان داشت تا 20-30 کیلومتر مانده به بندر عباس به سمت آبگرم گنو بپیچیم. ورودی آبگرم ترافیک ماشینها به قدری بود که می خواست تصمیم ما را عوض کند . وارد منطقه که شدیم پیدا کردن جای پارک شد مشکل اصلی ، اما در دامنه کوه گنو به زحمت جایی برای پارک و همچنین نصب چادر یافته و اینبار با نصب چادر چهارنفره و البته استفاده از روکش ضد آب توانستیم اینبار نیز شب خوشی را زیر باران بگذرانیم .

منطقه آبگرم گنو بندرعباس

صبح زود پس از اقامه نماز راهی آبگرم شدیم اما ظاهرا "مدیریت دولتی " این آبگرم فهم استفاده از حضور حداقل  1000 خانوار در این منطقه را درک نکرده بود : استخر از ساعت 8:00 صبح فعالیت خود را اغاز می کند !!!

البته این امر ما را از آب تنی محروم نکرد . لذت آب تنی در آبگرم ویژه گنو بسیار بالاتر از استخر آبگرم بود. در پشت ساختمان استخر نهر بزرگی آبگرم را به نخلستانها هدایت می کند و بعلت تعطیلی استخر لوله های قطور ابگرم مستقیم به این نهر هدایت می گردد که شدت آب در این نهرها اجازه نشستن به انسان را نمی داد . آب این نهر از سه لوله به قطر 20-30 سانتی متر که مستقیم از چشمه به ان سرازیر می شد تامین می گردید و اصل اصل و زلال زلال بود و لذت آب تنی در این آب بسیار بیشتر از خود استخر بود.

برای صبحانه و خوردن آش مخصوص بندری گشتی در بلوار ساحلی زدیم و آش بندر بعلاوه کله پاچه نوش جان کرده و در حین صرف صبحانه تصمیم قاطع (4-1) بر آن شدیم که با طی جاده ساحل شمالی دریای عمان خودمان را به چابهار برسانیم. جاده ساحل شمالی خلیج فارس را دو سال پیش با فراغ بال رفته بودیم و اکنون می خواستیم این مسیر را هم تجربه کنیم بدون اینکه از وضعیت خراب این جاده و طولانی بودن ان اطلاع کافی داشته باشیم.

پس در کنار ساحل نیلگون خلیج همیشه فارس گشتی زده و سلامی نثار تنگه هرمز کرده و به سوی شرق رهسپار شدیم. به سوی سرزمینی که انگار جزو ایران نیست . این سرزمین ، مردم این سرزمین ، ساختار این سرزمین ، خاک این سرزمین و حتی باد این سرزمین متفاوت با همه جای سرزمین مان ایران است. برای دیدن تفاوتها باید به این سرزمین سفر کرد ... سفر به سرزمینی سوخته با خاکی تازه و مردمی ناشناخته ... سفر به سرزمین درد ، سرزمین رنج بی گنج ...

این سفرنامه ادامه دارد...

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۱ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

بموجب آنچه در خبرها آمده بود ، نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل در دیدار با پوتین رئیس جمهور روسیه به نسل کشی ایرانیان از یهودان (!) در 2500 سال پیش اشاره کرده و گفته که به دلیل عدم توفیق آنان در قتل عام و نسل کشی یهودیان این روز به جشن پوریم (ظاهراً مبداء تاریخ شان) تبدیل شده است و ادعا کرده که ایران کنونی نیز بعنوان وارث پرشیا می کوشد یهودیان را نابود سازد که البته پوتین هم جواب زیبایی به او داده که بازتاب خبری خوبی داشته مبنی بر اینکه در باره حال صحبت کنیم و این یعنی اینکه برای صحبت از آنچه بزرگتر از دهانت است دم ببند و خاموش!

