جاده آب پری- یوش - بلده
بنام خدا
آرزوی دیرینم بود که روزی به یوش سفر کنم و فاتحه ای بر سر مزار پدر شعر نوی ایران بخوانم . جناب آقای پرویز شجاعی در وبلاگ ایران سرزمین من گزارش زیبایی در خصوص جاده رویان - آبشار آب پری - بلده - یوش ارائه کرده بود که تصمیم گرفتم این مسیر را برای رسیدن به یوش انتخاب کنم. البته قبلا مسیر رویان - آب پری و روستای کندلوس و کجور را رفته بودم که مسیری بسیار زیبا و کاملا خلوت و بکر می باشد.

گاوها بالای پرتگاه ... اگه تونستید تشخیص دهید!
صبح زود و پس از خوردن صبحانه در نور به سوی رویان حرکت کردیم . تابلوی راهنمای آبشار آب پری در شهر رویان شما را از پرس و جو بی نیاز می کند . بعلت هوای آفتابی آبشار تقریباً خشک بود. این آبشار در زمان پر آبی بسیار با ابهت است ولی وقت بی آبی چنگی به دل نمی زند.

بدون توقف در کنار آبشار راهمان را ادامه می دهیم و کمی آنطرفتر برای استراحتی کوتاه توقف می کنیم . هوای صبحگاهی گرم شده و نفس کشیدن در ان لذتبخش است . پس هوای تازه و تمیز را وارد ریه ها کرده و چند چاغاله گوجه درختی جنگلی و نیز یک لیوان چای دبش نوش جان کرده و راه می افتیم .

پس از طی مسافتی به یک سه راهی می رسیم که راه کجور را از راه یوش و بلده جدا می کند . راه دست چپی را که به یوش منتهی می شود انتخاب می کنیم .
گاهی در جاده ماشینی پیدا می شود. وضعیت جاده بسیار عالی است . گاهی هم گله های گاو و گوساله مسیرت را مسدود می کنند ولی این نیز موجب شعف همراهان می شود.

هر چقدر از دریا فاصله گرفته و ارتفاع می گیریم هوا سردتر می شود و چشم اندازهای زیبا و روستاهای ییلاقی چشم را نوازش می دهد . به بالای ارتفاع که می رسی برف تقریبا نصف جاده را مسدود کرده و باید با احتیاط طی طریق کرد.
دوباره ارتفاع کم کرده و از جاده منتهی به جاده چالوس - جاده هراز سر در می اوریم . باید به سمت راست و به سوی بلده و یوش بپیچیم . از بلده رد شده و در یوش توقف می کنیم .

دیدن خانه نیما یوشیج که البته بازسازی گردیده و بسیار زیباست برایمان بسیار جالب است . آرزو می کنم که ایکاش ... یاد استاد شهریار و حیدربابا بخیر!

فاتحه ای نثار نیما یوشیج پدر شعر نو ، خواهرش و سیروس طاهباز می فرستیم .

و پس از گشتی در کوچه های سنگفرش شده یوش به سوی جاده چالوس - پل زنگوله راه می فتیم .

اتاق پنج دری

اینهم تصویری از عقد نامه نیما یوشیج
حدود 60 کیلومتر تا جاده چالوس راه است و در مسیر بار دیگر ارتفاع می گیریم و با بارش برف در هشتم اردیبهشت مواجه می شویم . پیاده شده و کمی در زیر برف قدم می زنیم و با کم کردن ارتفاع بارش برف جای خود را به باران دلنواز می دهد . با اینکه لباس کافی نداریم اما زیر این باران قدم باید زد . دل به دریا می زنیم و زیر باران راه می رویم . همدیگر را دنبال می کنیم و در پهنه ای که کاملا سر سبز است و خلوت و مسیر گذر ابر های باران زا کمی فریاد می کشیم تا تخلیه شویم . قصد داشتم کمی پای برهنه در طبیعت قدم بزنم که برای احتراز از گلی شدن ماند برای سفر بعدی ... تا چه پیش آید .
و در نهایت سر از پل زنگوله و مسجد کنار جاده چالوس سر در می اوریم . از اینجا تا تونل کندوان راهی نیست . آش کشک و ...

