کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢۳ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

 ضمن عرض پیشاپیش تبریک سال نو و جهت استفاده در تعطیلات نوروز ، این مطلب عینا از وبلاگ دستیار گردشگر (مربوط به پسران گلم) تقدیم می گردد:

بعنوان مقدمه مطالعه این مطلب توصیه می شود و بعد هم  قسمت اول گزارش با عنوان به سوی جنوب ...

 نوشتن از سرزمینی که کمترین نشان از آبادی و آبادانی دارد کار سختی است و حتی دیدن هموطنان در مناطقی که آبادانی و تمدن و رفاه کمتر به انجا راه یافته سخت است و بدتر از آن زجر آور ...

هر چقدر از بندر عباس دورتر می شوی کمتر می پنداری که در ایران هستی ، پندار حضور در پاکستان یا افغانستان راحت تر است با پیش زمینه ذهنی ای که از این کشورها داریم . برای علت این محرومیت هم پاسخی نیافتیم .

اگر به بهانه ای از ماشین پیاده می شدیم ، تعدادی پسر بچه 10-12 ساله در حالیکه از حضور غریبه ها ترسان بودند تقاضای آب معدنی ، خوراکی یا عیدی می کردند که کافی بود به یکی از آنها خوراکی ، عیدی یا هدیه ای بدهی تا شاهد حضور ده ها پسر بچه دیگری در اطراف خود باشی...

مسیر طولانی 705 کیلومتری بندرعباس - چابهار با آن جاده افتضاح درب و داغان به زحمت طی کردیم . جاده ای که پر از گودالهایی بود که به یکباره ماشین های روبرو در انها غیب می شدند و دوباره به ناگهان روبرویت ظاهر می گردیدند و تا به خود بیایی خود در آن گودال می افتادی بطوری که اگر کمی حواست پرت می شد ممکن بود خودرو کاملا متلاشی شود.

دامنه تپه گل فشان

تپه گل فشان تنگ

درست 95 کیلومتر مانده به چابهار خروجی روستا و گل فشان تنگ نظرت را جلب می کند . با وجود اینکه تاریکی تزدیک است ولی بار دیگر نمی شود 95 کیلومتر برگردیم برای دیدن گل فشان ... پس خروجی دست راست را به سمت تپه گل فشان ادامه می دهیم و بعد از چند کیلومتر تپه ای از دور نمایان می گردد. 

گل فشان تنگ

گل فشان تنگ

جای شکرش باقی بود که برای بازدید از گل فشان ورودیه می گرفتند و البته الاچیق و کلبه هایی برای شب مانی هم در انجا در نظر گرفته بودند .

تپه گل فشان

تپه گل فشان

وقتی به چابهار رسیدیم هوا کاملا تاریک شده بود و حتی در تاریکی شبانگاهی هم با توجه به بلوار منتهی به شهر متوجه می شدی که چابهار باید بهشت این منطقه باشد . آثار پیشرفت و مدنیت آشکار بود .

از تعداد چادرهای نصب شده در ساحل بندر تیس (بندری باستانی قبل از چابهار ) کاملا معلوم بود که برای پیدا کردن اقامتگاهی مناسب مشکل خواهیم داشت .

هیچیک از هتلهای چابهار (3 - 4 هتل) جای خالی نداشت و یکی از هتلها آدرس یک هتل آپارتمان را داد که خوشبختانه جای خالی داشت با قیمتی مناسب .

جاده چابهار - گواتر

جاده چابهار - گواتر

شب را استراحت کرده و صبح زود پس از صرف صبحانه به سمت بندر گواتر راه افتادیم تا هم در مسیر کوههای مریخی را ببینیم و  هم از خلیج گواتر دیدن نماییم.

بر خلاف مسیر بند عباس - چابهار که جاده در قرق چتربازها (قاچاقچی های کالا) بود جاده گواتر پر از وانتهای تویوتای حامل سوخت بود که در روز روشن به پاکستان قاچاق می شد . 

منطقه مریخی چابهار

منطقه مریخی

این مسیر طولانی  حدود 2500 کیلومتری را آمده بودیم که پدیده گل فشان و کوههای مریخی را ببینیم . منطقه عجیبی که جوانترین خاک را دارد و از 35 کیلومتری چابهار شروع و تا خلیج گواتر ادامه دارد . البته کوههای مسیر بندرعباس هم قطعا توسط گل افشانها ایجاد گردیده و عمر کمتری دارند . هنوز هم پس از گذشت 10 تا 20 میلیون سال از تولد،  این خاکهای جدید بارور نشده اند و هیچگونه رستنی در این خاکها نمی تواند رشد نماید . خاکی که بیشتر شبیه خاک رس است و تنها در قسمتهایی که روکشی از خاک ایجاد شده از گرد و غبار در طول این مدت 10 -20 میلیون سال اخیر گیاهانی رشد کرده اند . 