اشاره نتانیاهو به افسانه استر است که هیچ رد پا و سند و روایتی در تاریخ ندارد و صرفا جزو اسطوره های یهودیان است که هیچ واقعیت تاریخی ندارد.

خلاصه این افسانه می گوید :

وقتی همسر پارسای پادشاهی بنام اخشوروش ( که یهودیان او را خشایارشاه یا اردشیر اول یا دوم می پندارند) حاضر نشد بموجب فرمان همسرش برهنه (نیمه برهنه) در مجلسی حاضر شود پس پادشاه مقام ملکه را از او گرفت و با استر دختری یهودی که تحت قیمومیت پسر عمویش مردخای (از درباریان) بود و دین خود را مخفی می داشت ، همخوابه گردید. پس استر  دل پادشاه را ربود و قدرتی بدست آورد...

هامان که وزیر شاه بود با بدگویی از یهودیان پیش شاه حکم قتل آنان را گرفت اما مردخای با اگاهی از این تصمیم ، استر زیبا را شبانه پیش شاه فرستاد و او نه تنها حکم قتل عام یهودیان را ملغی کرد بلکه دستور قتل هامان وزیر را از شاه گرفت و  مرخای یهودی شد وزیر پادشاه ...

" و یهودیان بر دشمنان خویش استیلا یافتند . ترس ایشان بر همه قوم ها مستولی شد و جمیع روسای ولایات و امیران و والیان و عاملان پادشاه ، یهودیان را اعانت کردند زیرا که ترس مردخای بر ایشان مستولی شده بود ... پس یهودیان جمیع دشمنان خود را از دم شمشیر گذراندند و هلاک کردند و با ایشان هر چه خواستند به عمل آوردند و یهودیان در دارالسلطنه شوشن پانصد نفر را به قتل رسانیدند... ده پسر هامان را به دار آویختند ... در روز چهاردهم ماه آذار نیز جمع شده سیصد نفر را در شوشن کشتند . و ... و  سایر یهودیان در ولایتهای پادشاه هفتاد و هفت هزار (77000 ) نفر از دشمنان خویش را کشتند ... در روز چهاردهم ماه آرام گرفتند و آن روز را روز بزم و شادمانی نگاه داشتند..." (کتاب استر ، باب نهم ، صفحان 1 تا 17)

حال به فرض تصمیم پادشاه یا هامان وزیر بر قتل یهودیان :

1 - یهودان قصاص قبل از جنایت کرده و به گفته خودشان حدود 78 هزار نفر را قتل عام کرده اند .

2 - این قتل عام در ایران و از ایرانیان صورت گرفته و عبارت "دشمنان خود" در اینجا جز ایرانیان کسی نبوده است . یعنی از ایرانیان که قطعا همگی بی گناه و از افراد موثر و متنفذ بوده اند به دست یهودان کشتار شده اند .

3 - به راستی در صورت صحت این افسانه باستانی یهود ، چه کسی نسل کشی کرده است؟!!! قتل عام 77 هزار نفر از ایرانیان در یک روز  نسل کشی نیست ؟!

4 - آیا امروزه ما ایرانیان استحقاق بیشتری نداریم که به فکر انتقام بوده و  یا حداقل نگران تکرار آن بدست این قوم آوراه و دربدر  خونریز باشیم ؟

5 - چگونه است که نتانیاهو افسانه استر را خوانده ولی از نجات یهودیان (پس از اسارت 90 ساله آنان بدست بخت النصر) به دست کوروش کبیر  (که در متون دینی شان از او. به عنوان ماشح = مسیح یاد شده ) بی خبر است ؟

امروز شدیداً نیازمند دستی چون دست فاتح خیبر هستیم.

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٧ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

شهر آبگرم در جاده قزوین - همدان (تاکستان - آوج) قرار دارد و بخاطر وجود چشمه ابگرم معدنی این شهر بین راهی پا و نام گرفته است .