اینهم پل زنگوله و مسجد آن در زیر باران بهاری
ظرف یک روز بهاری ، تجربه آفتاب سوزان و سبزی جنگل ، سرمای زمستان و بارش برف و لطافت باران تجربه لذتبخشی است که شاید در کمتر مسیری اتفاق می فتد .
توصیه می کنم تا پایان اردیبهشت حتما این مسیر زیبا را تجربه کنید .
یا علی مدد
کاروانسرای شاه عباسی قمصر
بنام خدا
مطلبی از دوست بزرگوارم در خصوص تخریب یک غار قدیمی خواندم که درد مرا تازه کرد . قبل تر ها در خصوص جگر پاره پاره ام نوشته ام . اما یادم امد که چندی پیش که سفری خانوادگی به قمصر داشتیم در نزدیکی شهر چشممان به کاروانسرایی بی صاحب(!) افتاد که درست در کنار جاده اصلی به امان خدا رها شده در حالی که قدمتش به زمان صفویه می رسد و جزو 999 کاروانسرایی است که شاه عباس کبیر بنا کرده است .از وجنات محوطه کاروانسرا بر می آید که تا همین چندی پیش که درب انرا بسته اند تبدیل شده بوده به گوسفندسرا و احتمالاَ یک عاشق میراث فرهنگی(!) دلش سوخته و قفلی بر درب آن زده است!
ورودی کاروانسرای عباسی

نحوه ورود
داستان داشت ورود احمد آقا به کاروانسرا !!!!

نمای محوطه کاروانسرا از دالان ورودی

پله های بالا پشت بام

نمای بیرون و دره پشت کاروانسرا

محراب

اتاقها

نمای کاروانسرا از بالای بام

اینهم عکس یادگاری بازدید کننده غیر مجاز!!!