کوههای مریخی

کوههای مریخی در کنار جاده گواتر و ساحل دریای عمان

 

کوههای مریخی

کوههای مریخی

اطلاعات بیشتر در خصوص  گل فشانها و کوههای مریخی ... 

1- وبلاگ بلوچ

2- وبلاگ ایران را بگردیم

3- سایت ویکی پدیا

4- سایت کویرها و بیابانهای ایران 

  

در خلیج گواتر که در حقیقت مرز بین ایران و پاکستان است ظاهراً بیشتر اهالی روستاهای اطراف به امر ماهیگیری مشغول هستند . این موضوع از تعداد بسیار زیاد قایق های موتوری در ساحل روستا کاملا مشخص است وگرنه مجبوری فکر کنی که با همه این قایقها سوخت قاچاق به پاکستان می برند . 

ضمنا قابل توجه اینکه در قسمت جنوب شرقی ایران حوزه استحفاظی ها را شهرداری ها یا راهداری ها مشخص نمی کنند بلکه پاسگاهها مشخص کننده حوزه استحفاظی هستند ... مثل حوزه استحفاظی گواتر . 

غروب ساحل چابهار

دو برادر در ساحل چابهار

ساحل چابهای بخصوص هنگام غروب و شب هنگام بسیار زیبا و خنک است البته اگر همسفرهایتان اجازه دهند از شب و ساحل و خنکی استفاده نمایید و مجبورتان نکنند در پاساژهای منطقه آزاد چابهار تا نصفه های شب پرسه بزنید.

ساحل زیبای چابهار

شبانه های ساحل چابهار

 

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۳ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

ضمن عرض پیشاپیش تبریک سال نو به تمامی دوستان و آرزوی سلامتی و موفقیت در سال جدید برای همه دوستان ، با توجه به تعطیلات نوروزی مطلب زیر  بعنوان یک پیشنهاد مسافرت حداقل یک هفته ای تقدیم می گردد.

لازم به ذکر است که قبلا این مطلب در وبلاگ دستیار گردشگر (مربوط به پسران گلم) درج گردیده بود...

 

مطلبی که در زیر می آید نه گزارش گردشگری است و نه سفرنامه و البته هم نوعی سفرنامه نویسی است و هم نوعی گزارش گردشگری . سفری که صرفاً به قصد " سفرکردن" شروع شد بدون داشتن مقصدی مشخص . البته هدف مشخص و متفاوت بود : سفر ...

سفری فشرده و سریع که سفرنامه آنهم خیلی خلاصه و اجمالی و فشرده تقدیم میگردد.

 

گام اول ) پیش به سوی جنوب

تجربه سالهای قبل درس عبرتی بود تا در ایام نوروز دور شهرهای بزرگ مثل مشهد مقدس ، اصفهان ، شیراز ، تبریز و همچنین کل خطه شمال کشور را خط بکشیم پس تنها می توانستیم به سوی جنوب کشور برانیم. پس از کاشان تصمیم گرفتیم تا به سمت یزد بپیچیم . دیدنیهای شهرهای اردکان ، میبد و نائین را قبلا دیده بودیم پس کل 580 کیلومتر تا یزد را یکسره تاختیم.

دیدنیهای یزد را هم در تعطیلات سال پیش دیده بودیم اما باید بار دیگر در بازار یزد پرسه می زدیم . بخصوص ترمه فروشیهای یزد که هوش از سر مادر می برد و البته نگذریم از طلا فروشیهای این شهر که شاید با همه شهرهای ایران تفاوت شایان توجه داشته باشد( البته قبل توجه بانوان محترمه).

البته اینبار آمده بودیم تا به شهدای گمنام که به تازگی مجموعه فرهنگی امیر چخماق را متبرک کرده بودند فاتحه ای نثار کنیم . درود بر جوانان رشید و مومن یزد که با کلی مشقت توانستند مرکز اصلی شهر خود را به بوی شهدای بزرگوار متبرک کنند.

شهدای گمنام در مجموعه امیر چخماق

بر خلاف تصور ما شهر یزد هم چندان خلوت نبود و پیدا کردن هتلی برای یک شب آسایش کار ساده ای نبود پس دل به هتل چند ستاره پشت صندوق عقب ماشین خوش کرده و تا پاسی از شب  بازارها و خیابانهای یزد را گز کردیم و از آرامش و ریتم ملایم زندگی مردم آن لذت بردیم و برای یافتن محل استراحت چند کیلومتری از راه رفته را برگشتیم تا در یکی از بوستانهای ورودی شهر و قبل از دروازه قرآن جایی برای نصب چادر پیدا کنیم. شب مانی چهار نفره در یک چادر مخصوص کوهنوردی دو نفره زیر باران سیل آسا آنچنان لذتبخش بود که آفتاب تا ساعتها پس از طلوع قدرت بیدار کردن ما را نداشت.