برج های دوگانه خرقان

برج های دو گانه خرقان

این  منطقه ، شهر  و آبگرم آن به خرقان معروف هستند . علاوه بر  چشمه آبگرم ، در حدود 30 کیلومتری این شهر و در کنار روستایی به نام حصار ولیعصر (عج) (با نام سابق حصار ارمنی) دو برج خشتی مربوط به قرن پنجم قرار دارد که به برج های دوگانه خرقان معروف هستند که در سال 1356 بعنوان آثار ملی ایران به ثبت رسیده اند.

برج های خرقان

برج های خرقان

پنجشنبه 5 بهمن ماه پس از استفاده از آبگرم ، قصد کردیم تا از این برج ها دیدن کنیم . کمی که از شهر دور شدیم و به دو راهی رسیدیم متاسفانه متوجه شدیم که اهالی این منطقه از وجود تنها میراث ملی منطقه زندگی شان بی اطلاع هستند .

برج های خرقان

مرمت ناشیانه بر جهای خرقان

وقتی به کمک جی پی اس روستای حصار ولی عصر (عج) را یافتیم از راننده ای پرس و جو کردیم که پس از شنیدن مشخصات برج ها ما را تا بعد از روستا و کنار این برجها راهنمایی کرد . او از وجود آنها خبر داشت اما از نام شان بی خبر بود!

برج های خرقان

تزئینات آجری برج ها

باز هم داستان "گنج" اینجا هم تکرار شد. بنده خدا به خیال اینکه در پی گنج آمده ایم از ما خواست که از سنگ عتیقه و قدیمی اش دیدن کنیم که البته بدلیل فقدان علم  عتیقه شناسی نپذیرفتیم!

برج های خرقان

مرمت ناشیانه و میراث ملی رها شده !

این دو برج با ارتفاع 15 متر و قطر 11 متر با دیوارهایی به ضخامت 60 سانتی متر با فاصله 29 متر از هم قرار دارند . دارای گنبد دو پوسته ای نیم کره ای هستند و انواع آجرکاری تزئین شده اند و در مرتفع ترین قسمت بنا و دور تا دور آن زیر گنبد  و با استفاده از اجر  به خط کوفی کتیبه قرآنی بر آن نقش کرده اند. یکی از برجها در سال 460 و دیگری در سال 486 توسط دو معمار زنجانی ساخته شده است.

 برج های خرقان

تزئینات آجرکاری برجهای خرقان

موضوع جالب توجه در خصوص این برجها اینست که تا سال 1340 شمسی مردم به خیال اینکه اینها آرامگاه فرزندان (دختر و پسر ) امام  موسی کاظم (ع) می باشد به زیارت آنها می رفته اند که بررسی ها معلوم می سازد که در انجا دو ترک سلجوقی آرمیده اند و همین هم باعث کسادی بازار این بنا ها شده است!

 برج های خرقان

این برجها نیازمندی مرمت حرفه ای و نگهداری هستند.

این بنا ها در سالهای 1347 ، 53  ، 69 ، 70 ، 73 مرمت شده اند اما در زلزله سال 1381 بوئین زهرا بشدت آسیب دیده اند .

این برجها در قبرستان روستای حصار قرار داشته و می توان گفت  متاسفانه مثل خیلی از میراث ملی و فرهنگی به ثبت رسیده و به حال خود رها شده اند!

برج لاجیم واقع در 24 کیلومتری شهر زیراب سواد کوه (مربوط به دوران حکومت آل زیار - سال ساخت   443) شبیه این برج است گرچه قطر کمتری دارد . ضمنا گفته می شود شبیه برج شبلی دماوند (مربوط به قرن 4 و 5 هجری) و مقبره امیر اسماعیل سامانی در بخارا می باشد.

اطلاعات بیشتر : اینجا

نویسنده: مسعود قلعه - ۱ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

چندی است که خدا مدام برکت خود را از آسمان نازل می کند اما انگار خشم سالیان خود را نیز با این برکت بر سر مخلوقاتش می کوبد!