محوطه و حیاط کاروانسرا


سقف زیبای گنبد

و لوله کشی آب کاروانسرا خیلی عالی بود ولی حیف که عکس نگرفتیم. از سرتاسر محوطه فیلم گرفتیم که خیلی عالی بود و البته عمق فاجعه در ان کاملا پیداست . ضمناَ یکی از خاطرات شیرین این سیاحت دزدکی ماجرای ورود احمد اقا به داخل کاروانسرا بود.
همین!
یا علی مدد
بی توفیق!
بنام خدا
مطلب اول :
همین چند روز پیش بود که با بچه ها (خود دستیار خوانده ها !) در خصوص مفهوم " توفیق " و تفاوت بین " علت " و " حکمت" صحبت می کردیم . اینکه توفیق چیزی شبیه پله های موفقیت یا تسهیل موفقیت یا هموار کردن مسیر پیشرفت توسط باری تعالی است که این توفیق صرفنظر از علت حتماً دارای حکمتی است که اغلب یا مجهول می ماند یا نادیده گرفته می شود و در صورت پی بردن به ان اغلب فکر بشر قاصر از فهم ان است ...
مصادف شدن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی با ولادت نبی اکرم (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) و تعطیلی دو روز پشت سر هم به دستیار ارشد (آقا میثم) توفیق زیارت اقا امام رضا (ع) را بهمراه بچه های مدرسه و همکلاسی ها نصیب کرد و بنده علیرغم اصرار دیگر بچه ها (!) صرفاً به احترام توصیه راهنمایی رانندگی مبنی بر احتراز از سفرهای غیر ضروری در روزهای برفی ، برنامه ریزی بانوان محترمه (خود و دوست عزیزم احمد آقا ) را عقیم گذاردم و زیارت هفدهم حضرت ثامن (ع) ماند... تا بعد چه پیش آید .
***
مطلب دوم :
با راهنمایی جناب پرویز شجاعی پارسا کتاب "راه یاب آقای ناصر کرمی را از انتشارات فرهنگ معاصر خریدم و تقریبا ظرف دو روز خواندم . ایشان مناطق دیدنی چند مسیر گردشگری در ایران با نامهای جاده ابریشم ( تهران تا سرخس) ، جاده مارکوپلو (تهران تا زابل ) ، جاده هزار و یک شب ( تهران تا فارس) ، جاده مروارید (جاده ساحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان )، جاده کوروش ( تهران تا خوزستان )و جاده خزر ( جاده ساحل دریای خزر ) را معرفی می کند که با در نظر گرفتن عکسهای زیبای آن کتاب بسیار مفید و با ارزشی است .
***
توفیق نیافتیم
آقای ناصر کرمی در ابتدای معرفی جاده ابریشم می نویسد : " از ایوانکی اگر فقط 5 کیلومتر به سمت جنوب بروی به دشت کویر می رسی . یکی از مخوف ترین بیابانهای جهان با تپه های ماسه روانش و شنبادهایی که روز روشن را تاریک می کند . جاده مشهور " سنگفرش کویر" از حوالی ایوانکی آغاز می شود و تا قلب کویر می رود . قدمت این سنگفرش 400 تا 600 سال تخمین زده می شود و از این نظر قدیمی ترین جاده جهان به شمار می رود..."
به قصد دیداری از کویر بخصوص جاده سنگفرش کویر پس از ادای نماز صبح راه افتادیم و قبل از طلوع افتاب در ایوانکی بودیم اما دریغ از یک نفر که راه بلد باشد . از هر که می پرسیدی از کدام طرف می شود راه کویر را پیش گرفت طوری نگاه می کردند که گویا با "جن زده " طرف هستند و جالبتر اینکه یکی دونفر هم سراغ "نسخه " را از ما می گرفتند (منظورشان نسخه گنج !!! بود) .