گام دوم) کرمان شهر کریمان

مسجد جامع کرمان

پس از حدود 380 کیلومتر رانندگی به شهر کرمان رسیدیم . شهری دیدنی با مردمی لطیف و دوست داشتنی . مردم این شهر گرچه مثل مردم یزد به دینداری شهره نیستند اما آرام و پرحوصله هستند. "کلمپه" شیرینی شبیه کلوچه اما بسیار خوشمزه تر از آن اولین سوغاتی کرمان است که در بدو ورودمان بسته ای خریده و نصف جعبه را همان ابتدای کار قورت دادیم. " قوتو" پودر شکر کوب مغز فندق و بادام و پسته و خشخاش و ... است که بسیار لذیذ و مقوی است و شاید مهمترین سوغاتی کرمان پس از " زیره" است که البته دیر یادمان افتاد که به کرمان ببریم!

مسجد جامع کرمان

پس از اقامه نماز در مسجد جامع شهر کرمان ، از مجموعه میراث فرهنگی (ارک) گنجعلیخان که دارای چند میدان و بازار و حمام و ... است بازدید کردیم و بدنبال غذای محلی کرمان یعنی "بزقرمه" (نوعی دیزی است که به گوشت کوبیده آن کشک اضافه می کنند ) گشتیم و پس از مایوس شدن از پیدا کردن آن چلوکبابی در یکی از رستورانهای میدان گنجعلیخان نوش جان کرده و در حین صرف غذا رفتن به سوی کویر شهداد و دیدن کلوتها رای کافی نیاورد تصمیم قاطع (4-1) بر ان شد که پس از صرف ناهار به سوی بندر عباس برانیم.

میدان گنجعلیخان کرمان

گام سوم ) آبگرم گنو بندرعباس

تا فاصله 502 کیلومتری کرمان - بندرعباس را طی کنیم تاریکی چتر خود را گسترده بود و یادآوری شب مانی دو سال پیش در منطقه گردشگری آبگرم گنو ما را بر ان داشت تا 20-30 کیلومتر مانده به بندر عباس به سمت آبگرم گنو بپیچیم. ورودی آبگرم ترافیک ماشینها به قدری بود که می خواست تصمیم ما را عوض کند . وارد منطقه که شدیم پیدا کردن جای پارک شد مشکل اصلی ، اما در دامنه کوه گنو به زحمت جایی برای پارک و همچنین نصب چادر یافته و اینبار با نصب چادر چهارنفره و البته استفاده از روکش ضد آب توانستیم اینبار نیز شب خوشی را زیر باران بگذرانیم .

منطقه آبگرم گنو بندرعباس

صبح زود پس از اقامه نماز راهی آبگرم شدیم اما ظاهرا "مدیریت دولتی " این آبگرم فهم استفاده از حضور حداقل  1000 خانوار در این منطقه را درک نکرده بود : استخر از ساعت 8:00 صبح فعالیت خود را اغاز می کند !!!

البته این امر ما را از آب تنی محروم نکرد . لذت آب تنی در آبگرم ویژه گنو بسیار بالاتر از استخر آبگرم بود. در پشت ساختمان استخر نهر بزرگی آبگرم را به نخلستانها هدایت می کند و بعلت تعطیلی استخر لوله های قطور ابگرم مستقیم به این نهر هدایت می گردد که شدت آب در این نهرها اجازه نشستن به انسان را نمی داد . آب این نهر از سه لوله به قطر 20-30 سانتی متر که مستقیم از چشمه به ان سرازیر می شد تامین می گردید و اصل اصل و زلال زلال بود و لذت آب تنی در این آب بسیار بیشتر از خود استخر بود.

برای صبحانه و خوردن آش مخصوص بندری گشتی در بلوار ساحلی زدیم و آش بندر بعلاوه کله پاچه نوش جان کرده و در حین صرف صبحانه تصمیم قاطع (4-1) بر آن شدیم که با طی جاده ساحل شمالی دریای عمان خودمان را به چابهار برسانیم. جاده ساحل شمالی خلیج فارس را دو سال پیش با فراغ بال رفته بودیم و اکنون می خواستیم این مسیر را هم تجربه کنیم بدون اینکه از وضعیت خراب این جاده و طولانی بودن ان اطلاع کافی داشته باشیم.

پس در کنار ساحل نیلگون خلیج همیشه فارس گشتی زده و سلامی نثار تنگه هرمز کرده و به سوی شرق رهسپار شدیم. به سوی سرزمینی که انگار جزو ایران نیست . این سرزمین ، مردم این سرزمین ، ساختار این سرزمین ، خاک این سرزمین و حتی باد این سرزمین متفاوت با همه جای سرزمین مان ایران است. برای دیدن تفاوتها باید به این سرزمین سفر کرد ... سفر به سرزمینی سوخته با خاکی تازه و مردمی ناشناخته ... سفر به سرزمین درد ، سرزمین رنج بی گنج ...

این سفرنامه ادامه دارد...