مناطق خشک و بیابانهای جنوب که سالها تشنه محبت خدا بودند ، امروز شاهد برکت سیل آسایی هستند که هست و نیست خلق الله را به فنا می برد. بارانی که تمنای خوزستانی های خاک خورده است ، همه زندگی شان را گل آلود می کند و در شمال نیز برفی که همه جا را سفید پوش کرده ، هست و نیست کشاورزان را دچار یخزدگی می سازد و ... شاید :

تو قانون خدا لوطی گری نیست!

 

و اما ... چند عکس از جنگلهای برفی و  جاده های یخزده :

جنگل یخزده

جاده فریم ، جاده جنگلی یخزده و خالی از رهگذر 

دیگر مسیر ِ طی شده فرقی نمی کند

وقتی رسیده ریل قطارم به هیـچ کس! 

جنگلهای یخزده سنگده

جنگل یخزده سنگده 

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

 دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

جنگل یخزده

دیدی وفـــا نکرد بهارَم به هیچ کس!!!؟

*  ابیات و مصرع ها از شاعر معاصر آقای امید صباغ نو می باشد که امروز غزلهایش را اینجا یافتم... ترانه یکی از شعرهایش هم با صدای امیر عظیمی از اینجا قابل دانلود می باشد:

چقدر ساده به هم ریختی روان مرا!!!! 

یا علی مدد 

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۳ بهمن ۱۳٩٥

بنام خدا

بنا به عقیده خیلی ها شهر رامسر زیباترین و بهترین و البته گرانترین شهر خطه سرسبز شمال (مازندران و گیلان) می باشد که به عقیده بنده هم همینطور است . علاوه بر نزدیکی کوهستان جنگلی و دریا ، دارای بهترین آبگرم های ایران هم می باشد. آبگرم هایی که علاوه بر دارا بودن خواص سایر آبگرمها ، رادیواکتیویته هم می باشند.

آبهای گوگردی رامسر جزو آبهای کلر بیکربناته کلسیک ( مزه شور) و منیزین گازدار گوگردی است که برای درمان بیماریهای جلدی رماتیسم و دردهای عصبی و عضلانی بسیار سودمند است و در رفع عوارضی که پس از تب بروز میکند از آن چشمه ها استفاده می شود.مردم از این چشمه ها برای درمان امراض جلدی استفاده می کنند که در صورت رعایت شرایط پرهیز خوراکی (عدم مصرف بنشن و حبوبات بمدت یک هفته) بسیار مفید فایده می باشد. 

در اینجا بطور خلاصه به معرفی آبگرمهای رامسر می پردازم:

 1 – آبگرم شاه مادر (در پشت هتل جدید رامسر)

2 – آبگرم سنا یا شامار گرما(در پشت هتل و آبگرم اصلی شهر رامسر)

3 – چشمه آبگرم زیر پل (کمی بعد از هتل و آبگرمهای مادر شاه)

4 – آبگرم آب سیاه (اکتیو است و دارای رادیو اکتیو)

5 - آبگرم معدنی و بهداشتی محمود گرما و عزیز گرما در شهر رامسر (به احتمال زیاد همان آبگرم ساداتشهر است)

6 – آبگرم سادات شهر

7 و 8  – آبگرم کش و آبگرم سنگ بنه (کمی بعد از آبگرم سادات شهر) که در کنار هم بوده و یک بلیط فروشی دارند.