وقتی از یافتن جاده کویر یا حتی پارک ملی کویر در ایوانکی مایوس شدیم به سمت گرمسار راه افتادیم تا شاید در مسیر گرمسار تابلویی ببینیم تا راهنمایمان باشد اما دریغ ... در نهایت به سمت سمنان تاختیم تا شاید بتوانیم "چشمه گزو " واحه ای در حاشیه دشت کویر را ببینیم و از مسیر را ادامه دهیم تا معلمان و پس از ان هم مسیر را از دل کویر ادامه دهیم تا جندق و در نهایت نائین . انبار دستگاه جی پی اس مسیر را یافت و از سمنان وارد جاده ای شدیم که روی تابلو نامش "جاده نظامی " ثبت شده بود . از یک نفر از اهالی هم پرسیدیم و تایید کرد که جاده مستقیم تا چشمه گزو و چاه شیرین و در نهایت به معلمان ختم می شود ...پس از حدود 45 کیلومتر باز هم با جاده ای مواجه شدیم که ایست بازرسی داشت و به جاده ایست بازرسی گذاشته بودند و جاده را مسدود کرده بودند . منطقه شده بود "پایگاه پدافند هوایی " و منطقه اموزشهای میدانی و پروازی ! و ورود ممنوع !!! تنها به محلی ها اجازه تردد می دادند و خوب باید بر می گشتیم ... در شهر سمنان گشتی زدیم و جالب اینکه در انجا متوجه شدیم که تمامی کارتهایمان (بانکی ، شناسایی و سوخت ) جا مانده و همین باعث شد که کمی از عصبانیتمان کاسته شد!!!
راه برگشت را از فیروز کوه انتخاب کردیم . قبل از رسیدن به کوهستان زیر آفتاب تقریباً سوزان ناهار صرف کردیم و به محض رسیدن به منطقه کوهستانی و برفی هوا کاملاً برفی شد و در منطقه "گور سفید " با برف و کولاک مواجه شدیم و منطقه فیروز کوه هم بارش برف ... اما ناکامی های ما همینجا تمام شد . از دماوند به سوی دشت مشاء و پیست اسکی آبعلی راندیم و تا تاریکی شب مشغول اسکی بازی و برف بازی شدیم و آش کشک خوردیم و دوغ آبعلی و ...
×××
دوستی هم دوستی های قدیم!
یادم آمد که حدود یک ربع قرن پیش در یک اردوی دانش آموزی به آبعلی آمدیم و در همین اردو با "او " که تقریباَ بچه محل هم بودیم آشنا شدم و رفاقتمان تا همین اواخر ادامه یافت . با هم برادر بودیم تا رفیق ... و خیلی تلخ بود که فهمیدم که "دوست هم دوستهای قدیم ! " ... دوستی های قدیمی خیلی با ارزشند ، بازار خوبی دارند و راحت خرید و فروش می شوند !
ولی من نگرانتم رفیق. همچنان نگران !
×××
هر چند توفیق زیارت اقا موسی الرضا (ع) را از دست دادیم ، راه کویر را نیافتیم ... اما خدایا شکرت که از کوهستان برفی هم صحیح و سالم گذشتیم و شکر که سالم هستیم .
پینوشت : و البته شکر که توفیق شرکت در راهپیمایی 22 بهمن هم نصیبمان شد.
یا علی مدد.
پیکره ذوالقرنین یا کوروش
بنام خدا
ذوالقرنین یکی از شخصیتهای قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به باختر، سپس به خاور، و سرانجام منطقهای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتا پرست و مهربانی بود واز طریق دادگری منحرف نمی شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است. [ویکی پدیا]
در قرآن مجید، آیه های 83 تا 99 سوره کهف، از فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و به عنوان یکی از بندگان شایسته و برگزیده خداوند بنام ذوالقرنین به نیکی یاد می کند که برای اولین بار ابوکلام آزاد – وزیر فرهنگ هند در دولت مهاتما گاندی – در کتاب خود تحت عنوان «ذوالقرنین یا کوروش کبیر» نگاشته است و دکتر ابراهیم باستانی پاریزی آنرا به فارسی برگردانده است، با برهانهایی انکارناپذیر اثبات میکند که تنها کسی که میتواند مقصود قرآن از «ذوالقرنین» باشد کوروش کبیر است ولاغیر که بعد ها علامه مرحوم طباطبایی در تفسیر المیزان و نیز ایت الله العظمی مکارم شیرازی و خیلی از متاخرین بر این باور استوار بوده اند و دلایل کافی بر اثبات ان اورده اند.
هر چند در این میان همین موضوع به جنگ میان متعصبین ناسیونال و همچنین خشکه مقدسهای اسلامی منجر گردیده و آخرینش حملات بعضی ملی گراها و نیز بعضی علمای خشکه مقدس در جریان حضور منشور کوروش در ایران به رئیس جمهور احمدی نژاد شد . همان موضوع غلط و کهنه تقابل ایران و اسلام!!!