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۱ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

بموجب آنچه در خبرها آمده بود ، نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل در دیدار با پوتین رئیس جمهور روسیه به نسل کشی ایرانیان از یهودان (!) در 2500 سال پیش اشاره کرده و گفته که به دلیل عدم توفیق آنان در قتل عام و نسل کشی یهودیان این روز به جشن پوریم (ظاهراً مبداء تاریخ شان) تبدیل شده است و ادعا کرده که ایران کنونی نیز بعنوان وارث پرشیا می کوشد یهودیان را نابود سازد که البته پوتین هم جواب زیبایی به او داده که بازتاب خبری خوبی داشته مبنی بر اینکه در باره حال صحبت کنیم و این یعنی اینکه برای صحبت از آنچه بزرگتر از دهانت است دم ببند و خاموش!

اشاره نتانیاهو به افسانه استر است که هیچ رد پا و سند و روایتی در تاریخ ندارد و صرفا جزو اسطوره های یهودیان است که هیچ واقعیت تاریخی ندارد.

خلاصه این افسانه می گوید :

وقتی همسر پارسای پادشاهی بنام اخشوروش ( که یهودیان او را خشایارشاه یا اردشیر اول یا دوم می پندارند) حاضر نشد بموجب فرمان همسرش برهنه (نیمه برهنه) در مجلسی حاضر شود پس پادشاه مقام ملکه را از او گرفت و با استر دختری یهودی که تحت قیمومیت پسر عمویش مردخای (از درباریان) بود و دین خود را مخفی می داشت ، همخوابه گردید. پس استر  دل پادشاه را ربود و قدرتی بدست آورد...

هامان که وزیر شاه بود با بدگویی از یهودیان پیش شاه حکم قتل آنان را گرفت اما مردخای با اگاهی از این تصمیم ، استر زیبا را شبانه پیش شاه فرستاد و او نه تنها حکم قتل عام یهودیان را ملغی کرد بلکه دستور قتل هامان وزیر را از شاه گرفت و  مرخای یهودی شد وزیر پادشاه ...

" و یهودیان بر دشمنان خویش استیلا یافتند . ترس ایشان بر همه قوم ها مستولی شد و جمیع روسای ولایات و امیران و والیان و عاملان پادشاه ، یهودیان را اعانت کردند زیرا که ترس مردخای بر ایشان مستولی شده بود ... پس یهودیان جمیع دشمنان خود را از دم شمشیر گذراندند و هلاک کردند و با ایشان هر چه خواستند به عمل آوردند و یهودیان در دارالسلطنه شوشن پانصد نفر را به قتل رسانیدند... ده پسر هامان را به دار آویختند ... در روز چهاردهم ماه آذار نیز جمع شده سیصد نفر را در شوشن کشتند . و ... و  سایر یهودیان در ولایتهای پادشاه هفتاد و هفت هزار (77000 ) نفر از دشمنان خویش را کشتند ... در روز چهاردهم ماه آرام گرفتند و آن روز را روز بزم و شادمانی نگاه داشتند..." (کتاب استر ، باب نهم ، صفحان 1 تا 17)

حال به فرض تصمیم پادشاه یا هامان وزیر بر قتل یهودیان :

1 - یهودان قصاص قبل از جنایت کرده و به گفته خودشان حدود 78 هزار نفر را قتل عام کرده اند .

2 - این قتل عام در ایران و از ایرانیان صورت گرفته و عبارت "دشمنان خود" در اینجا جز ایرانیان کسی نبوده است . یعنی از ایرانیان که قطعا همگی بی گناه و از افراد موثر و متنفذ بوده اند به دست یهودان کشتار شده اند .

3 - به راستی در صورت صحت این افسانه باستانی یهود ، چه کسی نسل کشی کرده است؟!!! قتل عام 77 هزار نفر از ایرانیان در یک روز  نسل کشی نیست ؟!

4 - آیا امروزه ما ایرانیان استحقاق بیشتری نداریم که به فکر انتقام بوده و  یا حداقل نگران تکرار آن بدست این قوم آوراه و دربدر  خونریز باشیم ؟

5 - چگونه است که نتانیاهو افسانه استر را خوانده ولی از نجات یهودیان (پس از اسارت 90 ساله آنان بدست بخت النصر) به دست کوروش کبیر  (که در متون دینی شان از او. به عنوان ماشح = مسیح یاد شده ) بی خبر است ؟

امروز شدیداً نیازمند دستی چون دست فاتح خیبر هستیم.

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٧ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

شهر آبگرم در جاده قزوین - همدان (تاکستان - آوج) قرار دارد و بخاطر وجود چشمه ابگرم معدنی این شهر بین راهی پا و نام گرفته است .

