کابرد جی پی اس !
بنام خدا
یک ماه بعد از اینکه به آبگرم خرقان سری زدیم به فراست افتادیم تا سری هم به آبگرم یله گنبد در بخش کوهین قزوین بزنیم . یله گنبد را در نقشه در کنار جاده قزوین رشت یافتیم و در مسیر خود را مهمان فرهاد کردیم تا صبحانه را در قزوین حلیم بخوریم و ... پس از صرف صبحانه از داخل شهر به مسیر خود ادامه دادیم و گم شدیم . خوب پول بابت جی پی اس دادیم برای چنین روزی . پس خود را سپردیم دست جی پی اس . رفتیم و رفتیم و رفتیم . از جاده هایی فرعی ما را برد تا تا در کنار آزادراه قزوین رشت خوردیم به بن بست! مایوسانه در حال عقب گرد بودیم که ماشینی از آزادراه از بین تپه ها راه کج کرد و در جاده فرعی ما افتاد و چنین بود که ناجی ما شد و ما نیز از همین مسیر دزدکی وارد آزاد راه شدیم وگرنه باید قید یله گنبد را می زدیم.
بقیه مسیر را از ازاد راه راهنمایی کرد و انرسیده به عوارضی ما ره به جاده قدیم و بعد هم بخش کوهین و یله گنبد راهنمایی کرد . هرچند پس از رسیدن به روستای یله گنبد ، روستائیان ما را از ادامه مسیر بازداشتند . برفی که تازه باریده بود مسیر خاکی آبگرم را بسیار نا مساعد ساخته بود و این شد که پس از گرفتن تعدادی عکس از یک روستای زیبای مخروبه برای خالی نبودن عریضه به سمت آبگرم خرقان تاختیم .

×××
ساعت 2 نیمه شب عاشورای امسال برای دیدن چنار خونبار زرآباد الموت قزوین به راه افتادیم . با اینکه مسیر قلعه الموت را بارها رفته ام ولی از موقعیت روستای زرآباد بی اطلاع بودم و صبح قبل از رسیدن به قزوین دستگاه جی پی اس را روشن کردم . مسیر را به سمت الموت نشان داد . قرص و محکم به مسیر خود ادامه دادیم . هنوز 10 کیلومتری از قزوین دور نشده بودیم که دستگاه از ما خواست که از جاده به سمت راست منحرف شویم . از جاده اصلی خارج و حدود 30 کیلومتر ادامه مسیر دادیم و پس از گذر از چندین روستا خوردیم به جاده خاکی !
مسیر درست بود و در نهایت به زرآباد می رسید اما از جاده خاکی . تا برگردیم و از جاده اصلی خود را به زرآباد برسانیم .معرکه تمام شده بود و چنار خون گریه کرده بود!
توضیح : در روستای زرآباد که روستای بسیار زیبایی است در کنار امامزاده ای درخت چنار تنومندی است که در موقع اذان صبح و ظهر روز عاشورا از بعضی قسمتهایش مایعی سرخ رنگ تراوش ما کند که از حدود 600 سال پیش هر ساله این اتفاق می افتد .

ما نیز برای اینکه عزاداری حسینیه اعظم زنجان را از دست ندهیم لاجرم منتظر اذان ظهر عاشورا نشدیم تا لااقل به عزادی مان برسیم.
هر چند در مسیر درختهای چنار دیگری نیز یافتیم که مایع سرخ از انها تراوش می کرد.

والله اعلم
×××
اواخر آذرماه برای آوردن آبمعدنی به جنگل "قرمرض" نکا رفتیم . جنگل قر مرض که در 10- 15 کیلومتری شهر نکا قرار دارد دارای آبمعدنی گازداری می باشد که بسیاری عقیده دارند برای از بین بردن سنگ کلیه بسیار خوب است و از اطراف و اکناف برای خوردن و بردن ان به این جنگل می آیند و در فصل مناسب چند شبی هم انجا اطراق می کنند و آب معدنی می خورند و سنگ های تولیدی را دفع می نمایند.