بهر حال از زمانی که نقاشی موجود در کتاب ایران باستان پیر نیا را دیده بودم خیلی دوست داشتم که این ستون را در پاسارگاد ببینم . در سفر سال 1388 به خطه فارس در پاسارگاد درگیر یکی از همین بحث های الکی و بی منطق ملیت ایرانی و ماهیت اسلامی (همان داستان مسخره تقابل!) شدم و همراهان مشغول دید و بازدید از این مجموعه عظیم و البته فیلمبرداری ... اکنون بعد از دو سال وقتی فرصت اتفاقی بررسی فیلمهای قدیمی دست داد به این ستون برخوردم و دریغ داشتم که به یادگار نگذارمش ... هر چند عکسها کم کیفیت است .
شاید در این عکس شاخدار(دوشاخ) بودن پیکره کوروش بهتر مشهود باشد.

یا علی مدد
کابرد جی پی اس !
بنام خدا
یک ماه بعد از اینکه به آبگرم خرقان سری زدیم به فراست افتادیم تا سری هم به آبگرم یله گنبد در بخش کوهین قزوین بزنیم . یله گنبد را در نقشه در کنار جاده قزوین رشت یافتیم و در مسیر خود را مهمان فرهاد کردیم تا صبحانه را در قزوین حلیم بخوریم و ... پس از صرف صبحانه از داخل شهر به مسیر خود ادامه دادیم و گم شدیم . خوب پول بابت جی پی اس دادیم برای چنین روزی . پس خود را سپردیم دست جی پی اس . رفتیم و رفتیم و رفتیم . از جاده هایی فرعی ما را برد تا تا در کنار آزادراه قزوین رشت خوردیم به بن بست! مایوسانه در حال عقب گرد بودیم که ماشینی از آزادراه از بین تپه ها راه کج کرد و در جاده فرعی ما افتاد و چنین بود که ناجی ما شد و ما نیز از همین مسیر دزدکی وارد آزاد راه شدیم وگرنه باید قید یله گنبد را می زدیم.
بقیه مسیر را از ازاد راه راهنمایی کرد و انرسیده به عوارضی ما ره به جاده قدیم و بعد هم بخش کوهین و یله گنبد راهنمایی کرد . هرچند پس از رسیدن به روستای یله گنبد ، روستائیان ما را از ادامه مسیر بازداشتند . برفی که تازه باریده بود مسیر خاکی آبگرم را بسیار نا مساعد ساخته بود و این شد که پس از گرفتن تعدادی عکس از یک روستای زیبای مخروبه برای خالی نبودن عریضه به سمت آبگرم خرقان تاختیم .

×××
ساعت 2 نیمه شب عاشورای امسال برای دیدن چنار خونبار زرآباد الموت قزوین به راه افتادیم . با اینکه مسیر قلعه الموت را بارها رفته ام ولی از موقعیت روستای زرآباد بی اطلاع بودم و صبح قبل از رسیدن به قزوین دستگاه جی پی اس را روشن کردم . مسیر را به سمت الموت نشان داد . قرص و محکم به مسیر خود ادامه دادیم . هنوز 10 کیلومتری از قزوین دور نشده بودیم که دستگاه از ما خواست که از جاده به سمت راست منحرف شویم . از جاده اصلی خارج و حدود 30 کیلومتر ادامه مسیر دادیم و پس از گذر از چندین روستا خوردیم به جاده خاکی !
مسیر درست بود و در نهایت به زرآباد می رسید اما از جاده خاکی . تا برگردیم و از جاده اصلی خود را به زرآباد برسانیم .معرکه تمام شده بود و چنار خون گریه کرده بود!
توضیح : در روستای زرآباد که روستای بسیار زیبایی است در کنار امامزاده ای درخت چنار تنومندی است که در موقع اذان صبح و ظهر روز عاشورا از بعضی قسمتهایش مایعی سرخ رنگ تراوش ما کند که از حدود 600 سال پیش هر ساله این اتفاق می افتد .

ما نیز برای اینکه عزاداری حسینیه اعظم زنجان را از دست ندهیم لاجرم منتظر اذان ظهر عاشورا نشدیم تا لااقل به عزادی مان برسیم.
هر چند در مسیر درختهای چنار دیگری نیز یافتیم که مایع سرخ از انها تراوش می کرد.

والله اعلم
×××
اواخر آذرماه برای آوردن آبمعدنی به جنگل "قرمرض" نکا رفتیم . جنگل قر مرض که در 10- 15 کیلومتری شهر نکا قرار دارد دارای آبمعدنی گازداری می باشد که بسیاری عقیده دارند برای از بین بردن سنگ کلیه بسیار خوب است و از اطراف و اکناف برای خوردن و بردن ان به این جنگل می آیند و در فصل مناسب چند شبی هم انجا اطراق می کنند و آب معدنی می خورند و سنگ های تولیدی را دفع می نمایند.