برج های دوگانه خرقان

برج های دو گانه خرقان

این  منطقه ، شهر  و آبگرم آن به خرقان معروف هستند . علاوه بر  چشمه آبگرم ، در حدود 30 کیلومتری این شهر و در کنار روستایی به نام حصار ولیعصر (عج) (با نام سابق حصار ارمنی) دو برج خشتی مربوط به قرن پنجم قرار دارد که به برج های دوگانه خرقان معروف هستند که در سال 1356 بعنوان آثار ملی ایران به ثبت رسیده اند.

برج های خرقان

برج های خرقان

پنجشنبه 5 بهمن ماه پس از استفاده از آبگرم ، قصد کردیم تا از این برج ها دیدن کنیم . کمی که از شهر دور شدیم و به دو راهی رسیدیم متاسفانه متوجه شدیم که اهالی این منطقه از وجود تنها میراث ملی منطقه زندگی شان بی اطلاع هستند .

برج های خرقان

مرمت ناشیانه بر جهای خرقان

وقتی به کمک جی پی اس روستای حصار ولی عصر (عج) را یافتیم از راننده ای پرس و جو کردیم که پس از شنیدن مشخصات برج ها ما را تا بعد از روستا و کنار این برجها راهنمایی کرد . او از وجود آنها خبر داشت اما از نام شان بی خبر بود!

برج های خرقان

تزئینات آجری برج ها

باز هم داستان "گنج" اینجا هم تکرار شد. بنده خدا به خیال اینکه در پی گنج آمده ایم از ما خواست که از سنگ عتیقه و قدیمی اش دیدن کنیم که البته بدلیل فقدان علم  عتیقه شناسی نپذیرفتیم!

برج های خرقان

مرمت ناشیانه و میراث ملی رها شده !

این دو برج با ارتفاع 15 متر و قطر 11 متر با دیوارهایی به ضخامت 60 سانتی متر با فاصله 29 متر از هم قرار دارند . دارای گنبد دو پوسته ای نیم کره ای هستند و انواع آجرکاری تزئین شده اند و در مرتفع ترین قسمت بنا و دور تا دور آن زیر گنبد  و با استفاده از اجر  به خط کوفی کتیبه قرآنی بر آن نقش کرده اند. یکی از برجها در سال 460 و دیگری در سال 486 توسط دو معمار زنجانی ساخته شده است.

 برج های خرقان

تزئینات آجرکاری برجهای خرقان

موضوع جالب توجه در خصوص این برجها اینست که تا سال 1340 شمسی مردم به خیال اینکه اینها آرامگاه فرزندان (دختر و پسر ) امام  موسی کاظم (ع) می باشد به زیارت آنها می رفته اند که بررسی ها معلوم می سازد که در انجا دو ترک سلجوقی آرمیده اند و همین هم باعث کسادی بازار این بنا ها شده است!

 برج های خرقان

این برجها نیازمندی مرمت حرفه ای و نگهداری هستند.

این بنا ها در سالهای 1347 ، 53  ، 69 ، 70 ، 73 مرمت شده اند اما در زلزله سال 1381 بوئین زهرا بشدت آسیب دیده اند .

این برجها در قبرستان روستای حصار قرار داشته و می توان گفت  متاسفانه مثل خیلی از میراث ملی و فرهنگی به ثبت رسیده و به حال خود رها شده اند!

برج لاجیم واقع در 24 کیلومتری شهر زیراب سواد کوه (مربوط به دوران حکومت آل زیار - سال ساخت   443) شبیه این برج است گرچه قطر کمتری دارد . ضمنا گفته می شود شبیه برج شبلی دماوند (مربوط به قرن 4 و 5 هجری) و مقبره امیر اسماعیل سامانی در بخارا می باشد.

اطلاعات بیشتر : اینجا

نویسنده: مسعود قلعه - ۱ اسفند ۱۳٩٥

بنام خدا

چندی است که خدا مدام برکت خود را از آسمان نازل می کند اما انگار خشم سالیان خود را نیز با این برکت بر سر مخلوقاتش می کوبد!

مناطق خشک و بیابانهای جنوب که سالها تشنه محبت خدا بودند ، امروز شاهد برکت سیل آسایی هستند که هست و نیست خلق الله را به فنا می برد. بارانی که تمنای خوزستانی های خاک خورده است ، همه زندگی شان را گل آلود می کند و در شمال نیز برفی که همه جا را سفید پوش کرده ، هست و نیست کشاورزان را دچار یخزدگی می سازد و ... شاید :

تو قانون خدا لوطی گری نیست!

 

و اما ... چند عکس از جنگلهای برفی و  جاده های یخزده :

جنگل یخزده

جاده فریم ، جاده جنگلی یخزده و خالی از رهگذر 

دیگر مسیر ِ طی شده فرقی نمی کند

وقتی رسیده ریل قطارم به هیـچ کس! 