9 - آبگرم اشگر گرما ( در مسیر بین آبگرم سادات شهر و آبگرم کش و سنگ بنه)

که دو مورد اول نزدیک هتل رامسر و سومی کمی بعد از هتل رامسر و در محلی بنام زیر پل واقع است . چهارمی کمی جلوتر از سومی در کوچه هشتم داخل حیاط خانه ای است که موفق به استفاده از آن نشده ام.خبری از پنجمی نیافتم  و اهالی آبگرمی به این نامها نمی شناسند و فقط در صفحات اینترنتی اسمی از آن برده شده که احتمالا آبگرم ساداتشهر را گویند. آبگرمهای بعدی در سادات شهر و با فاصله کمی از هم واقع شده است که بنظرم بهترین آن سنگ بنه است هر چند فروشنده بلیط آبگرمها ترجیح می دهد بلیط آبگرم کش را بفروشد(بلیط کش 10 هزار و بلیط سنگ بنه 5 هزار تومان) . ضمنا آبگرم سنگ بنه همیشه (بجز روزهای دوشنبه تا ظهر که زنانه است) مردانه است.

سرچشمه آبگرم اصلی رامسر

سرچشمه اصلی آبگرم رامسر (پشت هتل/ سنا)

توضیح : آبگرم از سرچشمه به استخرها هدایت می شود.

محوطه آبگرم پشت هتل (سنا)

محوطه آبگرم پشت هتل(سنا)

که پشت درخت بخاری که از پنجره و دریچه های استخر بر می خیزد پیداست.

نمای استخر آبگرم سنا

استخر آبگرم سنا

آب استخر بسیار شور و ارتفاع آب بیشتر از کمر آدمی نمی باشد.

اگر کمی از مرکز شهر دور شویم و به سادات شهر برویم تابلوهای آبگرم معدنی ما را به آبگرم سادات شهر راهنمایی می کند.

استخر آبگرم سادات شهر

آبگرم ساداتشهر

ارتفاع آب استخر تا بالای سینه است و شوری کمتری نسبت به آبگرم سنا دارد.

سال پیش در آبگرم سادات شهر با خلبانی اهل اردستان شیراز ( همشهری شهید خلبان اردستانی) می گفت که همسرش دچار نوعی بیماری حرکتی (مفصلی) بوده که فلجش می کرد و پزشکان هم با دارو می توانستند بمقدار کمی مهارش کنند ولی باز عود می کرد که سی سال پیش برای گردش به شمال می آیند و اتفاقی از این آبگرم استفاده می کنند و خوب می شود و از آن موقع هر وقت بیماری ایشان عود می کند سری به این آب می زنند و تا سالها بهبود پیدا می کند ...

آبگرم سادات محله را می توان به طریق تنفسی، به صورت بخور و نوشیدن به کار برد و اکثرا در مورد بیماری های تنفسی، جلدی و رماتیسمی به کار می روند.

اگر مسیر را بعد از آبگرم سادات شهر ادامه بدهیم به آبگرم کش و سنگ بنه می رسیم. 

آبگرم کش و سنگ بنه

بنای بیرونی آبگرم کش و سنگ بنه

مورد ششم در محله سادات شهر بوده و با ادامه مسیر می توان به آبگرم کش و سنگ بنه رسید که به تازگی مجموعه مدرنی بنا کرده اند.

آبگرم سنگ بنه

آبگرم سنگ بنه

خیلی کمتر شور است و رنگ آبی زیبایی دارد. به علت جوشیدن از زیر سنگ بزرگی به این نام نامیده شده است.

البته با پرس و جو از اهالی همین منطقه می توان از آبگرم اشگر گرما واقع درباغ شخص محترمی هم استفاده کرد. این آبگرم رایگان ، فاقد متولی و بدون هیچگونه تابلویی است .در مسیر آبگرم  سادات شهر به آبگرم کش و سنگ بنه قرار دارد.

استخر آبگرم کش و سنگ بنه

آبگرم کش

چشمه ی آب سیاه رامسر و نیز بیشتر آب های گرم  اردبیل حاوی گازهای رادیواکتیو به ویژه گاز رادون هستند و کاربرد آنها سبب فزونی فعالیت بافتها می شود و اکثراً برای دردهای رماتیسمی، مفصلی و عصبی به کار می روند . این آبها همچنین در مورد بیماری های جلدی مانند اگزمای پرخارش و نیز بیماری های زنانگی موثرند. نوشیدن آنها سبب دفع اسیداوریک موجود در ادرار و در نتیجه تسکین دردهای مفصلی می شود.