بهر حال ، پس از خوردن و پر کردن ظرفهایمان راهی میانکاله شدیم تا شاید بقول بعضی از دوستان ما نیز کمی "پرنده نگری" کرده باشیم که البته بعلت "مهاجرت پرندگان نایاب به شبه جزیره " ما را راه ندادند . هرچند خیلی ها در داخل منطقه حفاظت شده اطراق کرده بودند و ساحل میانکاله پر بود از ادمیزاد و البته دریغ از پرنده های نایاب!

و البته اینهم تنها سوغاتی من از میانکاله:

اما ... آنچه که به موضوع جی پی اس مربوط است :
در مسیر برگشت باز هم خود را سپردیم به دستگاه جی پی اس . و از مسیر کنار دریا ما را به سوی ساری می برد . جاده ای خلوت و تقریبا بدون هیچ خودرویی که چشمتان بد نبینه ... فقط می توان گفت که خیلی خوش شانس بودیم که زود متوجه شدیم . جاده توسط دری اهنی مسدود بود: منطقه نظامی !
اینکه چطور منطقه ای را نظامی اعلام می کنند و به جاده در می گذارند و مسدودش می کنند و هیچ تابلویی هم نصب نمی کنند ؟!... جاده در جی پی اس ادامه داشت و در نهایت به شهر ساری ختم می شد ... اما ما باید بر می گشتیم و مسیر د دیگری می یافتیم ...
توصیه : بهتر است در کنار جی پی اس نقشه ای داشته باشیم و البته به هیچ وجه به این وسایل اعتماد نکنیم .
یا علی مدد.
نیزه را سرور من! بستر راحت کردی
بنام خدا
نیزه را سرور من! بستر راحت کردی
شام را غلغله صبح قیامت کردی
به لب تشنه ات آن روز اشارت می کرد
خاتمی را که در انگشت شهادت کردی
عقل می خواست بمانی به حرم اما عشق
گفت بر نیزه بزن بوسه ، اجابت کردی
بانک لبیک که حجاج به لب می آرند
آیه هایی است که در نیزه تلاوت کردی
عجمی (شاعر تاجیک)
×××
مرحوم علامه جعفری که علاوه بر اینکه فیلسوفی بلامنازع بود استاد سخن هم بود و صاحب تالیفاتی در باره امام حسین (ع) هم می باشد در پیشگفتار کتاب " امام حسین (ع) ، شهید فرهنگ پیشرو انسانیت" چنین نوشته است :
"آرزوی قلبی ام از زمان طلبگی نوشتن کتابی در باره شخصیت امام حسین (ع) بود و حاضر بودم تمام زندگیم را بدهم تا مردی چون ویکتور هوگو در باره امام حسین (ع) مطلب بنویسد."
ضمناَ این شعر زیبا (بر خاک عزیزی است و در راه عزیزی است) را هم از وبلاگ آقای بیاتانی شاعر جوان اهل بیت بخوانید ...
التماس دعا
یا علی مدد
آبگرم خرقان
بنام خدا
صبح روز جمعه 13 آبان تصمیم گرفتیم سری به آبگرم خرقان بزنیم. مدتها بود که قصد داشتم سری به این آبگرم بزنم . این آبگرم را به نام " آبگرم خرقان قزوین" می شناختم و این تنها اطلاعاتی بود که داشتم . در هیچ یک از نقشه هایی که در اختیار داشتم نامی از خرقان در استان قزوین نیافتم و تنها "آبگرم" روی نقشه نیز در مسیر قزوین به همدان نرسیده به آوج بود که نامی از خرقان را با خود همراه نداشت . دستگاه جی پی اس هم تنها یک "خرقان" شناسایی کرد که بخشی از رزن استان همدان بود و ما را از مسیر ساوه به مقصد هدایت می کرد که تصمیم گرفتم ابتدا خود را به قزوین رسانده و سپس سراغ این آبگرم را از مردم قزوین بگیرم که پس از پرس و جو در عوارضی قزوین متوجه شدم که آبگرم بین تاکستان و آوج در مسیر قزوین به همدان همان "آبگرم خرقان قزوین" است .