جنگلهای یخزده سنگده

جنگل یخزده سنگده 

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

 دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

جنگل یخزده

دیدی وفـــا نکرد بهارَم به هیچ کس!!!؟

*  ابیات و مصرع ها از شاعر معاصر آقای امید صباغ نو می باشد که امروز غزلهایش را اینجا یافتم... ترانه یکی از شعرهایش هم با صدای امیر عظیمی از اینجا قابل دانلود می باشد:

چقدر ساده به هم ریختی روان مرا!!!! 

یا علی مدد 

نویسنده: مسعود قلعه - ٢۳ بهمن ۱۳٩٥

بنام خدا

بنا به عقیده خیلی ها شهر رامسر زیباترین و بهترین و البته گرانترین شهر خطه سرسبز شمال (مازندران و گیلان) می باشد که به عقیده بنده هم همینطور است . علاوه بر نزدیکی کوهستان جنگلی و دریا ، دارای بهترین آبگرم های ایران هم می باشد. آبگرم هایی که علاوه بر دارا بودن خواص سایر آبگرمها ، رادیواکتیویته هم می باشند.

آبهای گوگردی رامسر جزو آبهای کلر بیکربناته کلسیک ( مزه شور) و منیزین گازدار گوگردی است که برای درمان بیماریهای جلدی رماتیسم و دردهای عصبی و عضلانی بسیار سودمند است و در رفع عوارضی که پس از تب بروز میکند از آن چشمه ها استفاده می شود.مردم از این چشمه ها برای درمان امراض جلدی استفاده می کنند که در صورت رعایت شرایط پرهیز خوراکی (عدم مصرف بنشن و حبوبات بمدت یک هفته) بسیار مفید فایده می باشد. 

در اینجا بطور خلاصه به معرفی آبگرمهای رامسر می پردازم:

 1 – آبگرم شاه مادر (در پشت هتل جدید رامسر)

2 – آبگرم سنا (در پشت هتل)

3 – چشمه آبگرم زیر پل (کمی بعد از هتل و آبگرمهای مادر شاه)

4 – آبگرم آب سیاه (اکتیو است و دارای رادیو اکتیو)

5 - آبگرم معدنی و بهداشتی محمود گرما و عزیز گرما در شهر رامسر

6 – آبگرم اشکر گرما  (سادات شهر)

7 – آبگرم کش و آبگرم سنگ بنه (کمی بعد از آبگرم سادات شهر) که امروزه با هم مخلوط و یک مجتمع  آبگرم را تشکیل می دهند.

که دو مورد اول نزدیک هتل رامسر و سومی کمی بعد از هتل رامسر و در محلی بنام زیر پل واقع است .

سرچشمه آبگرم اصلی رامسر

سرچشمه اصلی آبگرم رامسر (پشت هتل/ سنا)

توضیح : آبگرم از سرچشمه به استخرها هدایت می شود.

محوطه آبگرم پشت هتل (سنا)

محوطه آبگرم پشت هتل(سنا)

که پشت درخت بخاری که از پنجره و دریچه های استخر بر می خیزد پیداست.

 

آبگرم کش و سنگ بنه

بنای بیرونی آبگرم کش و سنگ بنه

مورد ششم در محله سادات شهر بوده و با ادامه مسیر می توان به آبگرم کش و سنگ بنه رسید که به تازگی مجموعه مدرنی بنا کرده اند. البته با پرس و جو از اهالی همین منطقه می توان از آبگرم واقع درمنزل شخص محترمی بنام سرهنگ هم استفاده کرد.

آبگرم سادات محله را می توان به طریق تنفسی، به صورت بخور و نوشیدن به کار برد و اکثرا در مورد بیماری های تنفسی، جلدی و رماتیسمی به کار می روند.

استخر آبگرم کش و سنگ بنه

آبگرم کش و سنگ بنه

سال پیش در آبگرم سادات شهر (اشکر گرما) با خلبانی اهل اردستان شیراز ( همشهری شهید خلبان اردستانی) می گفت که همسرش دچار نوعی بیماری حرکتی (مفصلی) بوده که فلجش می کرد و پزشکان هم با دارو می توانستند بمقدار کمی مهارش کنند ولی باز عود می کرد که سی سال پیش برای گردش به شمال می آیند و اتفاقی از این آبگرم استفاده می کنند و خوب می شود و از آن موقع هر وقت بیماری ایشان عود می کند سری به این آب می زنند و تا سالها بهبود پیدا می کند ...

چشمه ی آب سیاه رامسر و نیز بیشتر آب های گرم  اردبیل حاوی گازهای رادیواکتیو به ویژه گاز رادون هستند و کاربرد آنها سبب فزونی فعالیت بافتها می شود و اکثراً برای دردهای رماتیسمی، مفصلی و عصبی به کار می روند . این آبها همچنین در مورد بیماری های جلدی مانند اگزمای پرخارش و نیز بیماری های زنانگی موثرند. نوشیدن آنها سبب دفع اسیداوریک موجود در ادرار و در نتیجه تسکین دردهای مفصلی می شود.