بهر حال ، پس از خوردن و پر کردن ظرفهایمان راهی میانکاله شدیم تا شاید بقول بعضی از دوستان ما نیز کمی "پرنده نگری" کرده باشیم که البته بعلت "مهاجرت پرندگان نایاب به شبه جزیره " ما را راه ندادند . هرچند خیلی ها در داخل منطقه حفاظت شده اطراق کرده بودند و ساحل میانکاله پر بود از ادمیزاد و البته دریغ از پرنده های نایاب!

و البته اینهم تنها سوغاتی من از میانکاله:

اما ... آنچه که به موضوع جی پی اس مربوط است :
در مسیر برگشت باز هم خود را سپردیم به دستگاه جی پی اس . و از مسیر کنار دریا ما را به سوی ساری می برد . جاده ای خلوت و تقریبا بدون هیچ خودرویی که چشمتان بد نبینه ... فقط می توان گفت که خیلی خوش شانس بودیم که زود متوجه شدیم . جاده توسط دری اهنی مسدود بود: منطقه نظامی !
اینکه چطور منطقه ای را نظامی اعلام می کنند و به جاده در می گذارند و مسدودش می کنند و هیچ تابلویی هم نصب نمی کنند ؟!... جاده در جی پی اس ادامه داشت و در نهایت به شهر ساری ختم می شد ... اما ما باید بر می گشتیم و مسیر د دیگری می یافتیم ...
توصیه : بهتر است در کنار جی پی اس نقشه ای داشته باشیم و البته به هیچ وجه به این وسایل اعتماد نکنیم .
یا علی مدد.
نیزه را سرور من! بستر راحت کردی
بنام خدا
نیزه را سرور من! بستر راحت کردی
شام را غلغله صبح قیامت کردی
به لب تشنه ات آن روز اشارت می کرد
خاتمی را که در انگشت شهادت کردی
عقل می خواست بمانی به حرم اما عشق
گفت بر نیزه بزن بوسه ، اجابت کردی
بانک لبیک که حجاج به لب می آرند
آیه هایی است که در نیزه تلاوت کردی
عجمی (شاعر تاجیک)
×××
مرحوم علامه جعفری که علاوه بر اینکه فیلسوفی بلامنازع بود استاد سخن هم بود و صاحب تالیفاتی در باره امام حسین (ع) هم می باشد در پیشگفتار کتاب " امام حسین (ع) ، شهید فرهنگ پیشرو انسانیت" چنین نوشته است :
"آرزوی قلبی ام از زمان طلبگی نوشتن کتابی در باره شخصیت امام حسین (ع) بود و حاضر بودم تمام زندگیم را بدهم تا مردی چون ویکتور هوگو در باره امام حسین (ع) مطلب بنویسد."
ضمناَ این شعر زیبا (بر خاک عزیزی است و در راه عزیزی است) را هم از وبلاگ آقای بیاتانی شاعر جوان اهل بیت بخوانید ...
التماس دعا
یا علی مدد
آبگرم خرقان
بنام خدا
صبح روز جمعه 13 آبان تصمیم گرفتیم سری به آبگرم خرقان بزنیم. مدتها بود که قصد داشتم سری به این آبگرم بزنم . این آبگرم را به نام " آبگرم خرقان قزوین" می شناختم و این تنها اطلاعاتی بود که داشتم . در هیچ یک از نقشه هایی که در اختیار داشتم نامی از خرقان در استان قزوین نیافتم و تنها "آبگرم" روی نقشه نیز در مسیر قزوین به همدان نرسیده به آوج بود که نامی از خرقان را با خود همراه نداشت . دستگاه جی پی اس هم تنها یک "خرقان" شناسایی کرد که بخشی از رزن استان همدان بود و ما را از مسیر ساوه به مقصد هدایت می کرد که تصمیم گرفتم ابتدا خود را به قزوین رسانده و سپس سراغ این آبگرم را از مردم قزوین بگیرم که پس از پرس و جو در عوارضی قزوین متوجه شدم که آبگرم بین تاکستان و آوج در مسیر قزوین به همدان همان "آبگرم خرقان قزوین" است .
ادامه مطلبزان سفله کن حذر!
بنام خدا
خداوند را شاکرم که از فواید اینترنت بهره بردم و منتفع شدم.