ادامه مطلبزان سفله کن حذر!
بنام خدا
خداوند را شاکرم که از فواید اینترنت بهره بردم و منتفع شدم.
همین که دوست عزیز و گرامی دوران سربازی را یافتم اینترنت را هم برایم دوست داشتنی تر کرده است. امیر ایرانی علمداری که وصفش را در "شب اول قبر" آورده ام.
امیر را بر ادر زاده گلش برایم پیدا کرد که از " آنا " خانوم هم ممنونم.
***
چند روز پیش از امیر عزیزم پیامکی دریافت کردم که از همان لحظه اول سرکارم :
" اگه خدا فقط 24 ساعت انجام گناه را آزاد می کرد ، چه گناهی انجام می دادی؟"
به این سوال دوست عزیزم خیلی فکر کردم . همیشه در حال انجام معصیت و گناهم ولی برای این سوال هنوز جوابی نیافته ام...
***
"حجت" گرانقدرم هم که حجتهای گاه و بیگاهش چهار ستون بدنم را می لرزاند پس از حدود یکسال و ظرف یک هفته اخیر دو بار نهیب زده که :
خونی که مشگ گشت دلش می شود سیاه
زان سفله کن حذر که به دولت رسیده است
و چند روز بعد :
برات رزق تو در آسمان نوشته خدا
عبث توقع رزق از زمینیان داری
التماس دعا
یا علی مدد
شکست پلیدی!؟
بنام خدا
آخرین خبر از ثبت نام حج عمره مفرده
ادامه موضوع "اهداف پاک نیات پلید"
به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این اطلاعیه آمده است: متأسفانه برخی بانکها در ثبت نام اخیر عمره، اقدام به دادن وام بهصورت جعاله حج به مردم کردهاند که این اقدام برخلاف توافق آنها با سازمان حج و زیارت است و از نظر شرعی نیز با توجه به استفتاء صورتگرفته از محضر مراجع معظم تقلید حفظهمالله تعالی، این نوع اعطای وام، ربوی محسوب میشود و حرام است. بر این اساس، کسانی که تمایل به ثبت نام عمره دارند، اینگونه وامها را مسترد و مستقیما اقدام به ثبت نام کنند.
در همین زمینه : دفاتر حضرات آیات عظام مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی و وحید خراسانی این وام را دچار اشکال و حرام اعلام کرده اند.
اطلاعات حقیر حاکی است که مدیران ارشد بانکی در جلسات اضطراری در فکر دور زدن حکم مقام معظم رهبری هستند !
اوضاع بحرانی است و زمان آزمون مدیران ارشد بانکی فرا رسیده است ...
چه کسی ولایتمدار است ؟
یا علی مدد
اهداف پاک و نیات پلید
بنام خدا
هنوز یکی نرفته دیگری میآید . یکی وعده وام جعاله با نرخ 14درصد می دهد دیگری با نرخ 12درصد و بعدی وام قرض الحسنه. یکی برای مسئولین شرکت یا سازمان قول 20 فقره تسهیلات کالای خانگی ساخت داخل(!) بعنوان "باج سبیل" می دهد دیگری 10 فقره وام خرید خودرو ... هنوز رئیس شعبه بانک ملی بیرون نرفته رئیس شعبه بانک ملت وارد می شود و هنوز کلامش منعقد نشده همکار دیگرش از شعبه ای دیگر فرا می رسد و ...
هنگامه ای به پا شده و همه روسای شعب "بازار یاب" شده اند . همه شهر پر شده از تبلیغات ... بنر های 4 - 5 متری و حتی بعضا 10 متری ، فلکسی ها و استند ها و حتی پخش تراکت های تبلیغاتی در نماز جمعه و از همه جالبتر کارناوال کارکنان یکی از شعب بانک ملی در یکی از پاساژها که "اللهم لبیک ..."...