در این رابطه توصیه می شود مقاله بسیار مفصل و علمی مربوط به خانم دکتر اشرف السادات مصباح در خصوص آبگرم ها را تحت عنوان بررسی چشمه های آبگرمهای معدنی ایران را مطالعه فرمائید.

پ.ن: در خصوص نگرانی از سرایت بیماری های پوستی در آبگرمها ، نتیجه مقاله تحقیق جناب آقای دکتر سید مجتبی سید موسوی استاد یار قارچ شناسی دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل و همکاران ایشان قابل توجه است.

در این مقاله با عنوان " بررسی فلور قارچی استخرهای آب گرم شهر توریستی سرعین در تابستان 1384 " ضمن اعلام اینکه " دمای 20-30 درجه سانتی گراد مناسب ترین درجه حرارت جهت رشد قارچ است ولی حرارت های 40 - 45 درجه به بالا باعث توقف رشد آن ها می شود " ، در نتیجه گیری مقاله اعلام نموده :

" عدم وجود قارچ های بیماری زای درماتوفیتی و قارچ های مسبب بیماری های قارچی سطحی و جلدی بیانگر این موضوع است که آموزش کارگران ، شستشو و ضد عفونی مداوم استخرها و رعایت موازین بهداشتی کمک موثری در کاهش آلودگی داشته و از طرف دیگر خود آب گرم معدنی هم می تواند به عنوان یک عامل ممانعت کننده از رشد قارچ های بیماری زا مطرح باشد."

مطالعه اصل مقاله : اینجا

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۸ بهمن ۱۳٩٥

بنام خدا

خبر زیر در اکثر خبرگزاری ها و سایتهای خبری و غیر خبری ایرانی درج گردید :

"پرفسور فیروز نادری (معاون ارشد ناسا و مدیر مطالعات منظومه شمسی) خطاب به سیاست های ضد مهاجرتی ترامپ علیه کشورهای مسلمان از جمله ایران خاطرنشان کرد: آن زمان که ایرانیان صاحب مدرن ترین تمدن باستان بودند هنوز کالیفرنیا زیر آبهای کارائیب مدفون بود!

کاش سناتورهای متملق و مشاورانتان به شما می گفتند 43 درصد مدیران ارشد ناسا ایرانی هستند، همین طور 21 درصد اعضای انجمن ریاضیدانان آمریکا، 14 درصد پزشکان، 17 درصد برنامه نویسان و 11 درصد اساتید معروف دانشگاههای آمریکا همگی ایرانی هستند!

شما حاصل ده ها سال جنگ رسانه ای، هزاران میلیارد دلار هزینه و گردآوری بهترین نخبگان جهان... را به باد حماقت سپرده اید.

شرافت خود را به قیمت دلارهای رژیم کودک کش سعودی حراج کردید.

شما آبروی ایالات متحده را حتی در نزدِ متحدان اروپایی خود به کلی برده اید. "

گرچه (در صورت صحت) آمارهای ذکر شده ممکن است باعث افتخار ایرانیان  باشد اما سه سوال ذهن مرا به خود مشغول کرده:

1 - بقیه ایرانیان جامعه آمریکایی چه کاره اند ؟

2 - در بین طبقه تاثیرگذار و حکومتی آمریکا چند نفر (درصد پیشکش) از ایرانیان حضور دارند؟

3 - آیا نخبگان ایرانی - آمریکایی برای تصدی مشاغل تاثیرگذار  آمریکا (ی آزاد و دارای دموکراسی!) تلاش می کنند ؟

کسی چه می داند!!!

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٧ بهمن ۱۳٩٥

بنام خدا

 قله شیرباد با ارتفاع 3330 متر  بلندترین قله استان خراسان محسوب می شود و مسیر صعود راحت و مشخصی دارد گرچه صعود به آن در فصل زمستان چندان هم سهل و آسان نیست.

شیرباد

پس از عبور از شاندیز ، شهرکی که شیشلیک هایش مشهور عام و خاص است، و پس از  روستای ییلاقی ابرده ، که البته در آنجا نیز با شیشلیک های خوشمزه از مهمانان پذیرایی می کنند و در نهایت پس از گذر از روستای زشک و البته باغهای میوه و بخصوص گیلاس بالادست ، می رسیم به پای کوهی که از همان ابتدای کار شیب بسیار تندی دارد.

شیرباد

با مینی بوس تا پای آبشار بعد از روستای زشک رفتیم و از انجا به بعد با نیسان آبی و امان از دست نیسان آبی آنهم در فصل جانسوز زمستان.

صعود زمستانی شیرباد

کمی بالاتر نیسان ها هم به برف نشستند و علیرغم قدرت بالا و بی نظیرشان از رفتن باز ماندند تا معلوم شود که بشر دو پا از هر موتوری قویتر است.