همین که دوست عزیز و گرامی دوران سربازی را یافتم اینترنت را هم برایم دوست داشتنی تر کرده است. امیر ایرانی علمداری که وصفش را در "شب اول قبر" آورده ام.
امیر را بر ادر زاده گلش برایم پیدا کرد که از " آنا " خانوم هم ممنونم.
***
چند روز پیش از امیر عزیزم پیامکی دریافت کردم که از همان لحظه اول سرکارم :
" اگه خدا فقط 24 ساعت انجام گناه را آزاد می کرد ، چه گناهی انجام می دادی؟"
به این سوال دوست عزیزم خیلی فکر کردم . همیشه در حال انجام معصیت و گناهم ولی برای این سوال هنوز جوابی نیافته ام...
***
"حجت" گرانقدرم هم که حجتهای گاه و بیگاهش چهار ستون بدنم را می لرزاند پس از حدود یکسال و ظرف یک هفته اخیر دو بار نهیب زده که :
خونی که مشگ گشت دلش می شود سیاه
زان سفله کن حذر که به دولت رسیده است
و چند روز بعد :
برات رزق تو در آسمان نوشته خدا
عبث توقع رزق از زمینیان داری
التماس دعا
یا علی مدد
شکست پلیدی!؟
بنام خدا
آخرین خبر از ثبت نام حج عمره مفرده
ادامه موضوع "اهداف پاک نیات پلید"
به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این اطلاعیه آمده است: متأسفانه برخی بانکها در ثبت نام اخیر عمره، اقدام به دادن وام بهصورت جعاله حج به مردم کردهاند که این اقدام برخلاف توافق آنها با سازمان حج و زیارت است و از نظر شرعی نیز با توجه به استفتاء صورتگرفته از محضر مراجع معظم تقلید حفظهمالله تعالی، این نوع اعطای وام، ربوی محسوب میشود و حرام است. بر این اساس، کسانی که تمایل به ثبت نام عمره دارند، اینگونه وامها را مسترد و مستقیما اقدام به ثبت نام کنند.
در همین زمینه : دفاتر حضرات آیات عظام مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی و وحید خراسانی این وام را دچار اشکال و حرام اعلام کرده اند.
اطلاعات حقیر حاکی است که مدیران ارشد بانکی در جلسات اضطراری در فکر دور زدن حکم مقام معظم رهبری هستند !
اوضاع بحرانی است و زمان آزمون مدیران ارشد بانکی فرا رسیده است ...
چه کسی ولایتمدار است ؟
یا علی مدد
اهداف پاک و نیات پلید
بنام خدا
هنوز یکی نرفته دیگری میآید . یکی وعده وام جعاله با نرخ 14درصد می دهد دیگری با نرخ 12درصد و بعدی وام قرض الحسنه. یکی برای مسئولین شرکت یا سازمان قول 20 فقره تسهیلات کالای خانگی ساخت داخل(!) بعنوان "باج سبیل" می دهد دیگری 10 فقره وام خرید خودرو ... هنوز رئیس شعبه بانک ملی بیرون نرفته رئیس شعبه بانک ملت وارد می شود و هنوز کلامش منعقد نشده همکار دیگرش از شعبه ای دیگر فرا می رسد و ...
هنگامه ای به پا شده و همه روسای شعب "بازار یاب" شده اند . همه شهر پر شده از تبلیغات ... بنر های 4 - 5 متری و حتی بعضا 10 متری ، فلکسی ها و استند ها و حتی پخش تراکت های تبلیغاتی در نماز جمعه و از همه جالبتر کارناوال کارکنان یکی از شعب بانک ملی در یکی از پاساژها که "اللهم لبیک ..."...
داستان چیست ؟
ثبت نام حج بعد از سالها که در انحصار بانک ملی بود در دوره قبل به دلیل پیشرفت امور فناوری و خدمات نوین و انفورماتیک به بانک ملت سژرده شد و از این طریق بانک ملت رقیبی برای بزرگترین بانک جهان اسلام شناخته شد و بانک ملی که به خوبی می دانست اگر در این دوره نیز ثبت نام حج عمره به بانک ملت واگذار شود بساط عنوان " بزرگترین بانک جهان اسلام" در بانک رقیب پهن خواهد شد دست به کار شد و ...