داستان چیست ؟
ثبت نام حج بعد از سالها که در انحصار بانک ملی بود در دوره قبل به دلیل پیشرفت امور فناوری و خدمات نوین و انفورماتیک به بانک ملت سژرده شد و از این طریق بانک ملت رقیبی برای بزرگترین بانک جهان اسلام شناخته شد و بانک ملی که به خوبی می دانست اگر در این دوره نیز ثبت نام حج عمره به بانک ملت واگذار شود بساط عنوان " بزرگترین بانک جهان اسلام" در بانک رقیب پهن خواهد شد دست به کار شد و ...
اما این تازه آغاز ماجرا بود...
بانک ملت که با رشد بیشتری با فناوری نوین و خدمات الکترونیکی همگام شده در سالهای اخیر پس از پشت سر گذاشتن بانک صادرات ، توانسته است فاصله خود را با بانک ملی نزدیک و نزدیکتر کند . آماده شده بود تا تنها با یک گام کوچک و با رشد حدود 20 هزار میلیاردی منابع (جذب سپرده های مردم ) این بزرگترین بانک جهان اسلام را هم از سر راه برداشته و این عنوان پر طمطراق رقیب را از آن خود کند که ثبت نام حج عمره مفرده با برآورد حدود 5 میلیون ثبت نام (با توجه به سه و نیم میلیون ثبت نام دوره قبل) به آسانی بانک ملت را به هدف می رساند .
بانک ملی هم علیرغم در اختیار داشتن منابع دولتی و بیش از 3500 شعبه با بیش از 42 هزار پرسنل به خوبی خطر را بالای سر خود احساس می کرد نهایت تلاش خود را بکار برد تا این امر اتفاق نیفتد و این بانک بلامنازع دولتی با ثبت نام حج عمره بکلی خطر بانک ملت را حداقل تا چند سال دیگر دور می کرد.
و در نهایت سازمان حج و اوقاف عاملیت ثبت نام حج عمره این دوره را به هر دو بانک ملت و ملی مشترکاً واگذار کرد و هر دو بانک با هم برنده این بازی شدند.
اما رقابت تازه آغاز شده بود.
این رقابت به جای اینکه در مسیر "جلب رضایت ثبت نام کنندگان" و بهره مندی از اجر معنوی باشد در مسیر "جلب ثبت نام کنندگان " افتاد و با وعده و وعید به سازمانها برای پرداخت وام حج و تسهیلاتی برای جلب نظر مدیران سازمانها و ... در نهایت ایجاد فضای ناسالم گردید که چند روزی است در جامعه نمایان است.
البته قصد بنده انتقاد از فضای رقابتی ناسالم و غیر حرفه ای بین این دو بانک نیست آنچه اتفاق افتاده شرم آورتر از اینهاست. بانکهای عامل متاسفانه این "بازی نامقدس " را در "زمین مقدسات" مردم شروع کرده اند و آنچه مبرهن است هدف پاک و مقدس مردم را وسیله ای برای رقابت نا سالم خود قرار داده اند و به جای اندیشیدن به اجر معنوی سعی دارند از این نمد کلاهی برای خود ببافند... اهداف و نیات مقدس در خدمت ...(!)
ظاهراً دیگر جزو عادات ما شده است که علی ، علی "بگوئیم" و در عمل فقط راه و رسم معاویه "بپوئیم" . اگر چه "سیاست ما عین دیانت ماست " اما ظاهراً این روزها شدیداً راه و رسم و ذائقه ما تغییر کرده است : "دیانت ما در خدمت سیاست ماست".
در همین زمینه : تخلف بانکها در ثبتنام از متقاضیان عمره
یا علی مدد