صعود زمستانی شیرباد

به راه افتادیم و درست همزمان با روشن شدن هوا صعودمان را آغاز کردیم . اما هر چه بالاتر رفتیم سوز سرما و بدتر از آن شدت باد امان مان را برید و هنوز به جانپناه شیرباد نرسیده بودیم که وجه تسمیه کوه شیرباد را شیرفهم شدیم: شیر باد!

به هر جان کندنی بود خودمان را به جانپناه رساندیم و بارش برف و کولاک شدید به ما ثابت کرد که بشر اگر در برابر قهر طبیعت خود را مغلوب نداند نابود می شود و ما مغلوب شدن را بر نابود شدن ترجیح داده برگشتیم.

جانپناه شیرباد

 برگشتیم و عرق تنمان را با آب گرم استخر آستان قدس شستیم و راهی حرم حضرت ثامن (ع) گشتیم .

برف شبانه در حرم مطهر رضوی

دو روز دیگر هم مهمان آقایمان بودیم در حرمی که سرتا پا سفید پوش شده بود .

برف روز دوم در حرم رضوی

علیرغم انقلاب جوی و حوادث جاده ای ،  همه همکاران به سلامتی به آغوش خانواده هایشان برگشتند. شکر خدا!

آبشار زشک

این صعود به مناسبت دهه فجر انقلاب اسلامی به همراه همکاران گرامی و اغلب همنوردان علم کوه به سرپرستی و  راهنمایی آقایان زرخواه ، فرضی و حسن زاده در روز چهارشنبه 13 بهمن ماه صورت گرفت و موجب سپاس و امتنان دوستان و همکاران گردید .

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٩ بهمن ۱۳٩٥

بنام خدا

به علت خلوت بودن کوههای تهران در روزهای پنجشنبه نسبت به جمعه ها، سعی می کنم روزهای پنجشنبه گشتی در کوهها و اغلب کلکچال بزنم . فاتحه ای نثار شهدای گمنام بفرستم  و صبحانه را در اردوگاه صرف کنم و برگردم .

یادبود شهدای گمنام کلکچال

پنجشنبه گذشته وقتی به پارک جمشیدیه رسیدم  برف در ارتفاعات و البته پارک می بارید که به محض روشن شدن هوا  قطع شد اما دیگر همه جا را سفید پوش کرده بود... بگذریم.

بعضی از کهنسالان و البته بانوان کوهنورد در روزهای برفی رفتار انسانی بسیار زیبایی از خود بروز می دهند که هر بیننده ای را وادار به ستایش می کند . برای سگهایی که معمولا در کوهستان زندگی می کنند غذا می آورند و این حیوانات بی پناه را دور خود جمع می کنند و از سیر کردن این مخلوقات لذت می برند . اجرشان با خدا!

اما صحنه ای این هفته دیدم گرچه به نظرم آشنا بود ولی جالب توجه بود : سگی از گله سگها بر سر تکه گوشتی با سگ دیگر درگیر شدند و جنگ مغلوبه شد. پیرمردی که برایشان غذا آورده بود بر سر سگ قلدر فریاد زد که احمق بیشعور پدر سگ ...!!!

و جالبتر اینکه گویا به سگ مربوطه برخورد و صحنه را ترک کرد و از محل دور شد.

 از پیرمرد پرسیدم که از کدام قسمت فحش ات ناراحت شد که بهش برخورد و رفت گفت به نظرم وقتی به پدرش فحش دادم!

براستی برای یک سگ کدامیک از عبارات؛ احمق بودن / بی شعور بودن / پدر سگ بودن فحش محسوب می شود؟!

آیا یادآوری "اصالت " کسی باید دلش را بشکند؟!!!

البته من با پیرمرد اختلاف نظر شدید دارم!

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ٢ بهمن ۱۳٩٥

بنام خدا

تنها یک ساختمان از میلیونها ساختمان شهر تهران(طهران) فرو ریخت و در همین لحظه چند تن شریف زیر آوارها در دمای 200 تا 600 درجه در حال برشته شدن هستند و علیرغم بسیج شدن همه امکانات کشور هنوز کاری از کسی ساخته نیست!

حال اگر حرف و حدیث ها درست باشد و روزی که معلوم نیست دیر است یا نزدیک ، گسلی که در زیر این شهر است بخواهد تکانی به خودش بدهد و  ... وای خدای من ! ...

خدایا! بر مردم این شهر ترحم فرما!

ایکاش توان داشتم تا چون همان روباه داستان حضرت شیخ الائمه (ع) بچه هایم را به دندان بگیرم و از "دروازه های جهنم" دور شوم. حتی اگر مجبور شوم از سوراخی به سوراخ دیگر پناه ببرم!

حتی عبارت "تسلیت" برای خانواده آتش نشانان جان فشان که زیر آوار هستند عبارتی ناقص است. خداوند روحشان را با ارواح طیبه شهدا محشور گرداند و به ما رحم نماید.

یا علی مدد

مطالب قدیمی تر »
کدهای اضافی کاربر :