اما این تازه آغاز ماجرا بود...
بانک ملت که با رشد بیشتری با فناوری نوین و خدمات الکترونیکی همگام شده در سالهای اخیر پس از پشت سر گذاشتن بانک صادرات ، توانسته است فاصله خود را با بانک ملی نزدیک و نزدیکتر کند . آماده شده بود تا تنها با یک گام کوچک و با رشد حدود 20 هزار میلیاردی منابع (جذب سپرده های مردم ) این بزرگترین بانک جهان اسلام را هم از سر راه برداشته و این عنوان پر طمطراق رقیب را از آن خود کند که ثبت نام حج عمره مفرده با برآورد حدود 5 میلیون ثبت نام (با توجه به سه و نیم میلیون ثبت نام دوره قبل) به آسانی بانک ملت را به هدف می رساند .
بانک ملی هم علیرغم در اختیار داشتن منابع دولتی و بیش از 3500 شعبه با بیش از 42 هزار پرسنل به خوبی خطر را بالای سر خود احساس می کرد نهایت تلاش خود را بکار برد تا این امر اتفاق نیفتد و این بانک بلامنازع دولتی با ثبت نام حج عمره بکلی خطر بانک ملت را حداقل تا چند سال دیگر دور می کرد.
و در نهایت سازمان حج و اوقاف عاملیت ثبت نام حج عمره این دوره را به هر دو بانک ملت و ملی مشترکاً واگذار کرد و هر دو بانک با هم برنده این بازی شدند.
اما رقابت تازه آغاز شده بود.
این رقابت به جای اینکه در مسیر "جلب رضایت ثبت نام کنندگان" و بهره مندی از اجر معنوی باشد در مسیر "جلب ثبت نام کنندگان " افتاد و با وعده و وعید به سازمانها برای پرداخت وام حج و تسهیلاتی برای جلب نظر مدیران سازمانها و ... در نهایت ایجاد فضای ناسالم گردید که چند روزی است در جامعه نمایان است.
البته قصد بنده انتقاد از فضای رقابتی ناسالم و غیر حرفه ای بین این دو بانک نیست آنچه اتفاق افتاده شرم آورتر از اینهاست. بانکهای عامل متاسفانه این "بازی نامقدس " را در "زمین مقدسات" مردم شروع کرده اند و آنچه مبرهن است هدف پاک و مقدس مردم را وسیله ای برای رقابت نا سالم خود قرار داده اند و به جای اندیشیدن به اجر معنوی سعی دارند از این نمد کلاهی برای خود ببافند... اهداف و نیات مقدس در خدمت ...(!)
ظاهراً دیگر جزو عادات ما شده است که علی ، علی "بگوئیم" و در عمل فقط راه و رسم معاویه "بپوئیم" . اگر چه "سیاست ما عین دیانت ماست " اما ظاهراً این روزها شدیداً راه و رسم و ذائقه ما تغییر کرده است : "دیانت ما در خدمت سیاست ماست".
در همین زمینه : تخلف بانکها در ثبتنام از متقاضیان عمره
یا علی مدد
کوهی با خواص درمان ایدز
بنام خدا
مطلب ذیل از روزنامه دنیای اقتصاد مورخ 5/5/90 صفحه 8 ( به نقل سایت خبرگزاری مشرق) تقدیم دوستان می گردد:
کوهی در ایران با ادعای درمان ایدز
به گزارش گروه خواندنی های مشرق،نام این کوه باستانی پردیس است که در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است، چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست.
مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متری کوه یعنی تقریبا انتهایی ترین نقطه مشخص آسفالت با ماشین توقف کنید و ترمز دستی را بخوابانید، ماشین بجای سر پائینی به نرمی به سمت کوه کشیده می شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان نا آشنا بسیار دردسر ساز بوده و تاکنون تعداد زیادی از خودروها بی اختیار با کوه تصادف کرده اند.
تک خشابه ها
بنام خدا
انگار همین دیروز بود.