در این رابطه توصیه می شود مقاله بسیار مفصل و علمی مربوط به خانم دکتر اشرف السادات مصباح در خصوص آبگرم ها را تحت عنوان بررسی چشمه های آبگرمهای معدنی ایران را مطالعه فرمائید.

پ.ن: در خصوص نگرانی از سرایت بیماری های پوستی در آبگرمها ، نتیجه مقاله تحقیق جناب آقای دکتر سید مجتبی سید موسوی استاد یار قارچ شناسی دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل و همکاران ایشان قابل توجه است.

در این مقاله با عنوان " بررسی فلور قارچی استخرهای آب گرم شهر توریستی سرعین در تابستان 1384 " ضمن اعلام اینکه " دمای 20-30 درجه سانتی گراد مناسب ترین درجه حرارت جهت رشد قارچ است ولی حرارت های 40 - 45 درجه به بالا باعث توقف رشد آن ها می شود " ، در نتیجه گیری مقاله اعلام نموده :

" عدم وجود قارچ های بیماری زای درماتوفیتی و قارچ های مسبب بیماری های قارچی سطحی و جلدی بیانگر این موضوع است که آموزش کارگران ، شستشو و ضد عفونی مداوم استخرها و رعایت موازین بهداشتی کمک موثری در کاهش آلودگی داشته و از طرف دیگر خود آب گرم معدنی هم می تواند به عنوان یک عامل ممانعت کننده از رشد قارچ های بیماری زا مطرح باشد."

مطالعه اصل مقاله : اینجا

 

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۸ بهمن ۱۳٩٥

بنام خدا

خبر زیر در اکثر خبرگزاری ها و سایتهای خبری و غیر خبری ایرانی درج گردید :

"پرفسور فیروز نادری (معاون ارشد ناسا و مدیر مطالعات منظومه شمسی) خطاب به سیاست های ضد مهاجرتی ترامپ علیه کشورهای مسلمان از جمله ایران خاطرنشان کرد: آن زمان که ایرانیان صاحب مدرن ترین تمدن باستان بودند هنوز کالیفرنیا زیر آبهای کارائیب مدفون بود!

کاش سناتورهای متملق و مشاورانتان به شما می گفتند 43 درصد مدیران ارشد ناسا ایرانی هستند، همین طور 21 درصد اعضای انجمن ریاضیدانان آمریکا، 14 درصد پزشکان، 17 درصد برنامه نویسان و 11 درصد اساتید معروف دانشگاههای آمریکا همگی ایرانی هستند!

شما حاصل ده ها سال جنگ رسانه ای، هزاران میلیارد دلار هزینه و گردآوری بهترین نخبگان جهان... را به باد حماقت سپرده اید.

شرافت خود را به قیمت دلارهای رژیم کودک کش سعودی حراج کردید.

شما آبروی ایالات متحده را حتی در نزدِ متحدان اروپایی خود به کلی برده اید. "

گرچه (در صورت صحت) آمارهای ذکر شده ممکن است باعث افتخار ایرانیان  باشد اما سه سوال ذهن مرا به خود مشغول کرده:

1 - بقیه ایرانیان جامعه آمریکایی چه کاره اند ؟

2 - در بین طبقه تاثیرگذار و حکومتی آمریکا چند نفر (درصد پیشکش) از ایرانیان حضور دارند؟

3 - آیا نخبگان ایرانی - آمریکایی برای تصدی مشاغل تاثیرگذار  آمریکا (ی آزاد و دارای دموکراسی!) تلاش می کنند ؟

کسی چه می داند!!!

مطالب قدیمی تر »
کدهای اضافی کاربر :