خسته و کوفته بعد از یک شب اتوبوس سواری زمستانی و یک روز تمام آوارگی در ارومیه آنهم با کوله ای که حداقل ١٠ کیلو (؟!) کتاب داشت نزدیکی های شب رسیدم به مهاباد و خودم رو رسوندم پادگان . تا فردا چه پیش آید ... داستان شب اولم در پادگان را در جایی (در همین وبلاگ) آورده ام که بهر حال همچون شب اول قبر گذشت .
روز دوم تا عصر مشغول انجام وظیفه بودم و عصر که همه وظایف تعطیل شد و تنها شدم و غریب ، دلتنگی آمد سراغم و غربت هلم داد گوشه ای . زل زدن به سرخی غروب آفتاب چشمهایم را ... خوب البته شاید هم کمی "بچه ننه " بودم ... به ناگاه متوجه شبحی شدم که کنارم نشست و تا به خود بجنبم سر صحبت را باز کرد.
با هم کلی حرف زدیم و آنقدر به سمتش برنگشتم تا سرخی چشمهایم به نظرم عادی شد. وقتی به سمتش برگشتم، لرزیدم . چهره ای وصله دار و ترسناک داشت پر از زخم و جای بخیه ... اما قد بلند و رشید.
با هم گرم گرفتیم و یک ساعته شدیم رفیق . اسمش محسن بود و به زودی فهمیدم که معروفه به "تک خشابه". تنها بازمانده تک خشابه ها.
ادامه مطلب
بیاد بابانظر
بسم رب الشهدا و الصدیقین
شهید محمد حسن نظر نژاد ٢ ویژگی داشت:
اول اخلاص.
اخلاص، گوهری بود که در جنگ حسش کردیم و امروز، آن را گم کرده ایم و هرچه می گردیم، پیدایش نمی کنیم.
ویژگی دوم این شهید بزرگوار، اخلاق بود.
٣۶ ساعت قبل از شهادت شهید نظر نژاد، در منزل ایشان در تهران، جلسه ای استثنایی داشتیم. ٣ نفر بودیم. من، سردار حسین موسوی و شهید نظر نژاد. ایشان در اتاق قدم میزد و زار زار به پهنای صورت، اشک می ریخت.
می گفت:
- حاج باقر! جایی سراغ داری در میدان جنگ، پشت خاکریز، من سرم را خم کرده باشم؟ جایی سراغ داری که وقتی توپی، گلوله ای میخورد و همتون می نشستید زمین، من جایی نشسته باشم؟ حاج باقر! تو را به خدا جایی در میدان جنگ دیدی که ترس بر من غلبه کند؟
گفتم : نه.
گفت: امروز من درد و دلم با خداست .
دستانش را رو به سمت آسمان گرفت: من که اینگونه همه چیزم رو برای تو گذاشتم، حقم شهادت نیست؟!
***
خاطره بالا عیناً از وبلاگ سردار قالیباف نقل گردید و برای آشنایی با شهید نظر نژاد مطالعه کتاب " بابا نظر" پیشنهاد میگردد. این کتاب به قدری خواندنی است که اگر به دست بگیرید دیگر آنرا زمین نخواهید گذاشت و علاوه بر آشنایی با این شهید عزیز با قسمتهایی از تاریخ جنگ تحمیلی نیز آشنا خواهید شد.
التماس دعا
شهید نظر کرده
بنام خدا
برای زیارت حضرت ثامن الجج (ع) هیچ بهانه ای لازم نیست و فقط کافی است که طلبیده شده باشی و البته کمی هم همت چاشنی کنی ... اما اینبار هر چه کردم کبوتر دل طاقت نیاورد و بهانه ای یافت : تشییع پیکر پاک شهید برونسی
مردم مشهد هم در تشییع این شهید عزیز سنگ تمام گذاشتند و در نهایت پیکر شهید را در قبری که ٢٧ سال خالی مانده بود به خاک سپردند.
و ... همچنان چشم انتظار هستیم. و امیدوار . چشم به راه یلان دیگری هم هستیم.
خدایا ما را پاکیزه بپذیر و با شهدا محشور گردان.
***
